« April 2004 | صفحه اصلی | June 2004 »
May 16, 2004
امنیت یا فرار؟
به نظرم برای انجام هر کاری جلب اعتماد نیازه اونم در صورتی که تداوم داشته باشه و هیچگاه به بیراهه نره چرا که اونوقت هر چی که کاشتی به هرز میره.
احساس میکنم در ازای بدست اوردن خیلی چیزا که برام خیلی خیلی با ارزش هستند ،چیزهای دوست داشتنی زیادی رو هم از دست میدم .شاید این یک نو حرکت باشه حرکتی که میشه اسم اون رو جهش یا پیشرفت دونست و البته گاهی پسرفت. بگذریم...
صحبت کردن با ارائه دهنده خدمات اینترنت در این شهر اثر گذار نبود که نبود. متاسفانه برای فرار و ترس از هک شدن و سرویس نا مطمئن ارائه دادن اقدام به بستن اکثر پورت های مهم کردند و جای خنده داره که پورت های 21و80 که نیاز هر استفاده کننده است رو بستن. این مثالی صاحب ملکی است که از ترس حمله دزدان برای خانه اش در و پنجره نمی سازه که مبادا دزد بیاد این هم یک نو رعایت اون هم از نوع ابلهانه!
جای تشکر از یکی از مهندس مخابرات شهر بافق رو دارم که بنده رو درک کرده و سرویس مستقیم اینترنت مخابرات رو در اختیارم گذاشته . مطمئنا جبران خواهم کرد.با تمام اینها حیف که آغاز اینترنت در کشورمون به اشتباه بود و عبارت اینترنت برای خیلی ها مترادف کلمه ای جز چت کردن و... نیست.
اگه وقت کنم به زودی گاه نوشت رو هم مینویسم.
از دیدن بعضیا به شدت حالم به هم میخوره نمیدونم چرا هر چی کمتر محل میدیم بیشتر آویزون میشن.به نظرم اون اشخاص دوستیشونو بعد از سه سال به خوبی ثابت کردن .به بعضیا هر چقدر بی محلی هم کنیم اگر کارشون گیر بیوفته باز هم دق الباب میکنن!هیچ وقت بابت پسرفتم اونا رو نمی بخشم!
نوشته شده توسط dariush در ساعت 10:13 PM | نظرخواهی (3)
May 14, 2004
پائیز دوباره آغاز کرد
بعد از هک شدن الهام چیزی احساس کردم چیزی رو از من گرفتن .امیدوارم از خونه جدیدش لذت ببره .نوشته هاش رو واقعا دوست دارم.
هوا وحشتناک گرم شده ولی جالبه الان داره بارون میاد .هوای امسال خیلی عجیب غریب بوده.
موضوع بسته شدن دومین های ایرانی در شماره آخر مجله چلچراغ چاپ شد و باعث خوشحالی یک نشریه حداقل به اون پرداخت.
این ای اس پی اینجا هم که واقعا افتضاحه با خیال اینکه خیلی امنیت رو رعایت میکنه هر چی پورت بوده رو بسته.انگاری فقط اینترنت برای چت کردنه!
گروه موسیقی دانشگاه هم گل کاشت.واقعا عالی کار کردن.اینجاست که میشه به ظهور یک گروه موسیقی خوب و درست حسابی امیدوار بود. از اینکه بچه ها اینقدر زیبا آهنگ میسازند ،شعر میگن و به خوبی اجرا میکنن. همیشه اکثرا برای شروع کار تقلید میکنند و آهنگ های دیگران رو میخونند ولی بچه ها از همون روز اول به خودشون متکی بودن.
کار طراحی و راه اندازی دو سایت رو به عهده گرفتم و در عرض یک هفته باید تحویل بدم .
حس تهران رفتن نبود حداقل میتونم کارهای عقب افتاده رو انجام بدم هر چند دلم برای خانواده و الهام تنگ شده
نوشته شده توسط dariush در ساعت 11:31 PM | نظرخواهی (7)
May 09, 2004
دلمه و کامپیوتر
آدم که تنها باشه حال و حوصله آشپزی نداره که هیچ به خوردن پفک و خوراک لوبیا هم قانعه .حداقل نه ظرف شستن داره نه فکر کردن!از این نظر میگم فکر کردن چون واقعا باید هی فکر کرد الان چی بخورم بعدا چی بخورم و.... حوصله ساندیچ رو هم ندارم آخه چقدر جیگر و بندری ؟
دارم معادلات میخونم خیر سرم که جناب صاحبخونه زنگ میزنه.از قضا پدر خانومشون یک کامپیوتر خریدن بنده باید برم کارشناسی کنم! با سر و وضعی عجیب غریب و موهای فر خورده ( اینقدر موهام لخته وقتی موقع درس خوندن باهاش ور میرم فر میشه ذوق می کنم!)سوار موتور آقا رضا و سه سوت میرسیم به مقصد.
هنوز سلام علیک نکردم میبینم صاحبخونه با سفره و مخلفات میاد جلو .انگاری اصلا برای نهار دعوت شدم نه دید زدن کامپیوتر! ایول دلمه با برگ مو خونگی ،ترشی خونگی، نون خونگی ،ماست خونگی دیگه چی از خدا میخوام؟ به قدری خوشمزه بود و البته به قدری غرق مهمون نوازی این مرد بافقی بودم که اصلا نفهمیدم ناهارو چطور خوردم.تو یک کلام معرکه بود ولی حیف سیستمی که خریده بودن تاریخ مصرف گذشته بود . با صحبت هایی که کردم امیدوارم بتونم کمکی بهشون بکنم تا سیستم بهتری بگیرن.
چهار شنبه و پنج شنبه به ترتیب امتحان معادلات دیفرانسیل و مقاومت مصالح دارم ولی اصلا حسش نیست.
یک وقتا به آسمون بافق نگاه میکنم و از این که میبینم یک هواپیما از اون بالا بالا ها رد میشه حال میکنم نمیدونم چرا ولی خوب دیگه حوصله یک چیزو اصلا ندارم!
نوشته شده توسط dariush در ساعت 09:48 PM | نظرخواهی (6)
May 07, 2004
با عمو
وقتی وارد مهمانسرایی که عموپورنگ اونجا بود شدم در زدم و وارد شدم.البته به خاطر هماهنگی گروه موسیقی دانشگاه با اون بود که اونجا رفتم. در باز کردم و سلام کردم. بعد از سلام یک دفعه گفتم خوب ما رو پیچوندیا! عمو هم کمی جا خورد هر چی فکر کرد دید منو نمیشناسه . اینجا بود که یک عدد از کارتهای تبلیغی داریوش کبیر بهش دادم و گفتم داریوش جان چرا قرار 15اسفند نیومدی.اینجا بود که داریوش ( عموپورنگ) فهمید که به به بابا منم داریوش کبیر!
حالا اینا به کنار بگم کی باهاش بود ؟بیشتر توضیح نمیدم فقط بگم نویسنده وبلاگ مامان و بابا و دخترشون هم منو شوکه کرد.واقعا جالب بود که دو عزیزی رو ببینم که خیلی ها واقعا دوست دارن از نزدیک اونها رو ببینم .صحبت به قدری به وبلاگ کشیده شد که به کل فراموش شد ما برای چی اونجا رفتیم و اصلا اونا با ما چی کار دارن.پورنگ خیلی اصرار داره برای بچه های بافق سنگ تموم بذاره چون واقعا فهمیده که به محبت و خصوصا فرهنگ سازی نیاز دارن.
ساعت 8مراسم میلاد رسول شروع میشه ولی ولی به قدری شاهد بی ادبی ،شلوغی،هرج و مرج و وحشی گری بچه ها و حتی خانواده های بافقی ها هستیم که پورنگ به بهونه چائی خوردن با یک اسکورت عجیب غریب صحنه رو ترک میکنه .از طرفی به علت نزدیک شدن زنان و مردان به هم بابت شلوغی محل برگزاری کنسرت دانشگاه و البته کل مراسم تعطیل و تحریم میشه!!!
موبایل پورنگ خاموشه .قرار بود شب رو کنار هم باشیم و در مورد سایت صحبت کنیم .ولی فکر کنم هم دلخوره هم پیشیون که چرا به جایی اومده که واقعا ارزش نداشته
نوشته شده توسط dariush در ساعت 08:56 PM | نظرخواهی (12)
May 04, 2004
یک تومنی
این یزدی ها هم برای خودشون برنامه هایی دارن. سالها میشه رنگ یک تومنی و دو تومنی رو ندیده بودم دیروز خرید کردم بقیه پول به من یک مشت 1تومنی 2تومنی داد .شایدم من حالیم نیست که بابا اینا عتیقه شده و ارزش داره
قرار شده پنج شنبه عموپورنگ بیاد اینجا . فکر میکنم به خاطر میلاد حضرت محمد از طرف سنگ آهن دعوت شد ن .بچه هامون هم کنسرت دارن.حال داشته باشم میرم هر چند با طوفان شنی که امشب راه افتاد بعید میدونم مراسم در فضای آزاد برگزار بشه.
امسال به خاطر امتحانات میانترم از رفتن به نمایشگاه محروم شدم .یادش بخیر پارسال که با بچه های وبلاگی بودیم و کلی خوش گذشت
یک چیز جالب آب اینجا پر از املاحه.همین الان بطری آب دستمه و دارم همش میزنم .رنگش به کل عوض شده خدا به داد کلیه هام برسه !
نوشته شده توسط dariush در ساعت 07:57 PM | نظرخواهی (9)