« April 2005 | صفحه اصلی | June 2005 »
May 29, 2005
داریوش کبیر فیلتر شد
۱- ممنون از مخابرات که وبلاگ سالم من رو فیلتر کرد.دست مریزاد به افرادی که در این قضیه دست داشتند.با کدوم منطق وبلاگ من باید فیلتر بشه اون هم بعد خیلی از مسائلی که تو این یکساله برای من گذشته بود.زمانی که در بدترین شرایط وبلاگم زیر سوال بود اتفاقی نیفتاد ولی امروز ...باز هم دست مریزاد!
۲-روزنامه آسیا رو دوست دارم .کار کردن در اون محیط یک تجربه خوب برامه هر چند از نظر مالی چشمم آب نمیخوره از طرفی از شاخه به شاخه پریدن هم خوشم نمیاد.
۳-امروز هم به روزنامه هموطن سلام دعوت شدم.از نظر مالی حرفی نزنم بهتره ولی خوب همینکه خاطر خواه دارم بدک نیست.
۴-باز هم از روزنامه بگم.اصولا جماعت روزنامه نگار سر از دنیای وبلاگستان در میارن ولی من و دوستانی که بخش ای تی روزنامه آسیا رو به دست گرفتیم صرفا فقط وبلاگنویس بودیم به طوری که چندین پله از نظر علمی و فنی از یک روزنامه نگار بالاتریم.به قولی تجربه وبلاگی بهتر از روزنامه نگار بودنه.
۵-فکر نمیکردم از عکس گربه کشته شده این قدر استقبال بشه.عده ای حضوری نظراشون رو گفتن چند نفری هم میل زدند و البته عده ای هم کامنت.من دنبال جنجال و شلوغ بازی نیستم و واقعا منظور بدی از این عکس نداشتم !!
۶-مشکل کمر درد شدید موجب شده بعد از محیط کار به هیچ وجه روی صندلی جلوس نکنم .ظاهرا اگر تا آخر هفته خوب نشم باید عمل کنم.البته دکترها زیاد شلوغش می کنن ولی واقعا درد دارم.
۷-دلم برای مورچه خیلی تنگ شده.خدا صبرش رو زیاد کنه چون واقعا در شرایط بدی قرار گرفته.
۸-خواب دیشب چه دلنشین و البته چه کوتاه بود.
۹-تا یک روز به انتخابات موضع انتخاباتی خودم رو فاش نمیکنم!
پیوست: ای قلب کوچک همچنان بتپ
نوشته شده توسط dariush در ساعت 08:14 PM | نظرخواهی (3)
May 22, 2005
پرواز در عرش
۱-امان از روزهای زندگی!یک روز روی عرش پرواز میکنی و یک روز بر فرش به زور خودت رو میکشی.نمیدونم.الان مدتها میگذره که زندگی من و یا افرادی که به نحوی بهشون وابستم دچار مشکل میشن و البته گاها بهترین شرایط رو دارن.
۲-یک معجزه! یعنی اینقدر سریع جواب نذر و دعاهای آدم های بی شیله پیله مستجاب میشه؟
۳-داریوش!خیلی بده که در مسیرهای ۱۰۰تومانی ،۲۰۰۰تومانی بکشی بیرون تا راننده بگه شرمنده خرد ندارم به سلامت!نه یکبار نه دوبار به خدا زشته!
۴-بازی انتخابات تمامی نداره.چرا باید یکی از سرنوشت سازترین مسائل کشورم اینطور بازیچه چند قدرت طلب بشه.جنجال انتخابات به طور یقین با رد صلاحیت و تایید همچنان ادامه داره.
۵- هخا رو بار دیگه تلویزیون ایران نشون داد.این مردک یا خیلی احمقه یا احمقه!
۶-روزنامه آسیا رو از دست ندین.روزی نیست که نامه و فاکس های تشکر به طرف ما سرازیر نشه.البته یک جورهایی شاید سرکی هم به روزنامه هموطن سلام بزنم.
۷-تاخیر در روزنوشت رو ببخشید واقعا مشغولم.
پیوست: ای قلب همچنان بتپ
نوشته شده توسط dariush در ساعت 08:45 AM | نظرخواهی (0)
May 17, 2005
خیابان رفاقتی
۱-یکبار دیگه یک دوراهی در زندگی من ایجاد شد.این دیگه آخر مشغولیت فکریه.واقعا نمیدونم باید چیکار کنم.از طرفی استخاره گرفتم خود در نیومده ولی باز ته دلم چیز دیگه ای میگه ولی اگر بیشتر فکر کنم بدتر پشیمون میشوم.کممممممممک!
۲-خوب بعد از گذشت ۵ ۶ سال گواهینامه رو رسما گرفتم.واقعا برای امت وبلاگ نویس زشته که ۹۹٪ هنوز به این امر نائل نشدن.البته حساب من کمی جداست .بعد از ایرادی که ۵ سال پیش در صدور کارتم ایجاد شد به کل بیخیالش شده بودم.
۳-امان از این خیابان رفاقتی. بعضیا سواره ماشین میشن به هوای تاکسی طرف میگه رفاقتی میرم بنده خدا فکر میکنه از خیابون رفاقتی میره و ...البته خدا رحم کرد زود سیستم مغز Refreshشد!!!
4-خیلی جالب شده .سالهای قبل کاندید های ریاست جمهوری سعی می کردن دور و بر فوتبالیست ها عکس یادگاری بگیرن و لبخند بزنن ولی الان هر کدون از کاندیدها رو میشه در کنار وبلاگ نویس ها دید.شاید یکه نفعی توش هست ما نمیدونیم!
5-بعد از ماه ها میشه گفت دیگه از کسی طلب ندارم.بعضی از مشتریها واقعا شورش رو در آورده بودن.تازه تونستم آخرین پول ها رو بگیرم ولی دیگه این پول خرد ها ارزشی نداره.
پیوست: مچول دودی!!
نوشته شده توسط dariush در ساعت 02:49 PM | نظرخواهی (1)
May 13, 2005
کت دکمه طلایی
۱-دیر نوشتن در روزنوشت موجب میشه به کل فراموش کنم در طول روز چه اتفاق های جالب افتاده تا بشه در موردش نوشت!
۲-تو این چند روزی که نمایشگاه کتاب برقراره واقعا اوضاع خیابون های اطراف افتضاح بود.با اینکه امسال چند برابر پارسال مامور گذاشته بودن ولی این شلوغی با این چیزها حل حل نمیشد و واقعا این ترافیک مهار نکردنی شده.
۳-راننده تاکسی هی خلاف میرفت هی بوق میزد تا اینکه یک پراید مشکی به تاکسی که من توش بودم علامت داد و با کمال ادب و احترام خلاف راننده رو بهش تذکر داد و حتی عذر خواهی کرد که با این که سن کمی داره جسارت کرده.به نظرم اگر مردم تو اوج عصبانیت بتونن به همدیگر احترام بذارن واقعا هیچکس سراغ ناهنجاری و عدم رعایت قانون نمیره.
۴-ثبت نام برای انتخابات شروع شده .حتما دیدین که در روزهای اول عده ای با چه دل خوشی رفتن ثبت نام کردن.یعنی اوج اعتماد به نفس یک جورایی دارم سرایدارمون رو تشویق میکنم اون هم بره شانس خودش رو امتحان کنه !! ولی از شوخی گذشته این بازی اصلا جالب نیست .و اعتبار کشور رو زیر سوال میبره.
۵-اولین شاباش زندگی رو دشت کردم و به نظرم این با خصوصیات اخلاقی که من از خودم سراغ دارم خیلی عجیبه!
۶-بخش عکس نگاشت یک جوریایی خیلی اجتماعی و دردمند شده ولی به نظرم بد نیست چیزی نشون داده بشه که واقعا تاثیر گذار باشه.متاسفانه خیلی از مسائل جامعه برای مردم عادی شده.
۷-از این به بعد سعی می کنم اگر بخوام در روزنوشت چیزی بنویسم از قبل یک گوشه یادداشت کنم از سرم نپره!
پیوست: کت دکمه طلایی نظرتون چیه؟!!
نوشته شده توسط dariush در ساعت 01:09 PM | نظرخواهی (3)
May 08, 2005
فال
۱-نمایشگاه کتاب رفتم ولی فقط یک غرفه رو دیدم اون هم به خاطر حضور احسان عزیز که حسابی ما رو شرمنده کرد و ۱۴ عنوان از کتاب های خود و همکاراش در نشر سجاد رو به من اهدا کرد.نمایشگاه به قدری شلوغ بود که اصلا نمی شد حرکت کرد چه برسه بشه کتاب دید.
۲-خوب شد مورچه زود اومد و زود رفت وگر نه ممکن بود زیر دست و پا له بشه
۳- یکی از این فال هایی که دستفروش ها میفروشن خریدم .با کمال پرویی به من توصیه کرده بود تجدید فراش کنم.(البته هنوز زن دار نشدم که بخوام تجدیدش کنم!)
۴-اصلا وقت آپدیت کردن روز نوشت هم دیگه نیست.چه حس و حالی دارن وبلاگ نویسان جدید!
۵-راستی یادم رفت بگم روزنامه آسیا و بخش کامپیوترش فراموش نشه .ده روزی میشه که دارم اونجا یک کارهایی میکنم.
پیوست: مورچه رسما شکوفا شد!
نوشته شده توسط dariush در ساعت 11:55 PM | نظرخواهی (0)
May 02, 2005
پیتزا زن
۱- امروز تو خیابون یک بنده خدایی کاغذ تبلیغاتی پخش میکرد. وقتی از بغلش رد شدم تا کاغذ رو بگیرم دیدم ۷تا انگشت داره!!باور نکردنی بود.۶تاش عادی عادی بود یکی هم نصفه نیمه.
۲- از عزیز بابا هم بگم بد نیست.گفتیم بیا یک کم پشت گردنمون رو صاف و صوف کن ماشین اصلاح رو گرفت تا بالا به طوری که اگر پشت سرم رو با ژل و سیم کشی درست نکنم یک چیزی تو مایه های گر نشون داده میشم!
۳-راستی پیتزا زن یعنی چی ؟ یعنی مردش هم وجود داره؟!!البته من میدونم ولی بعضیا نمیدونن
۴-در کمال ناباوری زنی که مسول شکنجه ها و افتضاح زندان ابوغریب بود فقط فقط ۳ماه به حبس محکوم شد.
۵-روش خرید توسط شرکت پرداخت که وابسته به اداره پست هست خیلی جالبه.فقط با پرداخت هزینه پست میشه کالاهایی که تاخیر یکی دو روزه در اونها زیاد مهم نیست خرید.من فعلا کش یک نوع کارت اعتباری هست رو از این طریق خریدیم.
۶-دات کام شوید ملت!!
پیوست: سلام عمو سامی!
نوشته شده توسط dariush در ساعت 08:00 PM | نظرخواهی (0)