« March 2005 | صفحه اصلی | May 2005 »
April 30, 2005
آسیا
۱-همه چیز بر وفق مراده .شاید بشه گفت خیلی از مشکلات به قول یکی از رفقا به خاطر توکل به خدا حل شده. یک زمانی خدا جوری از ما رو برمیگردونه که تو کف می مونم یک زمانی هم اتفاق هایی رخ میده که تعجب میکنم.الان دقیقا رو مودی هستم که مدتها منتظرش بودم.
۲-تعجب می کنم چرا اینقدر غلط املاییم زیاده شده.هر جمله ای مینویسم حداقل یک غلط توشه اون هم در صورتیکه نمره دیکته من همیشه خوب بود!!
۳-به من میگن نجیب!!چرا چون تو تاکسی جلو که نشستم یک دختر که پارچه تنش کم بود بغلم نشست.اینقدر چسبیدم به راننده که صدای دختره در اومد : آقا راحت باش بیا اینور تر جا هست!!!راننده هم حالی به حولی جلوی بقیه ازم تقدیر کرد ماشاء الله من چقدر نجیبم!!!(خوش به حال مورچه)
۴-اسم قاره ما آسیاست!! حالا این جمله بماند تا بعد!
۵-برای بستن قرار داد با شرکت ها به یک فرم نیازم دارن.گیج شدم که یک فرم رو باید چطوری تنظیم کنم که نخوام هر بار توش تغییرات بدم.مشکل اینجاست که باید برای هر شرکتی یک جور قرارداد تنظیم کنم.
۶-عکس نگاشت چطوره؟
پیوست: آخ جون برگشتی!
نوشته شده توسط dariush در ساعت 10:20 PM | نظرخواهی (1)
April 25, 2005
عکس نگاشت
۱-گاه نوشت رو اینچنین پایان دادم:وبلاگ داریوش کبیر از این پس عکس به همراه مطلبی کوتاه خواهدبود.رورگاری گاه نوشت و اینک عکس نگاشت. وبلاگ نویسی خسته کننده شده پس کم گویم و گزیده همراه با تکه ای عکس!
۲-دیگه مثل سابق نه وقت فکر کردن در مورد اینکه تو وبلاگم چی بنویسم و یا رو چه مساله گیر بدم ندارم.این هم از طبعات گذران روزگاره!به نظرم همین که همیشه و همه جا دوربین به دست دارم و عکس میگرم و سوژه جالبی بنظر برسه کافیه.
۳-هوا خیلی گرم شده این گرما تو این فصل کمی عجیب به نظر میرسه.
۴-یواش یواش قرار تحول مورد نظر ایجاد بشه.
۵-انتخابات تو راهه.متاسفانه بعضی از افرادی که قراره کاندید بشن دارن از روش غیر متعارف برای نامزدیشون تبلیغ میکنن و صددرصد موج منفی ایجاد میکنه.
۶-ظاهرا شلوغی های اهواز تموم شد.فکر نمیکنم یک نامه جعلی مسبب این شلوغی ها بوده و قطعا بهونه های دیگه تو قضیه وجود داشته.می خوام ببینم این مثلا احواز بخواد استقلال پیدا کنه میخواد چیکار کنه؟!!
۷-چنگیز به سیبیل هایی که ازش خون میچیکه اومده کلاس رانندگی برای پایه دو و به نیت پایه یک!بعد از اینکه چند سال پیش در بافق یزد گواهینامه من دو امضا شد و سرهنگش که از یزد می آمد رو پیدا نکردم و در کل باطل شد دیگه سراغ گواهینامه نرفتم.بعد از تصادف بدی که کردم تصمیم گرفتم کارو یک سره کنم و تو این کلاس ها ثبت نام کنم.
۸-پرسپولیس سرور استقلاله!!!
پیوست: خزئبل دیدن به چه قیمت؟!!
نوشته شده توسط dariush در ساعت 01:41 PM | نظرخواهی (2)
April 23, 2005
امید و نا امیدی
۱-باز هم تاخیر چند روزه در نوشتن روزنوشت.راستش دیگه این وبلاگ برام واقعا بی مزه شده .یک جورایی رنگ مشکی اون چیزی تو مایه های یک خونه عزا دارو نشون میده.
۲-امروز رفتن کوه با چند تا از بچه های خوب وبلاگی.حسین عزیز و دوستاش و همچنین روزبه که خیلی دوست داشتم ببینمش.برنامه های کوه اگر هفتگی و مرتب باشه مسلما نتیجه خوبی از نظر روحی و خصوصا بدنی برای من داره.
۳-میگن آدم به امید زندگی میکنن.وقتی با تمام جون و توانی که داری سعی بر انجام یک کاری رو میکنی و آخر سر مورد قبول واقع میشی روحیت از این رو به اون رو میشه و تاب و توان بیشتری پیدا میکنی.ظاهرا ستاره اقبال من ترجیح میده دور و بر امید چرخ نزنه.راستش خیلی ناامیدم
۴-سرور جدید راه اندازی شد.خدا بخواد بچه هایی که فکر میکنن میتونن نماینده بشن و هاست بفروشن بیان جلو!
۵-شهباز و جغدان ،گفتم بد نیست باز هم مثل سابق کتاب بخونم ترجیح دادم باز هم انتخابم از اسماعیل فصیح باشه.
پیوست: مورچه آخه تا کی ؟
نوشته شده توسط dariush در ساعت 12:07 AM | نظرخواهی (1)
April 17, 2005
دختر همسایه
۱-بعد از کوهنوردی درست حسابی کافی بود که حالا قبراق تر از همیشه اکثر مسیرهام رو پیاده راه بیام.از وقتی که بیش از اندازه خونه نشستم خیلی تنبل و بی حوصله شدم .به نظرم این تلنگر لازم بود.
۲-وضعیت بدیه ،از این جهت که برای رفتن به شرکت ها به خاطر قرارداد طراحی سایت کلی هل میشم و وقتی میام بیرون میبینم شرشر دارم عرق میکنم.نمیدونم علتش چیه.اگر بگم اجتماعی نیستم که متاسفانه شور اجتماعی بودن رو به خاطر مسائلی در آوردم و اگر بگم کم رو هستم که باز هم میگم نه صحبت ها بر مدیر شرکت می چربه !پس مشکل چیه؟
۳-برای خرید به مغازه مراجعه کردم .برای یادآوری لوازم خواسته شده به منزل زنگ زدم و گفتم مامان فلان چیز رو هم میخوای ؟تا اینجاش مهم نبود ولی حس کردم اطرافیام منو یک جوری نگاه کردن.با خودم فکر کردم شاید به خاطر قد و سن و سالم نباید اینجوری حرف میزدم.مثلا اینکه مرد گنده ۲۴ ساله که نباید بگه مامان مگه بچه کوچولویه!!باید بگم مادر جان یا مادر عزیز چیزی چی لازم داشتین؟تمام این ها رو گفتم ،میخوام به اینجا برسم که با بالا رفتن سن باید تو خیلی مسائل دقت کرد.این که دیگه بچه نیستم و باید جور دیگه رفتار کنم.از این مثالها زیاده.
۴-دختر همسایه وقتی کنف بشه جالبه.در هر صورتی اگر سوفیالورن هم باشه وقتی سگ همراهش باشه ،سگش بیشتر تو چشم میاد تا پاچه هاش!!دختر همسایه در حالیکه سگش رو بغل گرفته می خواد آژانس بشه که راننده با عصبانیت درو میبنده میگه سوارت نمیکنم چون سگ داری و نجسی! .من با کمال خونسردی از کنارش رد و وارد ساختمان میشم.
۵-تگرگ امروز خیلی جالب بود خصوصا تو درکه البته بدون مورچه!
پیوست: آسمان هیچگاه پرواز پرندگان را فراموش نمی کند.حیف پائیز آبی نخواد دیگه بنویسه
نوشته شده توسط dariush در ساعت 11:02 PM | نظرخواهی (3)
April 14, 2005
کوه نوردی
۱-تقریبا یک هفته میشه که روزنوشت رو آپدیت نکردم.تقریبا میشه گفت تمام وقتم سر پروژه مورد نظر گذروندم
۲-از وبلاگ نویسان که خیری به ما نرسید تا بتونیم حرکتی به خودمون بدیم و یک کوه درست حسابی بریم.بالاخره امروز با دوست و همسایه قدیمی و وفادارم-بهراد- همچون سالهای قبل دست به یک کوه نوردی انتحاری 12 ساعته به همراه 2لیتر آب کردیم.ظاهرا قرار عواقب این کوهنوری مفید باشه!عکس های خوبی گرفتم که تو فتوبلاگم میذارم.
3-بالاخره کاری که باید روزی انجام میشد رو انجام دادم.از وقتی شروع به ارائه خدمات وب کردم مشکل اصلی عدم ثبت قرارداد بود.اکنون جدا از داشتن یک قرار داد محکم و قرص به عنوان ادمین سرور ،سرور رو به طور کامل پشتیبانی میکنم .از هفته جاری علاوه بر خدمات هاستیگ ،ارائه نمایندگی نیز از طریق پایگان داده میشه.
بد نیست در مورد سرور هم توضیحی بدم چرا که عدده ای تنها به ارزون بودن توجه دارن و اصلا اطلاعی از سخت افزار یک سرور ندارن: سرور مذکور Intel Dual Xeon 3.2 GHz با 4گیگ رم و 1000گیگ فضا و پهنای باندی برابر 300گیگ است. سرور روی اوری وان در آمریکا قرار گرفته و از هر نظر بهترینه. پس باز هم میگم بجنین!
4-وقتی جایی رو پاتوق میکنیم و بساط عدسی خورون به همراه مورچه خانوم پهن میکینم باید دونست که اونجا فقط و فقط برای عدسی خوردن خوبه نه آش رشته!.علت هم اینه که هفته قبل من مسموم شدم(نفر سوم رو نمیدونم!) و این هفته درس عبرت نگرفتیم و مورچه خانم مسموم شد.
5-مطلب بعدی گاه نوشت اگر حوصله ای باشه در باره پارتیه.البته نه از نوع مهمونی .به نظر شما برای نوشتن در مورد پارتی نیاز به گرفتن چه عکس هایی هست؟
6-هادی ساعی باز هم طلا گرفت و باز هم قهرمان جهان شد.به نظرم چه خوبه امثال هادی ساعی که چهره قوی و مصمی داره در آینده نزدیک برای سوپر استار شدن در سینما و خوصصا فیلم های اکشن پرورش داده بشن.ضرر که نداره؟
۷-پروژه مورد نظر به عقیده خودم با قدرت تموم شد.امیدورام بدرد بخوره
پیوست: میمیرم برات مچول!
نوشته شده توسط dariush در ساعت 08:58 PM | نظرخواهی (5)
April 07, 2005
شانس
۱-این چند روز بعد از عید عملا حوصله هیچ کاری ندارم.کم کم این وضعی که خودم برای خودم اینجاد کردم داره خسته کننده میشه.دم دمی مزاج نیستم ولی منتظر یکی از اون درهای شانسم!
۲-یاد خوابی افتادم که ۵ماه پیش دیدم.خواب جالبی بود .یک انسان تبدیل به یک اسب شد بعد یک شخص نورانی چیزی از اسب برداشت رو صورت یکی گذاشت بعد هم غیب شد!! نمیدونم چه وقت فکر کردن به این خواب بود؟!
۳-دارم رو یک پروژه جالب کار میکنم .از طرفی این کار کمی رسمی و جدیه.به نظر خودم با این کار به خیلی ها برای هموار شدن راه کمک کردم.اشتباه نشه من معدن خودنم!
۴-چند نفری از فرصت استفاده و از تخفیف ویژه نوروزی پایگان استفاده کردن. در هر صورت اونهایی که هنوز اقدام نکردن بجنبن چون ۲روز دیگه میرم تو جلد اسکروچ!
۵-محیط وبلاگستان خیلی آروم و بی سرو صدا شده.دیگه از اون سر زدن ها و چاق سلامتی های سابق خبری نیست.میشه گفت ۷۰٪افرادی که دو سه سال پیش اکتیو بودن وبلاگ رو تعطیل کردن یا حتی دیگه آنلاین هم نمیشن.
۶-در همین لحظه دومین داریوش کبیر برای سال سوم تمدید شد.البته این دلیلی نمیشه که بخوام صددرصد ادامه بدم .بالاخره سه ساله با این اسم زندگی کردم حیفه که مال کسی دیگه بشه.
پیوست: عدس خورون وقتی طلسم بشه و آش رشته وسط بیاد جز مسمومیت من چیزی نداره!
نوشته شده توسط dariush در ساعت 10:25 PM | نظرخواهی (2)
April 04, 2005
طویله
۱-سیزده رو در دماوند به در کردم و برای خودم آروزی موفقیت کردم و سبزه هم از سر خالی نبودن عریضه گره زدم.
۲-اصولا در سیزده بدر بازی کردن خوبه و واجبه ولی ظاهرا قسمت ما این بوده که وسطی رو در گاوداری بازی کنم و استپ هوایی رو در آخور گاو!!
۳-تهران دوباره شلوغ شد و باز هم باید در ترافیک های مسخره تهران علاف شد.
۴-فال قهوه میگه همه چیز به زودی حل میشه!وجدانم میگه نه؛ باید برم دنبالش عقلم میگه صبرکن!
۵- خوش رکاب خیلی قشنگ بود خوش غیرت اومد.حالا هر چه قدر که بی مزه بود این پسر بی مزه -نوری-همین الان داشت میرفت زیر چرخهای ماشین بس که بیخیال داشت واسه خودش تو کوچه رژه میرفت.
پیوست: هیچی نداریم ایضا؟
نوشته شده توسط dariush در ساعت 12:27 AM | نظرخواهی (2)