« پاپاسی | صفحه اصلی | تنبیه »

March 06, 2005

شتر

۱-نزدیک شدن به سال جدید و شور و شوق مردم برای خرید واقعا جالب و دیدنیه.هر کسی رو میبینی چند تا بسته و کیسه به دست با خوشحالی داره باز هم خرید میکنه.
۳-نمیدونم باید بهش مترو گفت یا محل جیب خالی کردن!تو یک مسیر مترو٬شیرین شیرین ۳تا موبایل و ۲ تا کیف زدن.به قدری عادی بود که وقتی طرف داد و قال میکرد کسی برنمیگشت نگاه کنه!
۴-امروز خیلی خوش گذشت اون هم با مورچه .اینو بگم که درکه و عدسی ما سرما گرما نمیشناسه و همچنان برقراره.
۵-سایت دالاهو رو هم جدیدا کار کردم. یک سایت در زمینه فروش کتاب و موسیقیه.
۶-فکر میکنم اینبار در مورد فوتبال بنویسم.به نظرم بازی با ژاپن از همه چیز مهم تر و حساس تر باشه.چراکه بحس غرور ملی درمیانه.
۷-امیدورام ابرها و حباب های بالای سرم نپره.یعنی میشه؟
۸-شتر با بارش بیخود میکنه هر جا دلش خواست بره!!

نوشته شده توسط dariush در ساعت March 6, 2005 11:03 PM

نظرخواهی

سلام داریوش جان:
نمیدونم این دست نوشته را می خوانی یا نه ؟یا اینکه... فکر نمی کنم که بخونی !!!!!!!!
همینطوری داشتم تو گوگل می گشتم که بلاگ U را دیدم
واقعا جامع و مانع است گرچه کلی وقت گرفت ولی ارزش داشت .از همه جا همه کس و...
منم دانشجوی بافقم /متولد و اهل تهران/20 سال/محکوم به ماندن در آخر دنیا
شاید تو دانشگاه دیده باشمت اما نوشته هایت که بوی آشنایی دارد ساده و بی آلایش کوتاه مفید مختصر و جامع/ به خدا خیلی دل پری دارم باید بریزم بیرون تا سبک شوم
الان در حدود یک سال ونیمه که می خوام سایت شخصی ام را راه اندازی کنم ولی به دلایل مختلف نشده
میخام شروع کنم ولی نمی دونم از کجا؟ ازکی؟
فقط می دونم که باید شروع کرد بایدرفت باید نوشت موضوع هر جا باشد خودش می آید
از اینکه نوشته هامو بخونی ممنون میشوم

Posted by: محمد رضا در ساعت March 9, 2005 08:02 AM

ملخ ها كه مي آيند ,از كف باد زرد كه مي وزد... بلندتر بايست كه درختان ايستاده ميميرند..

عطيه...

Posted by: atiyeh در ساعت March 9, 2005 07:56 AM

تيترهاش پاكاره دايي به درد كارم ميخوره ولي ظاهرا كاملش نكردي درسته ؟ چون كليك ميكنم نمونه ها و بخشهاي مختلف خاليه....!!!!!!!!!!!!!

Posted by: atiyeh در ساعت March 9, 2005 07:43 AM

سلام و صبح به خير " دالاهو " رو ديدم از اون سايتهايي هست كه به درد رشته ام ميخوره... ميتونم send to all كنم براي ليست يا نه ؟

عطيه كماكان نگران....

Posted by: atiyeh در ساعت March 9, 2005 07:39 AM

نه دايي جان نگران نباش شتراي اين دوره زمونه هر كاري كه بخواهند انجام ميدن.. حتي پروندن ابرها و حبابها! اگه به جاشون لامپ بگذاري شايد بهتر باشه محافظتش رو ميگم...

عطيه نگران و عصبي..

Posted by: atiyeh در ساعت March 8, 2005 08:08 AM

سلام اين بار نظري ندارم شايد چون نگرانم خيلي زياد...بحث آبروم وسطه !
استعلام ها رو هم كه نفرستادي....بفرست ديگه دايي من , حتي اگر واسطه باشي ... اي بابا !
عطيه غمگين و نگران..

Posted by: atiyeh در ساعت March 8, 2005 08:01 AM

سلام
من هنوز منتظرم ها
سوت مسنجري

Posted by: اشک مهتاب در ساعت March 7, 2005 12:20 AM

نظر شما چيست؟




Remember Me?