« اهورا و مستراح | صفحه اصلی | ترافیک »
October 03, 2004
داریوش پخته
دیشب به قدری خسته بودم که کج و کوله خوابم برد. از برکات این خوابیدن دیدن یک خوابه عجیب غریب بود!خواب دیدم افتادم تو یک قابلمه و دارن منو میپزن!وقتی که آب داخل قابلمه تموم میشد بازم یک سطل دیگه میریختن.با خودم گفتم زنده میمونم یا نه یک کم که فکر کردم دیدم نه بابا چه قدر گیجم معلومه که پخته میشم !
امروز رفتم دانشگاه.احساس غریبی میکردم.جدی جدی مثل یک مهمان بودم.
وقتی مدل مجردی زندگی کنی آشغال و بهم ریختگی از سرو کول خونه بالا میره.دیروز بعد از ۱۰ روز خونه تکونی کردم.جای همه خالی خصوصا مادرم که اصرار داشت همیشه مرتب باشم تا برای آینده دچار مشکل نشم که البته شدم.
پیوست: برام بخون برام تکنوازی کن که تنها آرامش دهنده من تویی
نوشته شده توسط dariush در ساعت October 3, 2004 04:35 PM
Trackback Pings
برای فرستادن دنبالک از این آدرس استفاده کنید:
http://dariushkabir.com/mt-tb.cgi/118
نظرخواهی
بهارا پريشان و افسرده اي...مگر از زمستان ستم برده اي؟؟..
Posted by: پریوش در ساعت October 8, 2004 01:44 PM
آقا داريوش ميگفتي با مريدت ميومديم كمك .....
راستي پختتو بخورم!!!( ماااااچ)
Posted by: پريسا در ساعت October 5, 2004 12:42 PM
آقا داريوش ميگفتي با مريدت ميومديم كمك .....
راستي پختتو بخورم!!!( ماااااچ)
Posted by: پريسا در ساعت October 5, 2004 12:39 PM
چقدر اين پيوستت به دلم نشست.
Posted by: violet در ساعت October 4, 2004 02:51 PM
داريوش پخته رو مي خورن؟.......آقا سس سفيد دارين؟
Posted by: rezA در ساعت October 3, 2004 11:36 PM
الهي من فداي داريوشم بشم با اين پيوستهاش ، من فقط واسه تو مي خونم تازه گيتارم برات مي زنم راضي شدي عزيزم /
پيوست: تازه قول مي دم آشپزي هم ياد بگيرم (چشمك)
Posted by: پائيزآبي در ساعت October 3, 2004 09:29 PM
سلام عليكم!
حالا چي داشتن مي پختن؟ آهان احتمالا تعبيرش اين بوده كه بري دانشگاه و احساس مهمون بودن بهت دست بده! بعد برگردي و مهمانكده ات رو تكون بدي!
اين تكون من رو ياد يكي از دراويش انداخت كه رفته بود كعبه و محكم داشت خونه خدا رو تكون مي داد و مي گفت: ببين خوبه؟ خوبه كه خونه مردم رو اينطوري بلرزوني؟ ;-)
Posted by: خدا بيامرز در ساعت October 3, 2004 05:02 PM