« ميرميگكي | صفحه اصلی | کله پاچه »
January 20, 2005
اشکنه
۱-اگر قرار باشه روبرو کسی قرار بگیرم و مثلا دوئل کنم حتما نامردی میکنم و زدوتر دست بکار میشم(بماند چرا!)
۲-عاشق برفم.بالاخره هر چی باشه اسفندی هستم.اینقدر برف رو دوست دارم که دوست دارم هیچوقت تموم نشه و هییییی بباره
۳-فریدون زندی هم اومد قاطیه ایرانیا.دلم برای گلزار میسوزه!
۴-سه تا امتحان پشت سر هم دارم ولی دریغ از یک تکون
۵-اگه اتفاقی نیوفته ترم دیگه هم تهرانم.راستی چرا درسم تموم نمیشه؟تند رفتم الان ترمز کردم ولنگ ۳۰ واحد.
۶-دور خودم میچرخم ولی هیچی نمیبینم.پس کجاست ؟ شانس رو میگم
پیوست:علم رو شرمنده کردی اگه میشه اشکنه رو بار بذار!
نوشته شده توسط dariush در ساعت January 20, 2005 11:57 PM
Trackback Pings
برای فرستادن دنبالک از این آدرس استفاده کنید:
http://dariushkabir.com/mt-tb.cgi/149
نظرخواهی
داريوش بزرگ اگر به اين سايت http://al-ahwaz.com برويد متوجه همه چيز مي شويد. من مي خواستم بدانم كه اين بابا انگيزه اش چيست؟ اهل كجاست؟ ايراني است؟ پشت اين ادعاي ارضي خفن كي است؟
Posted by: one blogger | یک بلاگر در ساعت January 28, 2005 02:17 AM
1 -به به به باد آمد و بوي گل برآورد.. از اين طرفا الهام خانوم lol ... ياد فقير فقرا كردي ( به استثناي داييم كه شاهه ) راه گم كردي ؟ (بوس) , يا آدرس سايتت رو دختر گلم ! چشمك... مگه مورچه ها هم راه گم
مي كنن ؟ خبر ميدادي شتري چيزي...آي بدوييد اسفند دود كنين افتخار دادن الي جان نزول اجلال فرمودن نظر دادن P: ... از همون تونل كه با دايي زدي مياي كامنت ميذاري نه ؟
نكته : هي من پل مي زنم تو رو ببينم تو هي از تونلت فرار كن ...D:D:D:
2- والا تا قبل از ينكه من اينجا نظر بدم ,بازارش خيلي داغ بود نظر مي دادن فكر كنم سهامش سير نزولي پيدا كرد ....(البته تخته نشده در سايت خوشبختانه )
از 2 حالت خارج نيست يا كسي مي بينه من اين قدر مي نويسم پشيمون ميشه بنويسه يا اينكه خيلي عالي مي نويسم بقيه جرات نمي كنن بنويسن ( خودمو بتحويلم يه كم -چشمك )
3- قربان شما شاهكاري نبود كه ...شاهكارامو نديدي هنووووووووووووووووووووززز !
4- اين عطيه اون عطيه نداره دخترم فقط خودم مي خونم و مي نويسم lol
5- اين قدر بي خيال شدم مورچه جان ( كه دست دايي رو از پشت بستم) , يك عمر بي خيالي طي كرديم مملكتمون رو بردن مورچه من ! :*:*:*
6- خودم هم كه گفتم نطريات من خودش يه پا شب و روز و نصف روز نوشته ( روز نوشت كه سهله ! )
7- آره نظرت خوبه اگه كمكم كني بخش پيوست رو شريكي صاحب شيم هوم ؟ ( علامت تفكرات ) P:
ديگه سخت تر از مملكت رو از دست داريوش شاه درآوردن كه نيست هست ؟ پايه هستي مورچه من ؟ اين دايي مهندس رو به اتفاق دور بزنيم تو تونل بزن من پل ! :)) :)) هاهاهاهاها ....
8- " خداييش خواهرزاده با اين پشتكار ، اينجوريشو ديگه نديده بوديم " --------- - ( گريه فراوان ) خدا از دهنت بشنوه اين دايي كه قبول نمي كنه من چه قته (چه قدره ) خوفم كه تو بهش بگو ...
9- به دايي خود وفادار باشيد ( اصل روابط )
چي خيال كردي خاله الي من پشتكارم زياده ..lol
10- خوشحال ميشم برام نظر بدي (خنده فراوان)
صداي دايي : آهاي سايتم روزنوشتمو دارن از چنگم در ميارن ( الكي الكي صاحب ميشيم شوخي كردم دايي جان ) :*:*:*:*
پيوست : جاهاتون عوض شد ديگه پيوست شد مال دايي (هي روزگار ) D:
دايي جان امروز ادبيات كودك دارم دعا كن..
ضمنا دوست مي دارم
عطيه
Posted by: atiyeh در ساعت January 22, 2005 08:54 AM
زمستونم زمستوناي قديم!!كو برف؟
Posted by: طناز(بغض مبهم) در ساعت January 21, 2005 10:53 PM
سلام داريوش كبير ... همون بهتر كه ديگه گلزار نياد قاطي ايرانيا !!! ... راستي ممنون كه به وبلاگم سر نزدي!!! ... وبلاگم دوباره آپديت شد ، با آناليز فروش فيلمها در سينماهای تهران در هفته ای که گذشت ... جديدترين اخبار از کيومرث پوراحمد، مهدی فخيم زاده و مهران مديری ... جديدترين اخبار جشنواره فجر ... پوستر جديد جشنواره و معرفی دوازده فيلم خوب جشنواره امسال ...
Posted by: ariano در ساعت January 21, 2005 04:29 PM
راستي يه پيشنهاد فكر كنم بد نيست از اين به بعد تو پيوست هات بنويسي براي خواندن روزنوشت عطيه مراجعه شود به صفحه كامنتها D: خداييش خواهرزاده با اين پشتكار ، اينجوريشو ديگه نديده بوديم هاهاها /موفق باشي عطيه جون مثل اينكه از اين به بعد بايد بيام اينجا عوض داريوش واسه تو كامنت بذارم /بوس بوس(داريوش به خودت نگيريا اين واسه عطيه جونم بود)
Posted by: پائیزآبی در ساعت January 21, 2005 02:05 PM
هاهاها به نظر مياد مثل اينكه روز نوشت ها رو غير از يكي دو نفر فقط اين عطيه مي خونه ، تو روزنوشت قبليت كه شاهكار كرده D: بي خيال باباااااااااا عطيه هاهاها
Posted by: پائیزآبی در ساعت January 21, 2005 01:58 PM
راستي يه پيوست جا افتاد ..چشمك..
مورچه يعني به اندازه خودت تونست علم رو شرمنده كنه دايي من ؟ ( بماند چرا ! ) چشمك
ر-ب روزنوشت قبل شماره 1 lool
Posted by: atiyeh در ساعت January 21, 2005 08:01 AM
1- سلام ! سلامي همراه با يه عالمه دو نقطه و از اين گرداليا كه آدم بزرگا بهش ميگن o يعني به عبارتي تعجب! (زياد خودتون رو خسته نكنيد ) .
حال شما خوبه دايي خان ؟ ببينم من فكر مي كنم قرار بود اولين نفر باشم كه از آپ هاي شما خبردار بشم نه؟
سرگيجه گرفتم از بس رفتم و اومدم همون مطلب قبل بود...
2- من خودم نمي دونم دقيقا چه قدر برف رو دوست دارم ولي گاهي وقتا بارشش كه تموم ميشه و تو خونه يخ مي زني و بيرون قنديل , بعد يهو سر مي خوري محكم مي خوري زمين و لگنت ورم مي كنه اون موقع است كه يه جورايي بارون رو بيشتر دوست دارم .
3- پس بگو چرا منم خيلي عين خيالم نيست و بسياااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا ررر رله تشريف دارم( اصل حلال زادگي , البته چه معني داره بچه بايد درسش رو بخونه ) ... نه درسي نه چيزي اميدوارم مشروط نشم ,آخه وقتي امتحانات رو ميدي مي بيني اي دل غافل راحت بودا كاش خونده بودم (البته يه ذره دير به فكر مي افتم ).
4- اميدوارم ترم ديگه هم تهران باشي و اين سي واحد
هر چه زودتر به حول و قوه الهي تموم شه...
5- گشتم نبود نگرد نيست شانس رو ميگم...چشمك
لا ادري ميگه : كار با بودن بخت است نه دانستن كار
تاس اگر نيك نشيند همه كس نراد است ..
نكته: نراد كسي كه تخته بازي مي كنه.
6_ كاش به جاي دوئل در اطلاع رساني زودتر دست به كار مي شدي , از نامردي هم كه...نه چون داييم هستي نميشه گفت نامردي كردي بي توجهي !
پيوست : 1-علم رو كه سهل است (البته نمي دونم چرا علم ) ولي ما رو كه واقعا شرمنده كردي..آخه چرا اين قدر تند تند آپ مي كني ؟ من كه ديگه روم نميشه بگم آپ كن..اين اصرار رو اگه براي يادگيري درسهاي كنكورم به كار برده بودم الان نفر اول بودم !
2-نشستي عوض درس و آپ كردن آشپزي -اشكنه- ياد مي گيري آره ؟
3-ببينم مگه يه مورچه چه گناهي كرده كه هم مشاور تونل سازي باشه هم اشكنه بار بذاره ؟ چشمك
4-موفق باشي دايي خان. ولي نوبت منم ميشه دايي بد من مي خواهم هميشه اولين نظر رو برات بدم ... (بدون شوخي براي همين هم ساعت 7 صبح جمعه كه جنابعالي لالاي ناز تشريف داريد بنده بيدارم ! )
5- وقتي بچه بدي ميشي نقطه جابجا ميشه دقت كردي؟ جان -------- خان
6-يه نقطه خيلي در زندگي آدم تاثير داره ,شنيدم مادر فرح ديبا اين رو گفته : كه من مي خواستم پسر داشته باشم اسمش رو بگذارم "فرخ" ولي دختردار شدم و اسمش " فرح" و خودش ملكه ايران زمين شد !
حالا نمي دونم اين نقطه چه تاثيري در زندگي شما خواهد داشت دايي جان...
7- اميدوارم امتحانت رو خوب بدي...
خوش باشي و موفق..
عطيه كوشولو ..
Posted by: atiyeh در ساعت January 21, 2005 07:57 AM
میگم این درس شما راستی قراره کی تموم بشه :)
Posted by: عزیزدوردونه در ساعت January 21, 2005 02:42 AM
زندگی کردن من مردن تدریجی بود / آنچه جان کند تنم ، عمر حسابش کردم == فرخی یزدی
Posted by: Virus در ساعت January 21, 2005 12:22 AM