« gold quest | صفحه اصلی | چشمان مرگ »

September 17, 2004

برای تویی که دانشگاه بافق-یزد قبول شدی

برای تویی که دانشگاه بافق قبول شدی!!
با توجه به کامنت های قبلی در روز نوشت و همچنین دوستانی که در شهرستان بافق دانشگاه قبول شدن و از اونجایی که من 4سال اونجا درس خوندم بد نیست چند خطی رو راحت راحت و به عنوان برداشت خودم بنویسم و امیدورام تونسته باشم کمکی به دوستان کرده باشم.

شهرستان بافق در 700 کیلومتری تهران قرار گرفته و بهترین مسیر برای رسیدن به بافق استفاده از قطاره که هم قیمتش مناسبه و هم تنوع حرکتی داره و مهم تر از همه کم خطرترین مسیر حرکتیه.به طوریکه تو این 4سال یک بار از ریل خارج شد !
قطارهای کرمان،میثاق یزد،بندرعباس خط های حرکتی هستند و راحترین انتخاب قطار کرمانه که بعد از ظهر حرکت داره.اصولا 10 ساعت مسیر تهران تا بافق و برعکس طی میشه و برای کسانی که از قطار استفاده میکنن زیاد مشکل نیست (رستوران،دستشویی، پر از دانشجو,گیتار زدن و خوندن و شیطونی و.....).
 فاصله یزد تا بافق 100 کیلومتر و معادله 1ساعته در واقع ابتدا یزد و بعدا به بافق میرسیم.
و اما شهر بافق:
شهر بافق شهر تماما کویری پر از درختهای نخل و گز با غروب های دلگیر .دارای یک خیابان اصلی و یک امامزاده که گفته میشه برادر امام رضا (ع) هستش.شهری کاملا خشک مذهبی و تا حدودی افراطی و به نظر بنده ظاهرا.دارای میانگین سنی بالا .تابستانهای بسیار گرم و زمستان های بسار سرد توام با کمبود نفت (چون از گاز خبری نیست).
افتخار شهر داشتن یوزپلنگ ایرانی که در آستانه انقراضه.وجود سنگ آهن مرکزی -استخراج کننده سنگ آهن- وهمچنین شهر وحشی بافقی شاعر معاصر.
این شهر دارای یک سینما که اکثرا بصورت تعطیله. یک کافی نت تقریبا خوب و یک شهرک بسیار زیبا و رویایی ساخته شده توسط روسها و مانند بهشتی در وسط کویر با دریاچه ای بزرگ که البته منازل اون به مهندسین معدن و کارکنان اونجا داده شده و ورود برای عموم آزاده.

متاسفانه یکی از بزرگترین مراکز اعتیاد در ایران.فروش مواد مخدر در شهر بصورت کاملا علنی انجام میشه.سیگار کشیدن یک کار بسیار عادی و در عین حال بی هدفیه.با جرات میتونم بگم 90% دانشجو ها سیگاری شده و بیش از 40% اونها به سراغ مواد مخدر رو آوردن.
آب شهر به شدت دارای املاح معدنی بوده و دارای طعم مناسبی نیست.هر چند خبر از کشیدن آب زاینده رود به شهر بافق باعث خوشحالی مردم شده.
در هر خانه تقریبا به تعداد افراد منزل موتور وجود داره و فضای شهر در ساعت های خنکی روز واقعا غیر قابل راه رفتنه. متاسفانه افراد بومی شهر ؛خصوصا جوانها برخورد مناسبی با دانشجو ها نداشته و بارها درگیری هایی بوجود آمده.فضای مذهبی شهر موجب شده معدود دخترهای دانشجو با ترس به شهر پا بذارن چرا که جوانان با موتور ایجاد مزاحمت کنن.
پوشش 99% درصد زنان چادر بوده و پوشیدن مانتو چیزی جز تعجب برای همگان باقی نمیذاره.
با تمام اینها مردمان زحمتکش و بی ریا و البته ساده ای هستند و به طور جدی قصد اذیت کسی رو ندارن.
و اما دانشگاه:
دانشگاه خارج از شهر قرار گرفته و چیزی حدود 3 کلیومتر از شهر دورتر.جاده ای خطرناکه که البته 2 سالی میشه که از خطر اون کاسته شده. دانشگاه در زمینی به وسعت زیاد همچنان در دست ساخت و سازه و شاید در هر ترم درسی یک ساختمان به بهره برداری برسه.در کل فضای دانشگاه مایوس کننده و دلگیره،دورتادور محیطی کویری و خشکه. با توجه به حضور بیش از 2000 دانشجو ،دانشگاه مجهز به تنها و تنها یک آب سردکنه!!
کلاسهای تمیز و در عین حال استانداردی دارن ولی شاید اگر فضای فشره تری بود و نمایی از کویر دیده نمیشد جذاب تر بود.

در مورد نمره گرفت و اساتید چیزی نمیگم چون این مساله فقط با این شهر مربوط نمیشه.متاسفانه سیاست های غلط دانشگاه آزاد هدفی جز درو کردن اسکناس های سبز نداره.در محیط های شهرستان کار کردن به صورت فامیلی و خویشاوندی دسته بندی میشه و از نظر کاری و حرفه فرقی بین استاد و آبدارچی وجود نداره چرا که ممکنه فامیلی بسیار نزدیکی با هم داشته باشن.
وضعیت اجاره خانه در بافق بسار اسفناکه. با تو به دادن یک سال خوابگاه به پسران ،تعداد خانه کم،قیمت ها بسیار گران و امکانات در حد صفر. به حدی که اکثرا در خانه های کاهگلی و در گروهای 10 نفره برای کم کردن مخارج زندگی میکنن و این تنها مختص به دانشجوهاست. خیال دختران راحت که خوابگاه دائمی دارن.
در کل باید بگم دوستانی که فکر میکنن اگر بیشتر تلاش کنن سال بعد رشته بهتر و جایی مناسب تر قبول میشن درنگ نکنن و به این شهر و حتی به شهرهای دورتر نرن.مخارج ,مشکلاتو ... رو هم در نظر بگیرن.
سمبل رشته های این دانشگاه معدنه که میشه گفت از تمام رشته های معدن در سراسر کشور معتبر تر و قوی تره اون هم تنها بخاطر سنگ آهن ( فرقی برای من نداره چون اصلا علاقه نداشتم!)
دوستان اگر سوالی دارن میتونن بپرسن.این رو هم بگم اینها تنها عقاید من بود و ممکنه نظرات متفاوت باشه.امیدورام دوستان بافقی من از خوندن این مطالب مانند دفعه قبل از من دلگیر نشن.

نوشته شده توسط dariush در ساعت September 17, 2004 01:20 AM

Trackback Pings

برای فرستادن دنبالک از این آدرس استفاده کنید:
http://dariushkabir.com/mt-tb.cgi/109

نظرخواهی

سلام آقا داريوش.اومدم يه پيشنهاد بدم.صفحه كامنت هاي قرار 3مهر باز نميشد گفتم بيام اينجا بگم.اون طور كه فهميدم شما تو قرار قبلي به نفع زلزله كمك جمع كردي.الان هم نزديك جشن عاطفه هاست.نمي خواين كاري كنيد؟

Posted by: قارچ سوخاري-كچاپ+سون آپ رژيمي در ساعت September 17, 2004 07:47 PM

انشاء اللَه كه موفق باشي

Posted by: در ساعت September 17, 2004 07:25 AM

بابا اي ول

خيلي قشنگ توضيح دادي
از عکس هاي قشنگتم ممنون خيلي جالب بود

از اينکه زحمت کشيدي وقت گذاشتي
اين متنو نوشتي خيلي خيلي تشکر

Posted by: محسن در ساعت September 17, 2004 07:04 AM

آقا ممنون
خيلي قشنگ و کامل توضيح دادي هم درباره ي دانشگاه هم جاهاي ديگه ي شهرستان و مردمش و رفتارشون

"عزيزدوردونه" جان ممکنه بدرده شما نخوره ولي خيلي بدرد داداش من ميخوره خيلي
بازم ممنون

Posted by: مسعود در ساعت September 17, 2004 06:52 AM

اگر چه به درد من نميخوره ولي خيلي قشنگ توصيف كردي مرسي :)

Posted by: عزیزدوردونه در ساعت September 17, 2004 03:02 AM

خیلی خوب تونستی شهر بافق و آب و
هوای اون بنویسی ...

Posted by: اشک مهتاب در ساعت September 17, 2004 02:41 AM