« August 2004 | صفحه اصلی | October 2004 »
September 30, 2004
اهورا و مستراح
قابل توجه ملت سره کار ایران.این هم از اهوراتون که اینقدر منتظرش بودین.خاک بر سر رهبری که بخواد برنامه تغییر رژیم رو برای ۱۵ دقیقه اون هم برای رفتن به مستراح تعطیل کنه و بعد بره و تا چند ساعت دیگه پیداش نشه.احتمالا در مستراح مشغول حل جدول روزنامه خبر ورزشی بوده !!الهی برای احساسات این مردم زبون بسته بمیرم که ازش خواهش کردن خودش رو به خطر نندازه و اون هم به تمام وجود و رویی گشاده قبول کرد!
تو رو خدا فکر نکنین داریوش چند درجه بی جرات و ترسو شده ولی خدائیش اگر شما هم برنامه های این بابا رو میدیدین با من هم عقیده بودین.
بگذریم...
اکانت یک ساله اینترنتم دیروز تموم شد و از این بابت کمی ناراحتم.البته پرو تشریف دارم چون یک ماهه گرفته بودم اشتباهی یک ساله زدن !یک بار هم قطع شد من با پرویی زنگ زدم و اونها هم معضرت خواهی کردن بابت بستن اکانتم(اصولا اکانت یک ساله رو Ispها بعد چند ماه قطع می کنن به هوای اینکه طرف دیگه استفاده نمیکنه!!) در هر صورت اساسی حالشو بردم.البته این موجب میشه کمتر بیام نت ولی چند تا از یوزرهای هکر که سایتون رو ساپورت میکنم هوامو دارن!
پیوست: کی میخوای آشپزی یاد بگیری؟!
نوشته شده توسط dariush در ساعت 09:12 PM | نظرخواهی (6) | دنبالک
September 29, 2004
اهورا
هر جا بلند میشیم و پا میشیم حرف از اهورا شده. مردکی که فکر میکنه با یک کار روانی میتونه رژیم عوض کنه.کدوم رژیم کدوم انقلاب کردن و حکومت عوض کردن.مگه به همین راحتیه.مگه داریم تو دهه مصدق زندگی میکنیم که به این راحتی یکی از تو قوطی تلیویزیون بلند شه مردم رو تحریک کنه.گروهک های دیگه غلطی نتونستن بکنن گفتن این مدل رو انتخاب کنن.
این نوشته دلیلی بر موافق بودن من با این حکومت نیست.هنوز هم به شعار خودم -بپاخیز- معتقدم ولی نه به هر قیمتی.حاضر نیستم از ملا راحت بشم زیر دست یک مشت روانی بیوفتم که به صرف باز کردن کابره ها حاضرا مردم رو فریب بدن تا حکومت عوض بشه.
این حکومت با این گردانندگانش دیر یا زود باید شال و کلاه کنن ولی نه به این سبک.25 سال خون دل نخوردیم که با یک روز تغییرات خیالی بخوایم نفس راحت بکشیم.به قول معروف باید مزه تغییرات رو با تمام وجود حس کنیم ولی نه با این روش.
این که بعد از 25 سال هنوز نتونستیم برای خودمون یک کاوه آهنگر امروزی پیدا کنیم دلیل نمیشه گول یک شو منی رو بخوریم که هنوز معلوم نیست زرتشتیه,بهائیه یا حتی شاید مسلمونه.
کاوه آهنگری رو پیدا کنید که وقتی بهش میخندی یک پرچم بهت بده نه بد و بیراه!
گول این چند تا حرف و دلقک بازی رو نخورین .اگر قرار بود رژیم عوض بشه تو این دوره زمونه از دید من یک اتفاق یک درصدی ممکنه بیوفته اونم کودتا.شب میخوابیم صبح بیدار میشیم میبینیم دولت افتاده دست یکی از سردارای وفادار حکومت فعلی اون هم در صورتی که آخر خوش شانس باشیم!
حواس همه به این جمع باشه که کشور از این تحریکات بیشترین سود رو میکنه چون چنین آدمی با این همه تبلیغات و سرانجام شکست فقط سرخوردگی رو برای مردم میاره و مردم برای مدتهای طولانی بی انگیزه میشن.
این هم عقاید من .دوست داشتم تو جنجال این چند وقته یک چیزی گفته باشم!
نوشته شده توسط dariush در ساعت 10:48 AM | نظرخواهی (10) | دنبالک
September 26, 2004
ماهواره
این سایت های ماهواره هم برای خودش دنیایی شده.هر روز یک خبر هر روز یک تغییرات و کد دهی .4 نفر از user هام در مورد ماهوراه و اخبار و تازه های اون مینویسن.خیلی جالبه با این که اصلا اهل فیلم و ماهواره نیستم ولی از وقتی مطالب این سایتها رو میخونم کلی چیز یاد گرفتم.به طوری که خودم رسیور ها رو به روز میکنم.کانال جدید میگیرم .پچ میکنم و ... شاید زیاد کاره سختی نباشه ولی خیلی جالبه که با یک رسیور مثل کامپیوتر خیلی کارا میشه کرد.این هم سه تا از سایت های ماهواره ای که من ساپورت میکنم.
1-sat4u
2-iraniansatellite
3-onlysat
سایت اولی به جرات بزرگترین سایت ماهوراه فارسی زبان در دنیاست .باور ندارین یک سر بزنین.روزی فقط یک گیگ ترانسفر داره
با الهام و خواهرم لینا امروز رفتیم سینما.فیلم 13گربه روی شیروانی.جلوه های ویژه خوب ولی فیلمنامه و داستان چرت و پرت.شاید با این تکنولوژی فیلم تخیلی بهتری می ساختن بهتر بود.به نظرم این مدل فیلم ها برای پخش برنامه کودک اون هم در یک روز تعطیل تازه تو مایه های عید نوروز بد نباشه!
پیوست: بالا نوشتم اهل فیلم نیستم پایین نوشتم رفتم سینما.حال میکنین؟!!
نوشته شده توسط dariush در ساعت 11:56 PM | نظرخواهی (5) | دنبالک
September 25, 2004
Gold quest
با این شلوغ بازی که این چند روزه سر ماجرای Gold Quest اومده فکر کنم دیگه هیچ کس سراغ این موضوع نمیره . حالا این کار درست هست یا نه من کاری ندارم ولی حداقل اینو میدونم دیگه هر روز فک و فامیل و دوست و آشنا سراغ ما یکی نمیان که ما هم سکه بخریم.واقعا تو رودرباستی گیر کرده بودم هر جا میشینیم یک پیشنهاد سکه خریدن دارم. خوب حالا راحت تر میتونم جواب بدم.مورچه من هم چیز خوبی نوشته .به نظر من این برنامه ها حتی اگر درست هم باشه در ایران با این سیستم اقتصادیش انجام پذیر نیست.
از یک شنبه کلاس های دانشگاه شروع میشه. چه احساس خوبی دارم که ادامه درس رو دارم تو تهران میخونم.با این وضع به خیلی از کارهام میرسم.
بعد از مدت ها سرم یک کم خلوت تر شده و بالاخره یک کم دور و برم مرتب تر شده.
دارم و اصلا باید به این نتیجه برسم برای حفظ آبروی خودم پیشنهاد هر کاری رو قبول نکنم. یک کم که فکر میکنم احساس میکنم به خاطر پول چند سایت بدرد نخور رو ساپورت کردم ولی دیگه حاضر نیستم همچین کاری کنم.
پیوست:دادخواست رو پس گرفتم ! بدو که پنبه چشم انتظاره!!!
نوشته شده توسط dariush در ساعت 12:45 AM | نظرخواهی (5) | دنبالک
September 22, 2004
تنبیه
اینقدر بچه رو تنبیه نکن!خودش بازیشک که تموم میشه همه رو جمع میکنه میذاره کنار.آخه بچه از کجا باید بیدونه نباید شصتشو تو دهنش کنه؟ ولا بلا بزرگتر که شد خودش میفهمه .حالا جریان خود ماست بذار زمونه خودش اثرشو نشون بده به خدا خلاف که نکرده که بخواد تنبیه شه پس عوض اینکه تاثیر منفی رو بگیره اجازه بده خودش بزرگ شه.
پیوست: میشه غرغر کنم؟
نوشته شده توسط dariush در ساعت 10:15 PM | نظرخواهی (4) | دنبالک
September 20, 2004
امروز
امروز
ما فقط به امروز نمی اندیشیم.روزهایمان را امروز و امروزمان را هر روز تکرار میکنیم. به امید آزادی
نوشته شده توسط dariush در ساعت 08:13 AM | نظرخواهی (6) | دنبالک
September 19, 2004
دلار فروش
امشب برای change کردن دلار رفتم تو یک کوچه تاریک و خلوت تو حوالی فردوسی.شانس آوردم طرفم معتاد بود و گرنه....
حالم همچنان خرابه ،دقیقا بعد از خوردن غذا یک حمله عجیب به من دست میده و رگ های گردنم میگره تا جایی که نفس کشیدن تعطیل!امروز پشقاب شکوندم شب هم ظرف ماست شیرجه زد رو زمین.جدی جدی دیگه باید برم دکتر.
فردا مادرم میره اونور آب پیش پدرم و دوهفته بعد هم عزیز بابا تشریف میبرن.
از وقتی طراحی یک سایت رو شروع کردم تا الان اتاقم رو مرتب نکردم.قابل توجه که این کار یک ماه در جریانه چون مواجب زود به زود تامین نمیشد!
پیوست:مورچه مورچه پائیز نزدیکه به اندازه کافی آذوقه جمع کردی ؟
نوشته شده توسط dariush در ساعت 11:58 PM | نظرخواهی (4) | دنبالک
September 17, 2004
چشمان مرگ
دیشب با دوستم رفتم بام تهران و برگشتنی رو فقط دویدم.مقداری چاق شدم و باید وزنم رو کم کنم.نشستن زیاد پشت کامپیوتر و کم تحرکی موجب شد شب رو با درد تا صبح بگذرونم. امروز هم با بچه های خودی رفتیم استخر و از اونجایی که 6سال استخر نرفته بودم موجب شد فشار زیادی بهم وارد بشه.تا اینکه این فشار زیادی موجب رگ به رگ شدن در ناحیه دست و گردن و همچنین قلبم شد به طوری که به سختی تونستم نفس بکشم و درد امونم رو بریده بود.الان دردی رو احساس نمیکنم ولی سرم داره گیج میره و مونیتور انگاری داره به طرف من حرکت میکنه.اگر مشکلی پیش اومد حتما باید برم دکتر چون چنین چیزی تا به حال سابقه نداشته.هر چند ورزش کردن یک دفعه هم فکر نمیکنم اینقدر موجب بدحالی بشه.
پیوست: خسته شدم دیگه .لطفا چراغ رو برای همیشه خاموش کن
نوشته شده توسط dariush در ساعت 11:36 PM | نظرخواهی (7) | دنبالک
برای تویی که دانشگاه بافق-یزد قبول شدی
برای تویی که دانشگاه بافق قبول شدی!!
با توجه به کامنت های قبلی در روز نوشت و همچنین دوستانی که در شهرستان بافق دانشگاه قبول شدن و از اونجایی که من 4سال اونجا درس خوندم بد نیست چند خطی رو راحت راحت و به عنوان برداشت خودم بنویسم و امیدورام تونسته باشم کمکی به دوستان کرده باشم.
شهرستان بافق در 700 کیلومتری تهران قرار گرفته و بهترین مسیر برای رسیدن به بافق استفاده از قطاره که هم قیمتش مناسبه و هم تنوع حرکتی داره و مهم تر از همه کم خطرترین مسیر حرکتیه.به طوریکه تو این 4سال یک بار از ریل خارج شد !
قطارهای کرمان،میثاق یزد،بندرعباس خط های حرکتی هستند و راحترین انتخاب قطار کرمانه که بعد از ظهر حرکت داره.اصولا 10 ساعت مسیر تهران تا بافق و برعکس طی میشه و برای کسانی که از قطار استفاده میکنن زیاد مشکل نیست (رستوران،دستشویی، پر از دانشجو,گیتار زدن و خوندن و شیطونی و.....).
فاصله یزد تا بافق 100 کیلومتر و معادله 1ساعته در واقع ابتدا یزد و بعدا به بافق میرسیم.
و اما شهر بافق:
شهر بافق شهر تماما کویری پر از درختهای نخل و گز با غروب های دلگیر .دارای یک خیابان اصلی و یک امامزاده که گفته میشه برادر امام رضا (ع) هستش.شهری کاملا خشک مذهبی و تا حدودی افراطی و به نظر بنده ظاهرا.دارای میانگین سنی بالا .تابستانهای بسیار گرم و زمستان های بسار سرد توام با کمبود نفت (چون از گاز خبری نیست).
افتخار شهر داشتن یوزپلنگ ایرانی که در آستانه انقراضه.وجود سنگ آهن مرکزی -استخراج کننده سنگ آهن- وهمچنین شهر وحشی بافقی شاعر معاصر.
این شهر دارای یک سینما که اکثرا بصورت تعطیله. یک کافی نت تقریبا خوب و یک شهرک بسیار زیبا و رویایی ساخته شده توسط روسها و مانند بهشتی در وسط کویر با دریاچه ای بزرگ که البته منازل اون به مهندسین معدن و کارکنان اونجا داده شده و ورود برای عموم آزاده.
متاسفانه یکی از بزرگترین مراکز اعتیاد در ایران.فروش مواد مخدر در شهر بصورت کاملا علنی انجام میشه.سیگار کشیدن یک کار بسیار عادی و در عین حال بی هدفیه.با جرات میتونم بگم 90% دانشجو ها سیگاری شده و بیش از 40% اونها به سراغ مواد مخدر رو آوردن.
آب شهر به شدت دارای املاح معدنی بوده و دارای طعم مناسبی نیست.هر چند خبر از کشیدن آب زاینده رود به شهر بافق باعث خوشحالی مردم شده.
در هر خانه تقریبا به تعداد افراد منزل موتور وجود داره و فضای شهر در ساعت های خنکی روز واقعا غیر قابل راه رفتنه. متاسفانه افراد بومی شهر ؛خصوصا جوانها برخورد مناسبی با دانشجو ها نداشته و بارها درگیری هایی بوجود آمده.فضای مذهبی شهر موجب شده معدود دخترهای دانشجو با ترس به شهر پا بذارن چرا که جوانان با موتور ایجاد مزاحمت کنن.
پوشش 99% درصد زنان چادر بوده و پوشیدن مانتو چیزی جز تعجب برای همگان باقی نمیذاره.
با تمام اینها مردمان زحمتکش و بی ریا و البته ساده ای هستند و به طور جدی قصد اذیت کسی رو ندارن.
و اما دانشگاه:
دانشگاه خارج از شهر قرار گرفته و چیزی حدود 3 کلیومتر از شهر دورتر.جاده ای خطرناکه که البته 2 سالی میشه که از خطر اون کاسته شده. دانشگاه در زمینی به وسعت زیاد همچنان در دست ساخت و سازه و شاید در هر ترم درسی یک ساختمان به بهره برداری برسه.در کل فضای دانشگاه مایوس کننده و دلگیره،دورتادور محیطی کویری و خشکه. با توجه به حضور بیش از 2000 دانشجو ،دانشگاه مجهز به تنها و تنها یک آب سردکنه!!
کلاسهای تمیز و در عین حال استانداردی دارن ولی شاید اگر فضای فشره تری بود و نمایی از کویر دیده نمیشد جذاب تر بود.
در مورد نمره گرفت و اساتید چیزی نمیگم چون این مساله فقط با این شهر مربوط نمیشه.متاسفانه سیاست های غلط دانشگاه آزاد هدفی جز درو کردن اسکناس های سبز نداره.در محیط های شهرستان کار کردن به صورت فامیلی و خویشاوندی دسته بندی میشه و از نظر کاری و حرفه فرقی بین استاد و آبدارچی وجود نداره چرا که ممکنه فامیلی بسیار نزدیکی با هم داشته باشن.
وضعیت اجاره خانه در بافق بسار اسفناکه. با تو به دادن یک سال خوابگاه به پسران ،تعداد خانه کم،قیمت ها بسیار گران و امکانات در حد صفر. به حدی که اکثرا در خانه های کاهگلی و در گروهای 10 نفره برای کم کردن مخارج زندگی میکنن و این تنها مختص به دانشجوهاست. خیال دختران راحت که خوابگاه دائمی دارن.
در کل باید بگم دوستانی که فکر میکنن اگر بیشتر تلاش کنن سال بعد رشته بهتر و جایی مناسب تر قبول میشن درنگ نکنن و به این شهر و حتی به شهرهای دورتر نرن.مخارج ,مشکلاتو ... رو هم در نظر بگیرن.
سمبل رشته های این دانشگاه معدنه که میشه گفت از تمام رشته های معدن در سراسر کشور معتبر تر و قوی تره اون هم تنها بخاطر سنگ آهن ( فرقی برای من نداره چون اصلا علاقه نداشتم!)
دوستان اگر سوالی دارن میتونن بپرسن.این رو هم بگم اینها تنها عقاید من بود و ممکنه نظرات متفاوت باشه.امیدورام دوستان بافقی من از خوندن این مطالب مانند دفعه قبل از من دلگیر نشن.
نوشته شده توسط dariush در ساعت 01:20 AM | نظرخواهی (6) | دنبالک
September 15, 2004
gold quest
بدجوری تو رو درواسی گیر کردم.هر جا میرم شده صحبت از خرید سکه و gold quest از دوست و آشنا گرفته تا فامیل و بستگان.امروز شاید دهمین نفری بود از فامیل که درخواست کرد من هم سکه بخرم و به زیر مجموعه اون اضافه بشم.من هم که فعلا شرایط خریدش رو ندارم مجبورم به همه یک قول سوری از بابت خرید سکه از اونها بکنم.
هوا خیلی خنک شده.بعد از مدتها یک شب خنک رو حس کردم.
پیوست : جدی جدی چشمت زدم؟ بخدا منظوری نداشتم. خوب وقتی یک نفر تو خونه سرما می خوره تو هم میچایی دیگه ! داروهاتو بخور،جواب نده،گل باش.قول میدم زود خوب شی
نوشته شده توسط dariush در ساعت 01:02 AM | نظرخواهی (5) | دنبالک
September 12, 2004
فالگیر
امروز با الهام فیلم اشک سرما رو دیدم.در مورد درگیری نیروهای ایران با کردنشین های خواهان استقلال بود. فیلم پرحرف و حدیث و در عین حال رمانتیکی بود. در کل نمیدونم چرا اینقدر به کردها علاقه دارم و احساس میکنم سالیان سال در حق مسلم اونها ظلم شده.
از این مطلب آخر دنیای یک ایرانی خیلی خوشم اومد.به قول معروف وقتی دونفر شناختنت دیگه مثل قبل راحت نیستی هر چی دلت میخواد بنویسی. چیزی ته دلت باشه یا از کسی دلخور باشی فرق نمیکنه هر موضوعی میخواد باشه. بارها شده چیزی رو نوشتم و به مذاق کسی خوش نیومده و یا واقعا جاش نبود که بنویسم ولی نوشتم.به هر حال داریوش کبیر بودن دردسر هم داره.
پیوست: من فال خوب بلدم بگیرم.اینقدر تو حرفم پریدی که که اصل مطلب رو نگرفتی.دوستات بیشتر از دشمناتن.یک مهمونی در پیش داری که بین دوراهی موندی بری یا نری .بقیه رو هم امان ندادی ببینم!!!!
نوشته شده توسط dariush در ساعت 11:47 PM | نظرخواهی (9) | دنبالک
September 10, 2004
2ساله شدم
2سال شد.دوسال وبلاگ نویسی .یادش بخیر انگار دیروز بود.سرچ در گوگل و یک دفعه باز شدن وبلاگ ایشون! و این شد سرآغاز وبلاگ نویسی چندین بار تصمیم به بستنش داشتم ولی پشیمون شدم.میدونم روزی این کارو خواهم کرد.
ولی جدی جدی سوژه از کجام بیارم بنویسم؟
اصلا قرار نبود در مورد مردن بنویسم.مطلبم چیزه دیگه بود ولی خود زدیم تو مرگ و میر و عذاب وجدان
پیوست ضروری: فلفل ریخته شد.ممنون.راستی لیوانی رو که آب تگری آوردم هنوز شسته نشده لطفا لحاظ بشه!!!
نوشته شده توسط dariush در ساعت 02:00 AM | نظرخواهی (7) | دنبالک
September 09, 2004
مردیم و بردیم
از اول هم اردن رو خیلی بزرگ کرده بودیم که خودمون به خودمون شک داشتیم. چه حالی داد کپ کردن پادشاه اردن با اون اخم و تخمش.یادش بخیر یک زمانی حدود 30 سال پیش همبازی بابام بود!!!
فکر بعد از این هم بگیم چون بن حمام ( معنی فارسی اون میشه پسر کفتر !!!!) قطریه پس ممکنه با اردن تبانی کنن و جلوی ما جنجال راه بندازن ولی صدالبته خودمون با دست خودمون همه چیز رو حساس میکنیم.
فوت و مرگ و میر شاید خیلی ناراحت کننده باشه ولی خبر کردنش اون هم با تلفت وحشتناکه.3 نفر از دوستای نزدیک پدرم در عرض یک ماه فوت کردن. از اونجایی که پدرم ایران نیست مادرم قراره وقتی پیش پدرم رفت آروم آروم توضیح بده .خدا کنه هر چی زودتر بره چون میترسم بازم کسی به لقاءالله بره!
پیوست: اگه بازم کار بدی کنی فلفل میریزم رو زبونت باشه ؟ اگه احساس میکنی اشتباه کردی سریعا اقدام کن خودم اون وقت برات یک لیوان آب تگری میارم!باشه؟
نوشته شده توسط dariush در ساعت 12:13 AM | نظرخواهی (3) | دنبالک
September 05, 2004
mehmani
بالاخره كار خودم رو كردم.گرفتن مهماني با تمام سمجي و عمليات آويزاني!! با استفاده از بند 55 ميتونم 11واحد در تهران بگيرم و 9 واحد رو هم در يزد غير حضوري فقط امتحان بدم. خيلي خوشحالم.روحيه از دست رفته من يك باره برگشت سر جاش.الان بهتر ميتونم به خيلي ازكارهاي ديگم برسم.ورزش .ويولن.كاركردن و...
فقط يك مشكل كوچيك ميمونه و اون هم عدم تداخل امتحانيه.كاري كردم كه ترم آخر هم تهران باشم.
الان از بافق يزد دارم مطلب پست ميكنم.امروز رو فقط براي يك نامه موندم.شب راه ميوفتم به سوي تهران .
اگر حال و حوصله اي باشه امشب تو قطار مطلب جديد رو مينويسم البته هنوز نه عكسي از مطلب جديد دارم نه اصلا نميدونم در باره چي بايد بنويسم!!
گرماي اينجا يك چيز تو مايه هاي تخم مرغ پزونه! (نه خرما پزون)
نكته: 4روزه فقط هيچي نخوردم .خيلي حال داد !
نوشته شده توسط dariush در ساعت 01:30 AM | نظرخواهی (7) | دنبالک