« February 2004 | صفحه اصلی | April 2004 »

March 29, 2004

یکی از بزرگترین مشکلاتی که

یکی از بزرگترین مشکلاتی که زیاد باهاش سر کار داشتم بی گدار به آب زدنه .البته ممکنه مشکل خیلی های دیگه هم باشه . عاقبتی هم جز پشیمونه و در مواقعی ایجاد حساسیت نداره .
یک چیز مهم ! دلیلی نداره همیشه به عنوان یک خبرگزاری کار کنیم

نوشته شده توسط dariush در ساعت 12:31 PM | نظرخواهی (4)

March 22, 2004

سه روز از عید گذشته

سه روز از عید گذشته و من باز هم در خانه ام .هیچ خبری نیست شهر انگار مرده .تهران در حال مشق سکوته و انگار داره نفسی میکشه.نمیدونم این عالم اینترنت دیگه چرا هیچ جذابیتی نداره و تبدیل به یک حالت تکراری و بی هدف شده

نوشته شده توسط dariush در ساعت 10:17 PM | نظرخواهی (7)

March 20, 2004

سال نو شروع شد .در

سال نو شروع شد .در یک روز برفی و سرد .تنهایی هم میزید بر آن شد که گلایه کنم .هیچوقت این روزها رو درست لمس نکردم .تنهایی و کلافگی تنها خاطره این روزهای عید است .امروز سال 83شروع شد و بر سفره 7سین تنها خواهر کوچکم کنارم بود .مادر در سفر پدر در سفر و...خوب شاید این هم یک تحویل سال باشه ولی سخت تر از اون ندیدن الهامم باشه .الهام جان عیدت مبارک

نوشته شده توسط dariush در ساعت 07:37 AM | نظرخواهی (13)

March 18, 2004

عید

شاید بگن بهترین ایام همین عید باشه ولی تا جایی که یادمه هیچ وقت عید خوبی نداشتم خصوصا مریضی سخت و خطرناک پارسالم.به نظرم بهترین روزها ،روزهای آخر سال باشه .طراوت و جنب و جوش مردم دیدنی تره تا نوروزی که فقط بوی تظاهر و دورویی میده
چه سخته ندیدنت چه سخته دوری از تو این برام باور نکردنیه

نوشته شده توسط dariush در ساعت 08:36 PM | نظرخواهی (5)

March 17, 2004

این زمان سفر چرا فرا

این زمان سفر چرا فرا میرسد.من منتظر فاجعه ام.بیخیال اصلا حس فکر کردن نیست همون بهتر که بپرم تو استخر

نوشته شده توسط dariush در ساعت 08:05 PM | نظرخواهی (6)

March 16, 2004

بیخیال

لعنت به این زمونه لعنت به خاطرات

نوشته شده توسط dariush در ساعت 10:10 PM | نظرخواهی (1)

March 13, 2004

تو یک متهم هستی

بالاخره مشکلات کلانتری و دوربین تمام شد. متاسفانه از اینکه احساس میکردم به چشم یک متهم دیده میشوم سخت ناراحت بودم .منی که حتی سیگارکشیدن رو هم به چشم خلاف میدیدم حالاباید بابت عکس گرفتن از یک تجمع اینطور تحقیر شوم.
امروز مجددا به کلانتری رفتم .قرار نبود برم چرا که گفته بودند خبر میدهیم .رئیس کلانتری از من خواست عکسها را به او نشان دهم .علاوه بر عکسهای واضحی که از تجمع گرفته بودم صدا هم ضبط شده بود که همین بر حساسیت اظافه میکرد.باز جای شکرش باقی بود که از جلوی نمایشگاه و دست فروش ها و حتی منظره هم عکس گرفته بودم تا به سرهنگ بفهمانم که عاشق عکس گرفتن هستم واین تنها یک اتفاق بود تا به محل تجمع کشده شود.
توسط ماموری به وزراء فرستاده شدم جایی که همیشه از نامش وحشت داشتم .به آنجا که رسیدم فهمیدم که تنها قرار است از عکس ها پرینتی تهیه شود و با من کاری نداشتند. راستش حضور من صرفا برای ترساندن و همچنین حساب کردن کرایه سرباز همراهم بود.آیا من خلافی کرده بودم که اینطور باید چون گوسفند قربانی به این سو وآن سو برده شوم؟
دوباره به کلانتری برگشتم .سرهنگ مرا تهدید به فرستادن به دادگاه و در آخر دادگاه انقلاب کرد! واقعا عکس گرفتن اینقدر جنجال لازم داشت؟ یاد آوری مسائل حاشیه ای جز اعصاب خورد کردن چیزی ندارد.پس از بازجویی مختصر دیگری تعهد دادم بدون مجوز در تجمع چه به صورت قانونی و غیر قانونی عکس نگیرم.همه چیز تمام شد .آیا من یک متهم هستم؟

نوشته شده توسط dariush در ساعت 06:37 PM | نظرخواهی (8)

March 12, 2004

دل شکستن

دیروز به تهران برگشتم . رفتم و 2 تا حاضری الکی خوردم. متاسفانه هنوز مشکل من بابت ماجرای پارک لاله حل نشده .بدترین حادثه عمرم همین بود که به چشم یک متهم به من نگاه میکردن!انگشت نگاری و گرفتن شناسنامه بابت سو سابقه! انشاالله که مشکلم زود حل بشه .نمیدونم شورش کردن و سنگ زدن بهتره یا عکس گرفتن از یک تجمع؟
دیروز یکی دلم رو خیلی بدجور شکوند. راستش انتظار نداشتم یک کلمه رو بشنوم که خدا رو شکر شنیدم.واقعا این زبان آدمی چیه که گاه و بیگاه دل رو از ریشه میسوزونه.نمیدونم شاید با یک معذرت خواهی همه چیز حل بشه ولی خوب در هر صورت اولش کمی سخته
از وقتی دارم مطالب شخصی خودمو اینجا مینویسم خیلی احساس راحتی میکنم.اینکه دیگه مجبور نباشم لفظ قلم حرف بزنم و همش نق بزنم و انتقاد کنم.تازه لازم هم نیست مطالب رو یکبار پاکنویس کنم!خواننده هم داشته پس فعلا این قسمت رو ادامه میدم

نوشته شده توسط dariush در ساعت 11:34 AM | نظرخواهی (1)

March 08, 2004

روز زن و جنجال در پارک لاله

مراسم روز زن برگزار شد . ساعت 5 به اتفاق الهام به پارک لاله رفتیم . تجمع شاید نزدیک به 1000 نفر میرسید. بهترین موقع ممکن رسیدم . زنان و دختران در حالی که حلقه تشکیل داده بودند در حال خواندن یار دبستانی و ای ایران بوده و در عین حال شروع به دست زدند کردند و به این ترتیب موجب ایجاد حساسیت برای ماموران امنیتی شد .
آنطور که شنیدم مجوز در دقیقه 90 باطل اعلام شده ولی این مانع حضور مردم نشده بود . با بالا رفتن حساسیت بر تعداد مامورین افزوده و شروع به متفرق کردن مردم گرفته شد . کم کم این تجمع تبدیل به صحنه تظاهرات و دادن شعار شد که مامورین شروع به متفرق کردن مردم و خصوصا مردان شدند و زنان هم در قسمت روباز آمفی تاتر شروع به دادن شعر های مختلف از جمله رفراندوم میزان رای مردم و جنایت در سکوت کردند و این موجب جنجال و افروده شدن ماموران امنیتی و اطلاعات و همچنین ورود ماشین های بنز نیروی انتظامی شد . تا دقایقی دیگر این جمع رو به کم شدن نهاد و برنامه اصلی که بزرداشت روز زن و حقوق زن بود منتفی شد . خصوصا که قرار بود بر موضوع عدم پرداخت عیدی کارمندان و فرهنگیان اشاره شود که ناکام ماند .
متاسفانه در آخرین لحظات در حال گرفتن عکس از صحنه بودم که توسط ماموران لباس شخصی مورد خطاب قرار گرفته و دوربین و کارت خدمتم گرفته شد . غیر از من عده زیاد دیگری هم بودند که مشغول گرفتن عکس بودند بدون اینکه مجوزی همراه داشته باشند.
تمام اینها در حالی بود که لحظاتی قبل ما به راحتی در کنار مامورین در حال گرفتن عکس و ضبط صدا بودیم .ولی هنگامی که حساسیت به دست خود ماموران بالا رفت تصمیم به گرفتن دوربین ها شدند .
لازم به ذکر است یک پسر جوان مورد ضرب شتم ماموران قرار گرفت که با صدای هوی زنان جنجال به اوج خود رسید. تا ساعت 7 در مرکز انتظامی پارک به اتفاق چند وبلاگ نویس دیگر بودم تا شاید دوربین ها رو پس بدهند ولی به دلیل مسائل امنیتی و بازرسی عکس ها و گرفتن پرینت از عکس ها قرار بر حضور ما به کلانتری 104 تهرا ن شد .
امیدوارم فردا اتفاق خاصی برای ما پبش نیاد چراکه در این مخمصه جز گرفتن عکس حرکت دیگری از ما به ثبت نرسیده .
واقعا حیف شد عکس های به درد بخور و جالبی از کا در اومده بود. وصد البته افسوس که مادامی که مردم ما ترسو باشند و پشت هم قرار بگیرند نه تنها از حق و حقوق خود نمیتوانند دفاع کنند و نه دیگران حرفی برای گفتن دارند.
امیدوارم این گزارش در حدی بوده باشد برای روشن شدن ماجرای تجمع به مناسبت روز زن و شرمنده که از عکس اینبار خبری نیست

نوشته شده توسط dariush در ساعت 06:14 PM | نظرخواهی (15)

March 06, 2004

کلاس پبچاندن

همیشه آخرای سال که میشه همه تو فکر پیچوندن کلاس میشیم و مجبور به چونه زدن با استادا.اکثرا هم تسلیم میشن ولی خدانکنه یکی از استاده لج کنه . منه بیچاره هم برای یک حاضری ناقابل مجبورم 800 کیلومتر برم تا مبادا کار به جاهای باریک بکشه .آخه ما مجبوریم یک طورایی غیبتامونو برای آخر ترم نگه داریم .
در هر صورت برای یک درس و برای 2 روز مجبورم باز برم یزد .هوای تهران که خیلی گرم شده دیگه معلوم نیست اون کویر چه گرمایی داره

نوشته شده توسط dariush در ساعت 09:06 PM | نظرخواهی (3)

March 02, 2004

کربلا،عاشورا

این شاید اولین سالی بود که تو هیچ کدوم از مراسم محرم شرکت نکردم .خودم هم نمیدونم چرا.ولی خوب نه علت رو میدونم و نه میتونم عذاب وجدان کتمان کنم.داماد فرنگی ما هم که از لس انجلس تشریف آورده بودن در یک حرکت غافلگیر کننده غیبش زد و تازه فهمیدیم رفته کربلا!متاسفانه در حادثه انفجار حضور داشته و هنوز از سلامتیش خبری نداریم هر چند خبرهایی رسیده که اتفاقی براش نیوفتاده.خدا به خیر کنه از دست جوونای بی ملاحظه
عکس های عاشورای ارداویراف حرف نداره خصوصا سبک عکس هاش

نوشته شده توسط dariush در ساعت 08:39 PM | نظرخواهی (3)