« May 2004 | صفحه اصلی | July 2004 »

June 29, 2004

امتحان زده

خیلی خستم .انگاره یک سال نخوابیدم.امتحان ژئوفیزیک رو خوب دادم ولی بلافاصله امتحان معادلات دیفرانسیل داشتم از طرفی فردا هم مکانیک سنگ دارم.هر کاری کردم نرسیدم معادلات رو بخونم. صبح امتحان ندادم چون نه خوب تمرین کرده بودم و مبحث تموم نشده بود. در ضمن نمیخواستم به خاطر این درس 3 واحدی مشروط بشم.هر چند بچه ها گفتن خوب شد امتحان ندادم
از ساعت 5 صبح به اینور مکانیک سنگ خوندم.امتحان جزوه بازه . فکر کنم یک خورده شانس بیارم از تماریناتی که کردم و تشریحی ها و البته نمونه سوالات رو که سر جلسه میبرم بتونم سخت ترین درسمون رو پاس کنم .خستم خستم .ظهر بخیر!

نوشته شده توسط dariush در ساعت 04:08 PM | نظرخواهی (12)

June 27, 2004

بانک قاط زده

دیشب رفتم از عابر بانک پول بردارم یک غذایی بخورم!از وقتی بانک ملی با بانک کشاورزی یکی شده چون بانک کشاورزی نزدیک تره از اونجا برداشت میکنم. بگذریم...
دیشب 5تومن کشیدم دیدم رسید تغییری نکرد باز 10 تومن دیگه کشیدم بازم تغییر نکرد دفعه دیگه که امتحان کردم از مبلغ کم کرد. با این حساب امروز که دوباره حسابم رو چک کردم دیدم 15 تومن از پولی که برداشته بودم را حساب نکردن! ایول !!! شانس داشتیم الگانس برنده میشدیم

نوشته شده توسط dariush در ساعت 03:42 PM | نظرخواهی (15)

June 26, 2004

استاد تکراری

معلوم نیست استاد برای چی درس میده برای چی امتحان میگیره و اصلا برای چی اسمش استاده!
وقتی میبینیم سوالای امتحان مقاومت مصالح واو به واو عینه ترم قبل میمونه اصلا چه احتیاجه دیگه درس بخونیم ؟ سوال ها رو از بچه های ترم قبل میگیریم و نهایتا جواب ها رو حفظ میکنیم .این که دردسر نداره.
دیشب یکدفعه تب کردم اون هم در این هوا .نمیدونم چی شد اومدم درس رو دوره کنم دیدم داغ کردم .تا صبح تب و لرز داشتم.
پس فردا ژئوفیزیک دارم الان حس خوندن نیست یک کم تفریح لازمه!
صاحبخونه از من جواب خواسته امسال رو تمدید میکنم یا نه .راستش خونه من بیشتر شبیه جامدادیه! نهایتا 15 متر بشه نه بالکن داره نه آشپزخونه ولی پول آب و برق ندارم .30 تومن ماهی میدم با 500 پیش موندم برم سراغ جای جدید یا نه چون از قراره معلوم قرار بشه ماهی 50تومن. اگه وقت کنم عصر با کیاوش میرم دنبال یک خونه.
اگه جابجایی من یک مزیت داشته باشه خلاص شدن از شر صدای آه و ناله امام زاده کنار خونس که هر روز عذاداری دارن.
8 روز تا پایان امتحانات...

نوشته شده توسط dariush در ساعت 03:50 PM | نظرخواهی (4)

June 21, 2004

آزتنظیم

طبق معمول سوار بر قطار و پیش به سوی یزد برای امتحانات. تو این چند ساله که با قطار مسافرت میکنم هر بار ماجراهای عجیب ،ناب و گاها خفن پیش اومده.
مهمون کوپه ای ما اینبار دختر و پسر دانشجویی بودن که دانشجوی زرند بودند. کنار هم نشستن و دست تو دست هم انداختن چیزی نبود که بخوایم بهش توجه کنیم ولی وقتی زمان خواب رسید و هر دو پریدن بالای تخت بالا داشتیم از تعجب شاخ در می آوردیم. وول وول زدنهای این دو هم هم در جمع 4 نفر دیگه موجب شد هیچکدوم تا صبح چشم رو رو هم نذاریم البته از جهاتی برای من خوب شد امروز امتحات تنظیم خانواده رو با کمی تخفیف بیست میشم! خوب این هم از آزتنظیم ( به خدا ندید بدید نیستیم ولی آخه تو قطار!!!).

اینجا(بافق یزد)واقعا گرمه چیزی حدود 50درجه .زیر باد کولر نمیدونم باید درس خوند یا خوابید.امتحان اول که تموم شد از الان باید تا 14 تیر پا بزنم . چند امتحان خفن و رهائی از تبعید گاه.

نوشته شده توسط dariush در ساعت 02:55 PM | نظرخواهی (12)

June 19, 2004

خود درگیری

شب وبلاگمو باز کردم دیدیم یک فایل که بصورت آزمایشی بود از کار افتاده .ور رفتن از یک طرف و خرابکاری از طرف دیگه موجب شد تمام وبلاگم  رو پاک کنم. در وضعی بودم که واقعا حس کردم داریوش کبیری اصلا وجود نداره.از اونجایی که چند وقت پیش از نوشته ها نسخه پشتیبان داشتم و البته با کمک کش گوگل موفق شدم تا حدودی همه چیزو برگردونم.البته بماند که الان لینک های لینکدونی کمی تاریخ گذشته شده.به نظرم بد نیست سالی یک بک آپ کلی از هاست خودمون داشته باشیم حالا حجمش هر چقدر میخواد باشه.
فتوبلاگم فعلا غیرفعاله تا بتونم دوباره عکس ها رو از تو کامپیوترم پیدا کنم .با تمام اینها با شروع امتحانات این کارو به بعد از اون موکول میکنم.
از جمع یوزر های من در سرور حدود 4 نفرشون فیلتر شدن و جالبه من هنوز رسما فیلتر نشدم.
تا نیم ساعت دیگه به سمت راه آهن میرم و از اونجا یزد و امتحانات.اصلا درس نخوندم و حواله دادم به شب امتحان.
دیروز خیلی خوش گذشت با مورچه و دو عدد گربه و کمی جانور کوچولوی دیگه به فشم رفتیم .قابل توجه مورچه خانم که کمی سرعت ،دقت ،حرف گوش کردن رو فراموش نکنه و گرنه این بار زنده بودم  ممکنه بجای گلگیر و در ماشین من بیچاره له بشم!
اوضاع هاست و دومین به کلی کساد شده یکی قیمت های کشکی و دیگری فیلترینگ من هم تبلیغاتو فعلا انداختم بالا بلکه کسی این ورا هم سری بزنه .
امتحان امتحان امتحان اولی هم تنظیم خانواده!!!

نوشته شده توسط dariush در ساعت 04:00 PM | نظرخواهی (6)

اصول استخراج

اصلا حس درس خوندن نیست. وقتی میبینم بچه ها امتحاناشونو تموم کردن و دارن بازی میکنن حس.دیم میشه.تازه تو اوج گرما باید بریم وسط کویر امتحان بدیم.
مثلا دارم اصول استخراج میخونم.ملت اگه نمیدونین همین الان بدونین میخوان چاه بزنن با یا سوراخش میکنن یا با دینامیت منفجرش میکنن!تازه سنگ و خاک رو هم با دلوکشی بالا میکشن اگه هم بوجه کم بود زحمتشو میدیم چند تا مغنی وارداتی.
فیلتر بازاری تو این چند روزه راه افتاده .میگن به خاطر 18 تیره ولی از اونجایی که ما کانال های بیگانه رو نمیگیریم و چیزی خاصی هم نمیشنویم فکر نمیکنم امسال خبری باشه آخه ملت بدبخت بریزن به چی گیر بدن؟همه چی خوب و سرجاشه
راستی هیچی بیخیال!

نوشته شده توسط dariush در ساعت 01:13 AM | نظرخواهی (2)

بفرما زدن

با گذشت این همه سال و تغییرات رفتار و فرهنگ مردم هنوز که هنوزه تو خیلی از کارها گذشته خودمون رو فراموش نکردیم.یکی از مهمترین کارها که به کرات در برخورد روزانه داشتم فرهنگ بفرما زدن بود.این که تو اتوبوس باشی و نشسته اونوقت  یک پیرمرد ایستاده  و به زور به میله ها آویزون باشه بعد بیای و جاتو به اون بدی و یا در صف جاتو به یک مسن تر بدی و نزاری بیشتر از این خسته بشه .نه تنها من بلکه این مورد رو در خیلی جوونهای دیگه دیدم.
چند وقتی میشه که کانال العربیه اقدام به پخش فیلم های خصوصی صدام حسین و پسراش میکنه. فیلم هایی که در قصر اون کشف شده و به صورت کامل پخش میشه.صحنه هایی چون گذاشتن بمب در لباس اسرا و زدن دکمه انفجار و بعد خنده های طعنه دار صدام و یا اینکه نوه هاش رو به دلایل شخصی و مصلحتی از بین ببره و حتی شروع به نصیحت زنان و مردان در باره آداب حمام کردن بکنه .
بلاگ اسپات فیلتر شده .مثل اینکه جشنواره و بلاگ یک پیش زمینه بود برای رسیدن اهداف پرشین بلاگ هر چند فعلا اظهار نظر در این مورد زوده و گرنه این مساله خیلی بو دار به نظر میرسه

نوشته شده توسط dariush در ساعت 01:12 AM | نظرخواهی (3)

جشنواره وبلاگ

جشنواره وبلاگ هم به پایان رسید. خواستم به صورت روزانه در موردش بنویسم ولی از اونجایی که زیاد با هم فرقی نداشتند به صورت جزئی به اونها اشاره می کنم.
 1-روز افتتاحیه آقای ابطحی شروع به صحبت کردند و بیشتر سعی به اثبات اینکه او هم نسل جوان را درک میکند داشتند.هر چند ایشان اصلا نمیدانستند انجمن وبلاگ نویسان در گیر مسائل دولتی شده.واین فقط یعنی شعار
 2-نشریات الکترونیکی حضور خوبی داشتند و در ایجاد ارتباط موفق بودن هر چند هر نشریه رو فقط  وبلاگ نویسان اکیپی می نویسند و میخوانند.واقعا هنوز بستر مناسب برای اینکار ایجاد نشده.
 3-چند تن از هنرمندان ،بازیگران و نویسندگان هم در چشنواره شرکت کردند ولی اطلاع دقیقی از زندگی وبلاگی نداشتند!
 4-محل برگزاری برای خیل وبلاگ نویسان و خوانندگان بسیار کوچک بود به طوریکه برای سر زدن به غرفه ها مجبور به هل دادن و کنار زدن دیگران بود.
 5-بعضی از مسولان آی تی ،مخابرات و... نیز حضور داشتند به نظر بنده نزدیکی آنها بیشتر در حد شعار بود چون واقعا هنوز فکر میکنند وبلاگ نویسی یعنی واژه ای چون بیکاری
 6-مراسم اختتامیه با گروه نوازندگی سراج پیگیری شد و به مدت نیم ساعت به اجرا برنامه پرداختند.
 7-برای مسولان وبلاگنویسی یعنی شعر،ادبیات،داستان نویسی و همین و بس .انگار نه انگار نویسنده گان دیگری هم وجود دارند و صرفا جوائز مختص قشری بود که از وبلاگ چیزی نمیدانستند.
 8-برنامه هایی چون کارگاه اصلا جالب و بدرد بخور نبود جا داشت از تجربه وبلاگ نویسان قدیمی استفاده میشد.
 9-حرفهای حسین درخشان در ویژه نامه جشنواره خالی از لطف نیست.کسی که در وبلاگش هر حرفی چه درست چه غلط علیه رژیم ایران میزند مطلبش با کلی هندوانی زیر بغل به عنوان یک پدرمهربان چنین چاپ میشود:
 جوانهای مذهبی در اینترنت زیادند و در مورد مطالب مذهبی مینویسند و چه خوب است برای آشنا شدن جوانها با اینترنت . (این دوگانگی یعنی این جشنواره کشک بود و گرنه درخشان مخالف و منتقد هر عمل مسولان است)
 10-دیدن دوستان بعد از مدتها بسیار باعث خوشحالی بود و بعد مدتها دوستان را زیارت کردیم.

نوشته شده توسط dariush در ساعت 01:10 AM | نظرخواهی (2)

اکانت مفتی

از هر کسی میپرسی اینترنت رو از کجا میگیری میگه دمت گرم دیگه ما بابت این چیزا پول نمیدیم.حالا این وسط کی پول میده معلوم نیست.هر چند همیشه عده بیچاره هستند که پول میدن و دیگران استفاده میکنن.
این چند روزی که تا شروع امتحانات تهران هستم بیشتر در مکتب شیخ مشغولم .صبح میرم شب میام . کلا سر و کله زدن با مشتری واقعا برام جالبه .
بعد از عمری دست به کار شدیم و یک عدد کارت گرافیکی درست حسابی خریدیم . راستش یک وقتا رفتن به مود بازی کردن هم بد نیست .بازی ها هم که دیگه فوق العاده حرفه ای شدن.
تا الان با این همه شایعاتی که به گوش میرسه زلزله ای در کار نبوده فقط فقط هر شب زلزله به خوابم میاد!
به علت فشار زیادی که تو این مدت به چشمام وارد کردم حسابی وضعشون به هم ریخته . به علت زیاد نشستن پای کامپیوتر  و متعاقبا مالوندن اونها موجب پاره شدن مویرگ های چشم راستم شده . پس تا مدتی زیاد نمی تونم دور برش آفتابی بشم .

نوشته شده توسط dariush در ساعت 01:08 AM | نظرخواهی (7)

زلزله یا کلاس مد

زلزله بحث امروز اکثر وبلاگ هاست پس من بعد از چند روز تاخیر   فقط اشاره ای به مسائل حاشه ای میکنم:
 1-بعد از مدتها فهمیدم چقدر همسایه داریم که سال سال زیارت نمیشن!
 2-خانم های همسایه بعد از رفع خطر به منزل بازگشته و با آرایش  کامل و به قولی آپگریت شده به حیاط مجتمع باز گشتند و انگار نه انگار اتفاقی افتاده!
 3-هیچ انگیزه برای فرار وجود ندارد و نخواهد داشت آخه در یک آپارتمان در اثر هر اتفاقی چطور و با چه روشی میشه فرار کرد؟
 4-در وحشتناک ترین لحظه دوربین و موبایل از هر چیزی مهم تره چون در این لحظه هیچ کس به فکرت نیست حتی مامی جونتون!
 
 اینقدر نیومدم تهران تا شر شد و دوباره برگشتم یزد با این حال  تا اطلاع ثانوی یعنی تا فردا که کلاسا تموم میشه اینجا امنترین جای ممکنه
 نمیدونم چرا باید همه چیز گرون بشه جز هاست و دومین! به قدری بعضیا دست به شکست قیمت برای فروش بیشتر کردن که خیلی ها فکر میکنن ما گران فروشی میکنیم در صورتیکه یکی از شرایط فروخت پشتیبانی خوب و امکانات خوبه و یک هاست صرفا برای آپلود کردن عکس نیست .بگذریم
 بازار اورکات از وبلاگ نویس هم داغتر شده  و متاسفانه یاد نوشته امیر عظمت افتادم که گفته بود نذارین اونجا به گند کشیده بشه بطوریکه الان کسانی که دنبال وبلاگ و وبلاگ خونی نبودن در حال سوءاستفاده از مشخصات وبلاگ نویسان هستند و اورکات شده فقط وسیله ایجاد مزاحمت.
 فردا به تهران میام و 17 روز اینجام .فرصت کافی برای دیدن ،مورچه!،دوستان،چشنواره وب ، کوهنوردی و البته زلزله بازی .
 اگه خدا هم قسمت کنه آقا مجید رو هم ببینیم.(با این که اون بالا بالاها پست داره ولی بی پروایی و شفاف گویی هاش واقعا به دل میشینه ).
 الان که روزنامه ها و مجله ها رو باز میکنی حداقل یک خط در مورد وبلاگ نوشته میشه یا نویسنده وبلاگ نویس داره .حرکت وبلاگ نویس سریعتر از اون چیزی بود که همه فکرشو

نوشته شده توسط dariush در ساعت 01:06 AM | نظرخواهی (1)

نیروی جاذبه

در یک جمله کوتاه جا داره از استاد عالیقدر و متفکر دانشگاه مراتب تشکر رو داشته باشم و واقعا نمیدانم به چه زبانی این موفقیت را در زمینه اثبات نیروی جاذبه تبریک بگویم !
لازم به یادآوریست این استاد گرانبها پیش از این میزان خطای مورد صرفنظر را در نظریه وزن کردن طلا محاسبه فرموده بودند.
1-مقیاس در محاسبه نیروی جاذبه از این  پس  ،متر بر مجذور ثانیه به کیلوگرم بر متر مربع تغییر یافت!!
2-میزان قابل پوشش  در اندازه گیری طلا بجای میلی گرم اگر کیلو گرم هم گفته شود قابل اغماض است!!
بگذریم ،ما داریم مهندس می شیم هیچی از معدن نمیدونیم اصلا معدنی نرفتم فقط در اندازه قابل توجهی سنگ به عنوان کلاس در کتابخانه مملو از کتب و مجلات کامپیوتری ام قرار داده ام پس انتظاری از استاد فوق لیسانس وارد نیست!
بیست و یک روزه تهران رو ندیدم و این واقعا برام سخته هر چند اینبار کمی سرم شلوغ بود ولی هر چی باشه یک نوع مصیبت و فاجعه برای من حساب میشه. حالا هم باید به خاطر استاد پا شکسته مجبور باشم 10روز دیگه اینجا بونم و این یعنی آخر عذاب! چون رکورد یزد موندنم جابجا میشه .
دلم برای الهام تنگ شده ولی چاره چیه باید تحمل کرد.
لازم دیدم دست به یک رژیم غذایی مدرن بزنم و غذا خوردنم رو به یک وعده همراه با چاشنی آلوچه و یک عدد پفک و البته مقداری پودر سن ایچ که کف دستم می ریزم و لیس میزنم محدود کنم تا به تناسب اندام مورد نظر برسم!
اگر معمای غیب شدن پشه ها در روز حل شدنی نیست پس لااقل یک نفر به من بگه مگس ها در شب کجا میرن؟و اصلا چرا وقتی پشه هست مگس نیست و هر وقت مگس هست پشه نیست؟

نوشته شده توسط dariush در ساعت 01:04 AM | نظرخواهی (1)