« تسکین | صفحه اصلی | برف »

February 05, 2005

کمالات مورچه

۱-.متاسفانه بابت تصمیمی که گرفتم به جای اینکه حمایت بشم بدتر مورد شماتت قرار گرفتم.بالاخره باید روزی استقلال خودم و تصمیم خودم رو نشون میدادم.تو زمونه مادیات فکر نمیکردم اینقدر مورد تحقیر قرار بگیرم.نمیدونم شاید من دارم اشتباه میکنم.در هر صورت چشم و امیدم به آیندس.
۲-خبر سلامتی خواهرم تائید شد.خیلی خوشحال شدم.امیدوارم بتونه از حقش دفاع کنه.میدونم مشکلاتی که تو این مدت کشیده واقعا صبر و تحمل میخواست.زندگی و بدبختی هایی که فقط با داشتن ۲۷سال کشیده یک کتاب قطوره.
۳-نمیدنم تصمیمت رو عملی میکنی یا نه ولی امیدوارم قدم محکم رو برداری و به من نیرو بدی تا من هم بتونم خودم رو ثابت کنم.
۴-یک وقتها به خودم به خاطر داشتن الهام افتخار میکنم.خوشحالم که هنوز برام عزیزه و منحصر به فرده .چی بهتر از این که همه اونو تائید میکنن.
۵-بعد از این همه سال از انقلاب ،امسال برای اولین بار تلویزیون تظاهرات و گزارشات بدون سانسور پخش کرد.فیلمهایی که ۲۶ ساله آرشیو شده و برای اولین بار زن ها و دخترهای بی حجاب رو در حال تظاهرات به تصوری میکشه.
۶-گاه نوشت رو به زودی مینویسم.
پیوست:  مورچه، خیاطی و آشپزی و گلدوزی بلدی؟(منظورم کمالاته!)

نوشته شده توسط dariush در ساعت February 5, 2005 11:54 PM

Trackback Pings

برای فرستادن دنبالک از این آدرس استفاده کنید:
http://dariushkabir.com/mt-tb.cgi/154

نظرخواهی

سلام .اگر ممکن است کامنتتان را تکرار فرمایید از آن چیزی نفهمیدم بیشتر و واضح تر توضیح دهید

Posted by: رحیم زاده در ساعت February 6, 2005 05:04 PM

از اين كه مي بينم خواهرت اوضاعش بهتره خوشحالم .اون جريان نشون دادن زن ها هم در راستاي خر كردن مردم براي شركت در تظاهرات پنجشنبه است

Posted by: rouzbeh در ساعت February 6, 2005 08:51 AM

درود بر داريوش كبير ... آدم هرچه زودتر بتونه از پدر و مادرش مستقل بشه خيلي بهتره ... در مورد تصاوير تظاهرات هم بايد بگم كه سال قبل، همين تصاوير را پيش از انتخابات مجلس هفتم ، با چاشني سرود اي ايران پخش كردند تا غيرت ملي بجنبد!!! ... راستي وبلاگم با مطالب و اطلاعاتي جالب در مورد فيلمهاي جشنواره فجر آپديت شد...

Posted by: ariano در ساعت February 6, 2005 08:27 AM

بعضي تصميم ها هميشه سخت و اميدوارم هميشه توي تصميم هايي كه مي گيري موفق باشي
راستي از نمرات چه خبر؟؟؟
خوب بود ؟

Posted by: سکوت مرگ در ساعت February 6, 2005 06:00 AM

حالا ديدي به جايي رسيدم كه مرگمو از خدا مي خوام..كاش مشكل يكي دو تا بود كاش فقط استقلال بود.. حالا اگه تحمل داري بقيشو بگم خواستي بگو تعارف نكنووونذار درد واقعي رو بفهمي...از دست دادن درده از دست رفتن علاجش ... همين!

Posted by: atiyeh در ساعت February 6, 2005 01:59 AM

هي بايد خون بخوري..هر ننه قمري واست ناز كنه..همش اراجيف بشنوي.. همه ازت طلبكارن چرا ؟ واضحه اين قدر محبت كردي كه ديگه پر شدن.. نه ايينكه محبت زياد كردما نه! اوا ؟ من و اين حرفا نه اگه بگي فلان كردم و بهمان كمر به قتلت مي بندن..ترور شخصيتي توپ... همه بهت ترجيح دارن..به جايي مي كشوننت كه حالت از عاطفه و محبت بهم مي خوره..مي خواي بكشي عشقو اصلا وجود نداره..مي خوام خفه كنم هر چي عشقه..

Posted by: atiyeh در ساعت February 6, 2005 01:51 AM

دلم مي خواد برم يه جايي كه آدم نباشه هيچ كس نباشه.. بابا مريض..مامان..تهمينه.. چه قدر گريه ببينم و خفه شم ؟ چه قدر؟ بسه ديگه , مگه چه قدر يه نفر تحمل داره ؟ تو عمر 18 سالم دارم سختي مي كشم كه كاش با يه كتاب حل بود.. نمي خوام..به چه جرمي بايد اين طوري بشم ؟ چه اهميتي داره تاييد كنن آدمو , وقتي واسه خيليا مردي.. كمالات آره ديدم خانواده پر كمالات من چي شد آخر عاقبتشون...

Posted by: atiyeh در ساعت February 6, 2005 01:43 AM

خسته شدم...ديگه نمي تونم بابا چرا نمي فهمين ؟ بريدم.. بيزارم از خموشي تقويم روي ميز..وز دنگ دنگ ساعت ديوار خسته ام.. خسته...از بهمن ..از هواپيما..از مرگ.. از همه چيز..خدايااااااا نجاتم بده..

Posted by: atiyeh در ساعت February 6, 2005 01:33 AM

نظر شما چيست؟




Remember Me?