« December 2004 | صفحه اصلی | February 2005 »
January 31, 2005
تسکین
۱-بهترین تسکین دهنده مشکلات دیدن آلبوم های قدیمیه.چقدر شیرین بود گذشته های دور
۲-دعا کنید مشکلی عجیبی برای خواهرم پیش اومده.اینطوری بگم که اگر تا الان خبر زنده بودنش بهم رسیده راضیم.
پیوست: مورچه منتظرم
نوشته شده توسط dariush در ساعت 11:42 PM | نظرخواهی (4) | دنبالک
January 26, 2005
فرار
۱-دنبال یک راه فرار میگردم.نمیدونم شاید یکدفعه سر از یک غار در بیارم و همه حساب کتابها بهم بخورده.
۲-بدجوری همه چی به هم داره گره میخوره حتی قدرت تصمیم گیری.
۳-معادلات دیفرانسیل رو تر زدم و این شعر رو برای استاد محترم سرودم شاید دلش به رحم بیاد:
کنون گر به پایان رسید درس شما ـ چو غواص در این علم کردم شنا
ولیکن ملولم از این برگه ام -استادا زتکرار مجدد خسته ام
قسم بر همین نور گرد سوز ـ معادلات را میخواندم شب و روز
هم اینک که بر بوم تحصیلم ـ میازار و نینداز تقصیرم
۴-دلم برای خواهرم یک ذره شده.۹ماه از رفتنش میگذره.از طرفی پدرم رو هم یک سال و نیمه ندیدم.لعنت به این زندگی که همه چیزش بی سر و ته و بی ارزشه.
۵-از خوابیدن بدم میاد وقتی هم که بیدارم از هوشیار بودنم متنفرم کاش میشد مرد!
پیوست: همه چی داریم؟!!
نوشته شده توسط dariush در ساعت 09:24 PM | نظرخواهی (12) | دنبالک
January 23, 2005
فلافل
۱-برف بازی خیلی حال داد.اینجانب داریوش کبیربا اجیر کردن عده دختر و پسر فنچ سال قلعه ای در پشت بام بنایی کردم .از گذاشتن عکس بعلت لو رفتن قلعه معذورم!
۲-به این نتیجه رسیدم فلافل یک نوع نوچوفسکوی پیشرفته به حساب میاد.
۳-دیشب روبروی اوین آتش سوزی شده بود که بنده نقش داریوش فداکار رو بازی کردم و ۱۲۵ رو شرمنده کردم.
پیوست: همش بگو قول میدم بی ارزش نشه!
نوشته شده توسط dariush در ساعت 11:11 PM | نظرخواهی (11) | دنبالک
January 22, 2005
کله پاچه
۱-تلفن الکی یک روز قطع شده بود ممنون از مادرم که منو تشویق کرد برای کمبود اینترنت خونم کافی شاپ برم!
۲-ممنون از عزیز بابا که یک کلمه رو با اینکه کلی دیپلمه شده هنوز نمیدونه: مه = که .مثلا میگه هوا که گرفته !یعنی مه گرفته
۳-در بدر دنبال یک عروسک به شکل مورچه هستم.نیست که نیست.هر چی میگردم کمتر پیدا میکنم بطوریکه عقده پیدا کردن یک عروسک مورچه ای تبدیل به یک تومور بدخیم شده.
۴-متروی تهران جا نداره همونطوری که اتوبوس و تاکسی هم که همیشه پره.
۵-بعد از اینکه دوسال پیش ۶ پرس کله پاچه خوردم به مرز سکته رسیدم امروز دوباره هوس چشم و مغز و...کردم!
۶-سایت داریوش اقبالی با طراحی جدید درست شده و تعداد بازدید بالای سایتش باعث شده رتبه اول کلمه داریوش در گوگل که مال من بود دوم بشه.
پیوست: ۱۸روز!
نوشته شده توسط dariush در ساعت 08:40 PM | نظرخواهی (2) | دنبالک
January 20, 2005
اشکنه
۱-اگر قرار باشه روبرو کسی قرار بگیرم و مثلا دوئل کنم حتما نامردی میکنم و زدوتر دست بکار میشم(بماند چرا!)
۲-عاشق برفم.بالاخره هر چی باشه اسفندی هستم.اینقدر برف رو دوست دارم که دوست دارم هیچوقت تموم نشه و هییییی بباره
۳-فریدون زندی هم اومد قاطیه ایرانیا.دلم برای گلزار میسوزه!
۴-سه تا امتحان پشت سر هم دارم ولی دریغ از یک تکون
۵-اگه اتفاقی نیوفته ترم دیگه هم تهرانم.راستی چرا درسم تموم نمیشه؟تند رفتم الان ترمز کردم ولنگ ۳۰ واحد.
۶-دور خودم میچرخم ولی هیچی نمیبینم.پس کجاست ؟ شانس رو میگم
پیوست:علم رو شرمنده کردی اگه میشه اشکنه رو بار بذار!
نوشته شده توسط dariush در ساعت 11:57 PM | نظرخواهی (10) | دنبالک
January 16, 2005
ميرميگكي
۱-از یک طرف دارم مسئله مکانیک سنگ حل میکنم و از طرفی چند خط تایپ .به سلامتی در محاسبه ای که انجام دادم هر کاری میکنم به جواب نمیرسه میشه نتیجه اینکه:میشه ۱۰تا تونل کنار هم زد و کوه ریزش نکنه.ایول!
۲-نمیدونم چرا وقتی به مادربزرگم میگم وقته اذان شده سقف خونه رو نگاه میکنه!
۳-دو کیلو لواشک پرمگسی اعلا از نبش میدون ونک خریدم .به قدری توپه که شاید برم همش رو بخرم و انبار کنم!
۴-مورچه به زبان یونانی : ميرميگكي!!! (مرسی عطیه خانم)
پیوست: اُولدووووووووووز منو مورچه رو به هم بدووووووووووز
نوشته شده توسط dariush در ساعت 11:01 PM | نظرخواهی (20) | دنبالک
January 15, 2005
اوراکل
۱-از سفر یک هفته ای به بافق یزد برگشتم.بعد از عمری احساس کردم اونجا چقدر از هیجانات و استرس های شهری فاصله گرفتم.به خودم تلقین میکرم دارم تعطیلات رو در یک منطقه رویایی میگذرونم،اونم وسط کویر!
۲- قانون مسخره دانشگاه بافق موجب شد به خاطر کم بودن یک مهر، امتحان اول رو ندم.احمق ها حساب نکردند اگر بده کار بودم که برام کارت امتحاتی صادر نمیشد و خاک برسرها با چشم دیدن که من یک مقدار هم طلب دارم ولی به خاطر اینکه به خودشون شک دارن نذاشتن یک درس ۲نمره بیار رو امتحان بدم.زور بد چیزیه!
۳-خیلی شرمنده دوستای گلی شدم که یک هفته منو تحمل کردن.این همه وسط کویر بودم ولی اینقدر از ته دل نخندیده بودم.واقعا خوش گذشت .هم درس خوندیم(نخوندیم)هم تو سر کول هم زدیم.
۴-جای تشکر و قدردانی داره که یک دوست که پسورد سرور من رو داشت لطف کرد و همه اطلاعات یوزر هارو پاک کرد و خوشبختانه ۹۰٪ سایت ها برگشت چون بک آپ داشتم.
۵-خاطره تعریف کردن بسه
۶-دعا کنید ترم دیگه هم تهران باشم.
۷-الهام به زبان یونانی میشه اوراکل !کسی میدونه مورچه چی میشه؟
پیوست: میشه مورچه رو با بولوتوس انتقال داد؟
نوشته شده توسط dariush در ساعت 11:36 PM | نظرخواهی (7) | دنبالک
January 06, 2005
بد
۱-مردم امروز همگی هوس تصادف کردن داشتند از بس که خوب رانندگی می کردن!
۲-فردا شب میرم یزد.اصلا حوصله اونجارو ندارم ولی چه کنم که ۳ تا از درسام رو باید اونجا امتحان بدم.یک هفته اونجام .باید فکر کنم دارم میرم تفریح تا زیاد به نفس عمل فکر نکنم.(ای بابا هر کاری میکنم نمیشه!!)
۳-همیشه فکر میکردم خوبم ولی فکر نمیکردم این خوب بودن تا زمانیه که بد تو جلدم نره.به نظرم عیار خیلی ها موقعی سنجیده میشه که از دالون بدی سالم بیان بیرون.حالا این بد بودن واسه خودش درجاتی داره ولی بدهر چی باشه خوب نیست .ختم کلام:امان از قطّام های زمان!احساسم میگه داریوش بدی
۴-مملی،مملی!آُستین داری؟اگه داری بزن بالا!
۵-گربه ها چرا خودشون رو به درو دیوار و اگزوز و... می مالونن؟
پیوست:مورچه شکوفه میشود!!
نوشته شده توسط dariush در ساعت 12:28 AM | نظرخواهی (8) | دنبالک
January 03, 2005
۱-اد در روزی که مورچه
۱-اد در روزی که مورچه به دنیا اومده دومین پائیز آبی توسط فراهاست بسته شده.هنوز علتش رو نفهمیدم ولی انگار چند دومین دیگه هم بسته شده .فردا باید دوباره برم دعوا
۲-امکان پیشرفت تو جایی که آلات پیشرفت فراوون باشه به نظرم کمه!علتش اینه که در این تنوع به هیچ کدوم نمیرسی.
۳-یک الاغ از فرط کشیدن بیگاری توسط صاحب خود در یک حرکت نادر و عجیب خودکشی کرد.با این حساب حدس میزنم عمرم زیاده!
۴-درکه،هندونه،جا موندن کیف پول تو ماشین،ماساژ بستنی ناصر،دکه فرامرز و....
۵-من کف بازارم!
پیوست: ندارد
نوشته شده توسط dariush در ساعت 10:26 PM | نظرخواهی (5) | دنبالک
January 02, 2005
چوب خدا
۱-واقعا روزگار خوشی دارم!از بس خوشم که امروز چائی رو با نمک خوردم!
۲-مورچه بازم بزرگتر شده .فردا تولدشه .نمیدونم این مورچه چند سالشه که هنوز دندون در نیورده!
۳-احساس ابن مجلمی بهم دست داده!احساس میکنم خیلی کارها رو از روی ریا انجام میدم.توی صف ...بیخیال
۴-اگر میخوای بازاری باشی کاری نداره.کافیه یک کم شکم داشته باشی و حدالمقدور شکم رو بدی بیرون ،علاوه بر اون چند دسته هزاری دستت بگیری و تو پاساژ یا بازار راه بری .اینو بدون که حتما موفق میشی!!
۵-چوب خدا بدجوری صدا داره.صداشو میشنوی؟
پیوست: مورچه قول میدم موقع رانندگی چشمام رو ببندم!(ایندفعه فقط شما میدونین یعنی چی!)
نوشته شده توسط dariush در ساعت 04:26 PM | نظرخواهی (3) | دنبالک