« کوه نوردی | صفحه اصلی | امید و نا امیدی »
April 17, 2005
دختر همسایه
۱-بعد از کوهنوردی درست حسابی کافی بود که حالا قبراق تر از همیشه اکثر مسیرهام رو پیاده راه بیام.از وقتی که بیش از اندازه خونه نشستم خیلی تنبل و بی حوصله شدم .به نظرم این تلنگر لازم بود.
۲-وضعیت بدیه ،از این جهت که برای رفتن به شرکت ها به خاطر قرارداد طراحی سایت کلی هل میشم و وقتی میام بیرون میبینم شرشر دارم عرق میکنم.نمیدونم علتش چیه.اگر بگم اجتماعی نیستم که متاسفانه شور اجتماعی بودن رو به خاطر مسائلی در آوردم و اگر بگم کم رو هستم که باز هم میگم نه صحبت ها بر مدیر شرکت می چربه !پس مشکل چیه؟
۳-برای خرید به مغازه مراجعه کردم .برای یادآوری لوازم خواسته شده به منزل زنگ زدم و گفتم مامان فلان چیز رو هم میخوای ؟تا اینجاش مهم نبود ولی حس کردم اطرافیام منو یک جوری نگاه کردن.با خودم فکر کردم شاید به خاطر قد و سن و سالم نباید اینجوری حرف میزدم.مثلا اینکه مرد گنده ۲۴ ساله که نباید بگه مامان مگه بچه کوچولویه!!باید بگم مادر جان یا مادر عزیز چیزی چی لازم داشتین؟تمام این ها رو گفتم ،میخوام به اینجا برسم که با بالا رفتن سن باید تو خیلی مسائل دقت کرد.این که دیگه بچه نیستم و باید جور دیگه رفتار کنم.از این مثالها زیاده.
۴-دختر همسایه وقتی کنف بشه جالبه.در هر صورتی اگر سوفیالورن هم باشه وقتی سگ همراهش باشه ،سگش بیشتر تو چشم میاد تا پاچه هاش!!دختر همسایه در حالیکه سگش رو بغل گرفته می خواد آژانس بشه که راننده با عصبانیت درو میبنده میگه سوارت نمیکنم چون سگ داری و نجسی! .من با کمال خونسردی از کنارش رد و وارد ساختمان میشم.
۵-تگرگ امروز خیلی جالب بود خصوصا تو درکه البته بدون مورچه!
پیوست: آسمان هیچگاه پرواز پرندگان را فراموش نمی کند.حیف پائیز آبی نخواد دیگه بنویسه
نوشته شده توسط dariush در ساعت April 17, 2005 11:02 PM
نظرخواهی
جدي پاييز آبي نمي خواد بنويسه ؟ حيف ! راستي سلام !
Posted by: raha در ساعت April 20, 2005 02:38 PM
براي بند 2: كمي تجربه مشكل رو حل ميكنه . . نترس و بيشتر جلسه برو تا اين حالت از بين بره
براي 3: ديگران را بي خيال . .هرجور راحتي . .
براي 4: دلداريش ندادي؟
براي 5: بارونش بهتر نبود؟
Posted by: شار در ساعت April 18, 2005 08:29 AM
از اينجور كنف شدنا خيلي خوشم مياد !
Posted by: گناهكار در ساعت April 18, 2005 12:45 AM