« برای هاپوها! | صفحه اصلی | فقط به خاطر نامه! »

July 09, 2004

جدائی از هم خون

یک جدائی دیگه در زندگیم داره شکل میگیره. بعد از اینکه پدرم به خاطر کار تجاریش مجبور بود از ما دور باشه حالا نوبت به نفر بعدی میرسه و اون کسی نیست جز خواهرم.
در هر صورت پدرم هر وقت اراده کنه به ایران میاد و حتی قبل از دانشگاه سالی دوبار هم من میرفتم و زیاد دلتنگی نداشت.اما این بار جدائی از خواهرم کمی جدی تر و دردناک تره.خواهرم که 3سال از من بزرگتره و به علت نزدیکی سن همیشه تو سر و کله هم میزدیم و حالا تنها 3روز دیگه پیش منه.بعد 3ماه دوری از اون  که برای کار ویزا ایران نبود فکر نمیکردم تنها چند روز دیگه کنارمه.جدائی از اون و سفر اون به ینگه دنیای واقعا برام سنگینه .فکر کردن به این موضوع اذیتم میکنه اونم برای من که اصولا دلم زیاد برای کسی تنگ نمیشد.خیلی سخته که بعد از این همه سال زندگی در کنار هم حالا مجبور باشم نبودش رو برای مدتهای طولانی تحمل کنم.دلم گرفته هنوز نمیدنم روز خداحافظی چه واکنشی از خودم نشون میدم.

نوشته شده توسط dariush در ساعت July 9, 2004 01:33 AM

نظرخواهی

Seasonale online site.

Posted by: Seasonale در ساعت October 14, 2004 11:02 PM

Levaquin online information.

Posted by: Levaquin در ساعت October 13, 2004 12:16 PM

Online Cialis information site.

Posted by: Cialis در ساعت October 9, 2004 12:52 PM

Information on Amoxicillin online.

Posted by: Amoxicillin online در ساعت October 4, 2004 11:30 PM

Zithromax online antibiotic.

Posted by: Zithromax در ساعت September 25, 2004 06:22 PM

Nice site also visit Tramadol site.

Posted by: Tramadol online در ساعت September 15, 2004 12:18 AM

Buy Viagra, Cialis or Levitra prescription from:

Viagra pharmacy
Levitra pharmacy
Cialis pharmacy

Posted by: Viagra cheap در ساعت August 18, 2004 02:45 AM

با سلام . اميدوارم كه خواهرتان همچون تمامي ايرانيها در هر كجاي جهان پيروز و موفق باشند

Posted by: برنامه کاسا در ساعت July 12, 2004 08:09 AM

فقط می تونم بگم خیلی سخته. اما در همه حال باید قوی بود.

Posted by: کاپیتان آریا در ساعت July 11, 2004 03:36 PM

فكرش رو ميكنم خيلي سخته. يك آن خواهر خودم رو مجسم كردم. نه ؛ راه نداره..

Posted by: Godfather در ساعت July 9, 2004 02:12 PM

مهمتر از همه اين احساساتي كه داري
اينكه آدم متوجه ميشه
يه صميميتي با كسي داشته كه ديگه داره ازش جدا ميشه
خيلي ارزش داره
اينكه آدم متوجه بشه يكي رو خيلي دوست داشته
و از نبودنش خيلي دلتنگ ميشه
حالا يك دوست يا يك خواهر يا هر كي باشه
اميدوارم كه اين مهر و محبت با همه و بين همه باشه
اونروز هم نميخواد زياد احساساتي باشي
سعي كن كه يه كم مقاوم باشي
اون روز رو خاطره بدي براي خودت بجا نذاري
شاد و مطمئن
موفق باشي

Posted by: اشك مهتاب در ساعت July 9, 2004 11:20 AM

http://www.the-underdogs.org/downloadfile.php?file=games/m/mmarines/files/mmarines.zip&id=2095

Posted by: kiavash در ساعت July 9, 2004 03:36 AM

داريوش جان ناراحت نباش , بالاخره يه روزي بايد از هم جدا ميشدين كه ديگه الان زمانش رسيده . اين حرفت من رو ياد زماني انداخت كه خواهرم داشت از ما جدا ميشد...خيلي گريه كردم البته نه جلوش(توي تختخواب) ولي بعد از اينكه چندبار باهاش تلفني صحبت كردم ديگه آروم شدم:-) حالا تو كه ديگه وضعيتت خوبه 1.بزرگي 2. چند روز ديگه هم ايشالا عروسي و... ديگه خوشي هست كه پشت سر هم برايت مياد. خلاصه بيشتر به فكر خوشي ها باش تا جدايي ها و غم و غصه ها... خيلي ديگه حرف زدم ببخشيد .:-)) باي باي

Posted by: MOHSEN در ساعت July 9, 2004 01:56 AM