June 29, 2005

پایان اله کامپ

۱-رئیس جمهور انتخاب شد .بهش تبریک میگم .برخلاف حرف و حیث هایی که درباره دکتراحمدی نژاد زده میشه ،صحبت های و آینده های روشنی رو میشه پیش بینی کرد .امیدوارم در چند سالی که سکان دار کشور هستند فقط فقط به گفته ها و قول هایی که دادن عمل کنند.
۲-اله کامپ هم تمام شد و به نظرم تجربه خوبی بود.یکی از بهترین حسنهای این کار کار کردن به صورت تیمی در یک مجموعه کاری بود.خبرنگاری،بازاریابی ،تهیه خبر،در آوردن روزنامه و ... همه همه موجب شد با عشق علاقه بیشتری روزنامه آسیا رو دنبال کنم.
۳- نمیدونم بچه های وبلاگ نویس سری به روزنامه آسیا زدن و آیا دیدن صفحه ای به دنیای وبلاگ ها وجود داره یا نه ؟در این صفحه بعد از معرفی سرویس ها و ابزارهای وبلاگی شروع به مصاحبه با وبلاگ نویسان قدیمی و البته سرشناس هستیم .از دوستان خوبم دعوت میکنم اگر مطلبی و یا گزارشی از  دنیای وبلاگها داشتین با کمال میل اقدام به درج اون میکنیم .
۴-چایی نریز ،جلوی من بلند نشو ،اینقدر با این هم سن جلوی من تعظیم نکن ! بخدا من هم یکی مثل تو هستم باور کن تحمل ندارم.
۵-خیلی خستم ولی کسی درک نمیکنه!
پیوست : هیچ!

نوشته شده توسط dariush در ساعت 11:07 AM | نظرخواهی (0)

June 22, 2005

الکامپ2005

۱-وقتی سرت شلوغ باشه و به قولی شده باشی مرد کار اصلا وقت نمی کنی آپدیت کنی .به قدری گرفتار و صدالبته سرم شلوغ شده که اصلا وقت باز کردن حتی یک وبلاگ رو هم ندارم.
۲-خدا رو شکر وبلاگ من هم از فیلتر خارج شد و همه قشر میتونن سری به اینجا بزنن.
۳- نکته مهمی که باید اشاره کنم بحث نمایشگاه اله کامپ هست که از چند ساعت پیش شروع شده .جا داره اشاره کنم که ما از طرف روزنامه آسیا در نمایشگاه غرفه داریم .تبلیغاتش رو به صورت بنر در بالای وبلاگم گذاشتم .این اولین قرار ویلاگی هست که من بعد از ۱ساله و نیم دارم برگزار میکنم و جالبه بگم به علت فشردگی کار روزنامه که بعدا توضیح میدم من خودم در قرار وبلاگی شرکت ندارم !
نمایشگاه از ۱تا ۵ تیر ماه شروع میشه و غرفه آسیا در سالن ۴۰ قرار داره و البته غرفه ۲۱
من خودم سعی میکنم فردا یعنی ۵ شنبه و شنبه و یک شنبه به نمایشگاه سر بزنم.
حضور برای دانشجویان و فرهنگیان و خبرنگاران رایگان و برای سایر مردم ورودی ۱۰۰۰تومانی داره که البته فکر کنم همون رو هم نگیرن.
۴- فرصت بشه در پست بعدی در مورد روزنامه و نمایشگاه بیشتر مینویسم.
۵-مقوله مورچه هم انشاالله در پست بعدی
۶- راستی در مورد انتخابات حرفی نزدم چون از اول چیزی در این مورد ننوشتم تا آخر هم نظری نمیدم فقط فردای  آنتخابات به رئیس جمهور تبریک میگم!!
پیوست: موردچه در یک قدمی!!

نوشته شده توسط dariush در ساعت 11:47 AM | نظرخواهی (0)

June 12, 2005

مرد یا پسر!

۱- باز هم راهم به وبلاگم کج شد و گفتم چند خطی بنویسم
۲-مشکل درد کمرم تا ۸۰درصد حل شد او ۲۰ درصد باقی مانده هم بعد از عمل برای همیشه حل میشه.بالاخره بعد از سه هفته تونستم روی صندلی بشینم.
۳- دیروز تو خیابان فاطمی یک پسر و شاید مرد!! از تاکسی پیاده شد. رفتار و عشوه هایی که این پسر جلوی مردم نشان میداد موجب شد دست مریزادی به دختر های خیابانی بگم. این آقا خوشکله با کیف زنونه بدجوری وسط میدون قر میداد البته ماتیک هم آره!
۴- تبلیغات در ایران واقعا مسخره است .جنسی رو که نمایندگی هنوز نمیدونه چطوری تلفظ میشه و اصلا چی هست رو در روزنامه ها تبلیغ میکنن و هنگامی که زنگ میزنیم لکنت میگیرن.
۵-از طرف روزنامه آسیا اقدام به گرفتن یک غرفه در نمایشگاه الکامپ کردیم.جزئیات رو بعدا کامل توضیح میدم فقط حیف که مقارن با امتحانات دانشگاه ها شده.
۶-کاش می شد جوون های شهرستانی واسه بیگاری پاشون رو به تهران باز نمیکردن. واقعا حیفه که میبینم جوون های بی تجربه و ساده قربانی پول و کار بی دردسر میشن.
پیوست :  تخس !

نوشته شده توسط dariush در ساعت 10:28 AM | نظرخواهی (1)

June 06, 2005

کمر درد

۱- و بالاخره فرصتی شد که سری به وبلاگ فیلتر شده خودم بزنم و به هزار راه و میانبر روزنوشت رو آپدیتی کرده باشم.راستش بی انگیزه بودم حالا چند برابر بیشتر شد.
۲-برای تعطیلاتی که پیش اومده بود رفتم شمال ولی کمتر یک روز به علت درد شدید کمرم که تقریبا دوهفته پیش شروع شده و تمامی نداره برگشتم.قرص هام تموم شده ولی اگر خوب نشم باید عمل کنم.سر کار هم ایستاده کار میکنم تا نشینم!
۳-دیشب که به الهام گفتم وبلاگم فیلتر شده از خوشحالی داشت پرواز میکرد و یک جورایی همه مشکلاتش رو فراموش کرد. من عاشق مورچه و خوشحالی هاش هستم پس دلش رو نشکونم!
۴-جریان این گربه ای که مدت هاست داره تو کوچه ما زندگی میکنه به جاهای باریک کشیده شده.فعلا جریاناتش بمونه واسه بعد.
۵-در عجبم چرا احمدی نژاد هنوز تبلیغاتش رو شروع نکرده شاید هم نمیخواد شهر رو با پوستر و کاغذ کثیف کنه.
۶-راستی فهمیدم چرا فیلتر شدم !!!
پیوست: ای قلب کوچک همچنان بتپ

نوشته شده توسط dariush در ساعت 10:19 AM | نظرخواهی (0)

May 29, 2005

داریوش کبیر فیلتر شد

۱- ممنون از مخابرات که وبلاگ سالم من رو فیلتر کرد.دست مریزاد به افرادی که در این قضیه دست داشتند.با کدوم منطق وبلاگ من باید فیلتر بشه اون هم بعد خیلی از مسائلی که تو این یکساله برای من گذشته بود.زمانی که در بدترین شرایط وبلاگم زیر سوال بود اتفاقی نیفتاد ولی امروز ...باز هم دست مریزاد!
۲-روزنامه آسیا رو دوست دارم .کار کردن در اون محیط یک تجربه خوب برامه هر چند از نظر مالی چشمم آب نمیخوره از طرفی از شاخه به شاخه پریدن هم خوشم نمیاد.
۳-امروز هم به روزنامه هموطن سلام دعوت شدم.از نظر مالی حرفی نزنم بهتره ولی خوب همینکه خاطر خواه دارم بدک نیست.
۴-باز هم از روزنامه بگم.اصولا جماعت روزنامه نگار سر از دنیای وبلاگستان در میارن ولی من و دوستانی که بخش ای تی روزنامه آسیا رو به دست گرفتیم صرفا فقط وبلاگنویس بودیم به طوری که چندین پله از نظر علمی و فنی از یک روزنامه نگار بالاتریم.به قولی تجربه وبلاگی بهتر از روزنامه نگار بودنه.
۵-فکر نمیکردم از عکس گربه کشته شده این قدر استقبال بشه.عده ای حضوری نظراشون رو گفتن چند نفری هم میل زدند و البته عده ای هم کامنت.من دنبال  جنجال و شلوغ بازی نیستم و واقعا منظور بدی از این عکس نداشتم !!
۶-مشکل کمر درد شدید موجب شده بعد از محیط کار به هیچ وجه روی صندلی جلوس نکنم .ظاهرا اگر تا آخر هفته خوب نشم باید عمل کنم.البته دکترها زیاد شلوغش می کنن ولی واقعا درد دارم.
۷-دلم برای مورچه خیلی تنگ شده.خدا  صبرش رو زیاد کنه چون واقعا در شرایط بدی قرار گرفته.
۸-خواب دیشب چه دلنشین و البته چه کوتاه بود.
۹-تا یک روز به انتخابات موضع انتخاباتی خودم رو فاش نمیکنم!
پیوست: ای قلب کوچک همچنان بتپ
 

نوشته شده توسط dariush در ساعت 08:14 PM | نظرخواهی (3)

May 22, 2005

پرواز در عرش

۱-امان از روزهای زندگی!یک روز روی عرش پرواز میکنی و یک روز بر فرش به زور خودت رو میکشی.نمیدونم.الان مدتها میگذره که زندگی من و یا افرادی که به نحوی بهشون وابستم دچار مشکل میشن و البته گاها بهترین شرایط رو دارن.
۲-یک معجزه! یعنی اینقدر سریع جواب نذر و دعاهای آدم های بی شیله پیله مستجاب میشه؟
۳-داریوش!خیلی بده که در مسیرهای ۱۰۰تومانی ،۲۰۰۰تومانی بکشی بیرون تا راننده بگه شرمنده خرد ندارم به سلامت!نه یکبار نه دوبار به خدا زشته!
۴-بازی انتخابات تمامی نداره.چرا باید یکی از سرنوشت سازترین مسائل کشورم اینطور بازیچه چند قدرت طلب بشه.جنجال انتخابات به طور یقین با رد صلاحیت و تایید همچنان ادامه داره.
۵- هخا رو بار دیگه تلویزیون ایران نشون داد.این مردک یا خیلی احمقه یا احمقه!
۶-روزنامه آسیا رو از دست ندین.روزی نیست که نامه و فاکس های تشکر به طرف ما سرازیر نشه.البته یک جورهایی شاید سرکی هم به روزنامه هموطن سلام بزنم.
۷-تاخیر در روزنوشت رو ببخشید واقعا مشغولم.
پیوست: ای قلب همچنان بتپ

نوشته شده توسط dariush در ساعت 08:45 AM | نظرخواهی (0)

May 17, 2005

خیابان رفاقتی

۱-یکبار دیگه یک دوراهی در زندگی من ایجاد شد.این دیگه آخر مشغولیت فکریه.واقعا نمیدونم باید چیکار کنم.از طرفی استخاره گرفتم خود در نیومده ولی باز ته دلم چیز دیگه ای میگه ولی اگر بیشتر فکر کنم بدتر پشیمون میشوم.کممممممممک!
۲-خوب بعد از گذشت ۵  ۶ سال گواهینامه رو رسما گرفتم.واقعا برای امت وبلاگ نویس زشته که ۹۹٪ هنوز به این امر نائل نشدن.البته حساب من کمی جداست .بعد از ایرادی که ۵ سال پیش در صدور کارتم ایجاد شد به کل بیخیالش شده بودم.
۳-امان از این خیابان رفاقتی. بعضیا سواره ماشین میشن به هوای تاکسی طرف میگه رفاقتی میرم بنده خدا فکر میکنه از خیابون رفاقتی میره و ...البته خدا رحم کرد زود سیستم مغز  Refreshشد!!!
4-خیلی جالب شده .سالهای قبل کاندید های ریاست جمهوری سعی می کردن دور و بر فوتبالیست ها عکس یادگاری بگیرن و لبخند بزنن ولی الان هر کدون از کاندیدها رو میشه در کنار وبلاگ نویس ها دید.شاید یکه نفعی توش هست ما نمیدونیم!
5-بعد از ماه ها میشه گفت دیگه از کسی طلب ندارم.بعضی از مشتریها واقعا شورش رو در آورده بودن.تازه تونستم آخرین پول ها رو بگیرم ولی دیگه این پول خرد ها ارزشی نداره.
پیوست: مچول دودی!!

نوشته شده توسط dariush در ساعت 02:49 PM | نظرخواهی (1)

May 13, 2005

کت دکمه طلایی

۱-دیر نوشتن در روزنوشت موجب میشه به کل فراموش کنم در طول روز چه اتفاق های جالب افتاده تا بشه در موردش نوشت!
۲-تو این چند روزی که نمایشگاه کتاب برقراره واقعا اوضاع خیابون های اطراف افتضاح بود.با اینکه امسال چند برابر پارسال مامور گذاشته بودن ولی این شلوغی با این چیزها حل حل نمیشد و  واقعا این ترافیک مهار نکردنی شده.
۳-راننده تاکسی هی خلاف میرفت هی بوق میزد تا اینکه یک پراید مشکی به تاکسی که من توش بودم علامت داد و با کمال ادب و احترام خلاف راننده رو بهش تذکر داد و حتی عذر خواهی کرد که با این که سن کمی داره جسارت کرده.به نظرم اگر مردم تو اوج عصبانیت بتونن به همدیگر احترام بذارن واقعا هیچکس سراغ ناهنجاری و عدم رعایت قانون نمیره.
۴-ثبت نام برای انتخابات شروع شده .حتما دیدین که در روزهای اول عده ای با چه دل خوشی رفتن ثبت نام کردن.یعنی اوج اعتماد به نفس یک جورایی دارم سرایدارمون رو تشویق میکنم اون هم بره شانس خودش رو امتحان کنه !! ولی از شوخی گذشته  این بازی اصلا جالب نیست .و اعتبار کشور رو زیر سوال میبره.
۵-اولین شاباش زندگی رو دشت کردم و به نظرم این با خصوصیات اخلاقی که من از خودم سراغ  دارم خیلی عجیبه!
۶-بخش عکس نگاشت یک جوریایی خیلی اجتماعی و دردمند شده ولی به نظرم بد نیست چیزی نشون داده بشه که واقعا تاثیر گذار باشه.متاسفانه خیلی از مسائل جامعه برای مردم عادی شده.
۷-از این به بعد سعی می کنم اگر بخوام در روزنوشت چیزی بنویسم از قبل یک گوشه یادداشت کنم از سرم نپره!
پیوست:  کت دکمه طلایی نظرتون چیه؟!!

نوشته شده توسط dariush در ساعت 01:09 PM | نظرخواهی (3)

May 02, 2005

پیتزا زن

۱- امروز تو خیابون یک بنده خدایی کاغذ تبلیغاتی پخش میکرد. وقتی از بغلش رد شدم تا کاغذ رو بگیرم دیدم ۷تا انگشت داره!!باور نکردنی بود.۶تاش عادی عادی بود یکی هم نصفه نیمه.
۲- از عزیز بابا هم بگم بد نیست.گفتیم بیا یک کم پشت گردنمون رو صاف و صوف کن ماشین اصلاح رو گرفت تا بالا به طوری که اگر پشت سرم رو با ژل و سیم کشی درست نکنم یک چیزی تو مایه های گر نشون داده میشم!
۳-راستی پیتزا زن یعنی چی ؟ یعنی مردش هم وجود داره؟!!البته من میدونم ولی بعضیا نمیدونن
۴-در کمال ناباوری زنی که مسول شکنجه ها و افتضاح زندان ابوغریب بود فقط فقط ۳ماه به حبس محکوم شد.
۵-روش خرید توسط شرکت پرداخت که وابسته به اداره پست هست خیلی جالبه.فقط با پرداخت هزینه پست میشه کالاهایی که تاخیر یکی دو روزه در اونها زیاد مهم نیست خرید.من فعلا کش یک نوع کارت اعتباری هست رو از این طریق خریدیم.
۶-دات کام شوید ملت!!
پیوست: سلام عمو سامی!

نوشته شده توسط dariush در ساعت 08:00 PM | نظرخواهی (0)

April 30, 2005

آسیا

۱-همه چیز بر وفق مراده .شاید بشه گفت خیلی از مشکلات به قول یکی از رفقا به خاطر توکل به خدا حل شده. یک زمانی خدا جوری از ما رو برمیگردونه که تو کف می مونم یک زمانی هم اتفاق هایی رخ میده که تعجب میکنم.الان دقیقا رو مودی هستم که مدتها منتظرش بودم.
۲-تعجب می کنم چرا اینقدر غلط املاییم زیاده شده.هر جمله ای مینویسم حداقل یک غلط توشه اون هم در صورتیکه نمره دیکته من همیشه خوب بود!!
۳-به من میگن نجیب!!چرا چون تو تاکسی جلو که نشستم یک دختر که پارچه تنش کم بود بغلم نشست.اینقدر چسبیدم به راننده که صدای دختره در اومد : آقا راحت باش بیا اینور تر جا هست!!!راننده هم حالی به حولی جلوی بقیه ازم تقدیر کرد ماشاء الله من چقدر نجیبم!!!(خوش به حال مورچه)
۴-اسم قاره ما آسیاست!! حالا این جمله بماند تا بعد!
۵-برای بستن قرار داد  با شرکت ها  به یک فرم نیازم دارن.گیج شدم که یک فرم رو باید چطوری تنظیم کنم که نخوام هر بار توش تغییرات بدم.مشکل اینجاست که باید برای هر شرکتی یک جور قرارداد تنظیم کنم.
۶-عکس نگاشت چطوره؟
پیوست: آخ جون برگشتی!

نوشته شده توسط dariush در ساعت 10:20 PM | نظرخواهی (1)

April 25, 2005

عکس نگاشت

۱-گاه نوشت رو اینچنین پایان دادم:وبلاگ داریوش کبیر از این پس عکس به همراه مطلبی کوتاه خواهدبود.رورگاری گاه نوشت و اینک عکس نگاشت. وبلاگ نویسی خسته کننده شده پس کم گویم و گزیده همراه با تکه ای عکس!

۲-دیگه مثل سابق نه وقت فکر کردن در مورد اینکه تو وبلاگم چی بنویسم و یا رو چه مساله گیر بدم ندارم.این هم از طبعات گذران روزگاره!به نظرم همین که همیشه و همه جا دوربین به دست دارم و عکس میگرم و سوژه جالبی بنظر برسه کافیه.
۳-هوا خیلی گرم شده این گرما تو این فصل کمی عجیب به نظر میرسه.
۴-یواش یواش قرار تحول مورد نظر ایجاد بشه.
۵-انتخابات تو راهه.متاسفانه بعضی از افرادی که قراره کاندید بشن دارن از روش غیر متعارف برای نامزدیشون تبلیغ میکنن و صددرصد موج منفی ایجاد میکنه.
۶-ظاهرا شلوغی های اهواز تموم شد.فکر نمیکنم یک نامه جعلی مسبب این شلوغی ها بوده و قطعا بهونه های دیگه تو قضیه وجود داشته.می خوام ببینم این مثلا احواز بخواد استقلال پیدا کنه میخواد چیکار کنه؟!!
۷-چنگیز به سیبیل هایی که ازش خون میچیکه اومده کلاس رانندگی برای پایه دو و به نیت پایه یک!بعد از اینکه چند سال پیش در بافق یزد گواهینامه من دو امضا شد و سرهنگش که از یزد می آمد رو پیدا نکردم و در کل باطل شد دیگه سراغ گواهینامه نرفتم.بعد از تصادف بدی که کردم تصمیم گرفتم کارو یک سره کنم و تو این کلاس ها ثبت نام کنم.
۸-پرسپولیس سرور استقلاله!!!
پیوست: خزئبل دیدن به چه قیمت؟!!

نوشته شده توسط dariush در ساعت 01:41 PM | نظرخواهی (2)

April 23, 2005

امید و نا امیدی

۱-باز هم تاخیر چند روزه در نوشتن روزنوشت.راستش دیگه این وبلاگ برام واقعا بی مزه شده .یک جورایی رنگ مشکی اون چیزی تو مایه های یک خونه عزا دارو نشون میده.
۲-امروز رفتن کوه با چند تا از بچه های خوب وبلاگی.حسین عزیز و دوستاش و همچنین روزبه که خیلی دوست داشتم ببینمش.برنامه های کوه اگر هفتگی و مرتب باشه مسلما نتیجه خوبی از نظر روحی و خصوصا بدنی برای من داره.
۳-میگن آدم به امید زندگی میکنن.وقتی با تمام جون و توانی که داری سعی بر انجام یک کاری رو میکنی و آخر سر مورد قبول واقع میشی روحیت از این رو به اون رو میشه و تاب و توان بیشتری پیدا میکنی.ظاهرا ستاره اقبال من ترجیح میده دور و بر امید چرخ نزنه.راستش خیلی ناامیدم
۴-سرور جدید راه اندازی شد.خدا بخواد بچه هایی که فکر میکنن میتونن نماینده بشن و هاست بفروشن بیان جلو!
۵-شهباز و جغدان ،گفتم بد نیست باز هم مثل سابق کتاب بخونم ترجیح دادم باز هم انتخابم از اسماعیل فصیح باشه.
پیوست: مورچه آخه تا کی ؟

نوشته شده توسط dariush در ساعت 12:07 AM | نظرخواهی (1)

April 17, 2005

دختر همسایه

۱-بعد از کوهنوردی درست حسابی کافی بود که حالا قبراق تر از همیشه اکثر مسیرهام رو پیاده راه بیام.از وقتی که بیش از اندازه خونه نشستم خیلی تنبل و بی حوصله شدم .به نظرم این تلنگر لازم بود.
۲-وضعیت بدیه ،از این جهت که برای رفتن به شرکت ها به خاطر قرارداد طراحی سایت کلی هل میشم و وقتی میام بیرون میبینم شرشر دارم عرق میکنم.نمیدونم علتش چیه.اگر بگم اجتماعی نیستم که متاسفانه شور اجتماعی بودن رو به خاطر مسائلی در آوردم و اگر بگم کم رو هستم که باز هم میگم نه صحبت ها بر مدیر شرکت می چربه !پس مشکل چیه؟
۳-برای خرید به مغازه مراجعه کردم .برای یادآوری لوازم خواسته شده به منزل زنگ زدم و گفتم مامان فلان چیز  رو هم میخوای ؟تا اینجاش مهم نبود ولی حس کردم اطرافیام منو یک جوری نگاه کردن.با خودم فکر کردم شاید به خاطر قد و سن و سالم نباید اینجوری حرف میزدم.مثلا اینکه مرد گنده ۲۴ ساله که نباید بگه مامان مگه بچه کوچولویه!!باید بگم مادر جان یا مادر عزیز چیزی چی لازم داشتین؟تمام این ها رو گفتم ،میخوام به اینجا برسم که با بالا رفتن سن باید تو خیلی مسائل دقت کرد.این که دیگه بچه نیستم و باید جور دیگه رفتار کنم.از این مثالها زیاده.
۴-دختر همسایه وقتی کنف بشه جالبه.در هر صورتی اگر سوفیالورن هم باشه وقتی سگ همراهش باشه ،سگش بیشتر تو چشم میاد تا پاچه هاش!!دختر همسایه در حالیکه سگش رو بغل گرفته می خواد آژانس بشه که راننده با عصبانیت درو میبنده میگه سوارت نمیکنم چون سگ داری و نجسی! .من با کمال خونسردی از کنارش رد و وارد ساختمان میشم.
۵-تگرگ امروز خیلی جالب بود خصوصا تو درکه البته بدون مورچه!
پیوست: آسمان هیچگاه پرواز پرندگان را فراموش نمی کند.حیف پائیز آبی نخواد دیگه بنویسه

نوشته شده توسط dariush در ساعت 11:02 PM | نظرخواهی (3)

April 07, 2005

شانس

۱-این چند روز بعد از عید عملا حوصله هیچ کاری ندارم.کم کم این وضعی که خودم برای خودم اینجاد کردم داره  خسته کننده میشه.دم دمی مزاج نیستم ولی منتظر یکی از اون درهای شانسم!
۲-یاد خوابی افتادم که ۵ماه پیش دیدم.خواب جالبی بود .یک انسان تبدیل به یک اسب شد بعد یک شخص نورانی چیزی از اسب برداشت رو صورت یکی گذاشت بعد هم غیب شد!! نمیدونم چه وقت فکر کردن به این خواب بود؟!
۳-دارم رو یک پروژه جالب کار میکنم .از طرفی این کار کمی رسمی و جدیه.به نظر خودم با این کار به خیلی ها برای هموار شدن راه کمک کردم.اشتباه نشه من معدن خودنم!
۴-چند نفری از فرصت استفاده  و از تخفیف ویژه نوروزی پایگان استفاده کردن. در هر صورت اونهایی که هنوز اقدام نکردن بجنبن چون ۲روز دیگه میرم تو جلد اسکروچ!
۵-محیط وبلاگستان خیلی آروم و بی سرو صدا شده.دیگه از اون سر زدن ها و چاق سلامتی های سابق خبری نیست.میشه گفت ۷۰٪افرادی که دو سه سال پیش اکتیو بودن وبلاگ رو تعطیل کردن یا حتی دیگه آنلاین هم نمیشن.
۶-در همین لحظه دومین داریوش کبیر برای سال سوم تمدید شد.البته این دلیلی نمیشه که بخوام صددرصد ادامه بدم .بالاخره سه ساله با این اسم زندگی کردم حیفه که مال کسی دیگه بشه.
پیوست: عدس خورون وقتی طلسم بشه و آش رشته وسط بیاد جز مسمومیت من چیزی نداره!

نوشته شده توسط dariush در ساعت 10:25 PM | نظرخواهی (2)

April 04, 2005

طویله

۱-سیزده رو در دماوند به در کردم و برای خودم آروزی موفقیت کردم و سبزه هم از سر خالی نبودن عریضه گره زدم.
۲-اصولا در سیزده بدر بازی کردن خوبه و واجبه ولی ظاهرا قسمت ما این بوده که وسطی رو در گاوداری بازی کنم و استپ هوایی رو در آخور گاو!!
۳-تهران دوباره شلوغ شد و باز هم باید در ترافیک های مسخره تهران علاف شد.
۴-فال قهوه میگه همه چیز به زودی حل میشه!وجدانم میگه نه؛ باید برم دنبالش عقلم میگه صبرکن!
۵- خوش رکاب خیلی قشنگ بود خوش غیرت اومد.حالا هر چه قدر که بی مزه بود این پسر بی مزه -نوری-همین الان داشت میرفت زیر چرخهای ماشین بس که بیخیال داشت واسه خودش تو کوچه رژه میرفت.
پیوست: هیچی نداریم ایضا؟

نوشته شده توسط dariush در ساعت 12:27 AM | نظرخواهی (2)

March 27, 2005

ترازو

۱- سه روز شمال رفتن و بی خبر از دنیای مجازی ،نوعی ترک نت مطئن.
۲-دیدار با یکی از دوستای خوب و همکلاسی سابق دانشگاهی در بابل .
۳-با نزدیک شدن نسبی به انتخابات همه جا صحبت از انتخابات شده.شاید یکی از محورهای مهم دید و بازدید عید صحبت از انتخابات بود.
۴-امان از هر چی ترازوی دقیق!هر چی بیشتر بهش گیر میدی وزنت رو بیشتر نشون میده!
۵-فوتبال ایران واقعا قابل تحمل شده .یعنی امسال بی دغدغه  میریم جام جهانی ؟
پیوست: مورچه برگرد سرخونه زندگیت بسه شمال

نوشته شده توسط dariush در ساعت 10:17 PM | نظرخواهی (1)

March 25, 2005

فوتبال ایرانی

۱-زنده باد ایران،زنده باد ایرانی ،زنده باد غیرت ایرانی.پاینده باد فوتبال ایرانی
کوچکترین شکوه ایران در نوروز باستانی بود.یکی  علی علی کرد و دیگری یا حسین آن یکی هم فریاد زد یا ابوالفضل .
۲-۵ روز از نوروز گذشت روزهایی بدی نبود نه اونقدر خوش گذشت نه زهرمار بوده. در جمع بیشتر جنبه مذهبی برام داشته و سر جمع کمی باید نذرهام رو ادا میکردم
۳-بی مورچگی!دردیه که هر کسی نمیتونه بفهمه چی میگم. این مورچه قصه ما بدجوری مسافرت رفته و مارو تنها گذاشته!
۴-کسی میتونه در مورد جرجیس توضیحی به من بده؟
۵-عید و سیر و ترشی.ماهی سفید و ته چین.آجیل و شیرینی ....زنده باد!
پیوست: دستم به دامنتون جیره مورچم تموم شده یکی برسونه!!

نوشته شده توسط dariush در ساعت 08:18 PM | نظرخواهی (1)

March 20, 2005

سال نو مبارک

و اینک سال نو.امسال خیلی زود گذشت.میشه گفت بدترین سال زندگی من .پر از مشکلات و دردسر و...
ولی با تمام اینها از 365 روزش به اندازه چند هفته تجربه های خوبی بدست آوردم.دوستای خوبی پیدا کردم و احساس میکنم یک راه آسفالته هر چقدرم که طولانی باشه از جاده خاکی کم مسیر بهتره.
دروغ چرا همیشه هر شکستی داشتم از سادگیم بوده و هر پیروزی (اگر داشتم)به خاطر مشورت با نزدیک ترینهام بوده.
سال 84 میاد و من چشم انتظار یک تجربه بزرگ هستم.اگر خدا همچنان نظری به من داشته باشه تحول عظیمی در انتظارمه.سال 83 سال ،سال تجربه و شکست و چشم باز کردنهام بوده و امسال باید نشون بدم قرار بیشتر فکر کنم و عمل کنم.سال ۸۳ یک تصمیم عجیب گرفتم ولی امیدوارم تصمیم موجب پیشرفتم بشه و انتقادها از من کم بشه.
یادم نره ،من دست یاعلی رو که دادم هیچوقت فراموش نمیکنم.
از کسی دلخور نیستم و اگر عده رو از محور زندگی پاک کردم به نفعم بوده.
من من من ولش کن
پیوست:  سال ۸۴ فقط و فقط مال من و توست

نوشته شده توسط dariush در ساعت 12:33 PM | نظرخواهی (7)

March 18, 2005

نیمرو

۱-اتاق تکونی به سبک شستشو با وایتکس و تاید با موفقیت تموم شد!
۲-از وقتی کافی نت پایگان ارتباط دو اتاق رو به اینترنت میسر کرده و خونه شبکه شده دیگه کسی از در اتاق برای غذا هم بیرون نمیاد.این هم از زندگی مدرنیته
۳-هنوز عید نشده تهران خلوت شده.کاش همیشه اینجوری بود. با این وضع سر و ته تهران رو میشه سه سوت رفت و برگشت.
۴-این هم از طراحی قالب جدید. وبلاگ تقدیر من
۵-وحدت ملی .فراموش نشه جمعه دیگه بازی ایران و ژاپنه .خدا کنه ورزشگاه خالی نباشه.در این مورد بازم مینویسم.
پیوست:  عشق ،چیزی شبیه نیمرو !!

نوشته شده توسط dariush در ساعت 10:46 PM | نظرخواهی (1)

March 11, 2005

کوه

1- کلی همت کردم کمی بساط راه رفتن و به قولی کوهنوردی راه انداختم.ممنون که دو سه نفری هم که قرار بود بیان خواب موندن البته دوست خوبم ارداویراف حسابی شرمنده کرد و با اون وضع بارون خودش رو رسوند.برام قابل افتخاره که روزم رو با چنین شخصی گذروندم.
۲- شدت بارون امروز به حدی بود که احساس کردم به جای موش آبکشیده چیزی شبیه همستر آبکشیده شدم!!
۳-بالاخره سیستم خاک خورده ام رو رو به راه کردم و بعد از دو روز سر و کله زدن راهش انداختم.نتیجه کار اینه که دو سیستم رو شبکه میکنم و کلی حال میده!بالاخره عزیز بابا هم کامپیوتر میخواست!
۴-اگر جور بشه قراره عضو تیم paint ball بشم.ورزش پلیسی و در عین حال اکتیوی هست.اگر اسپانسر جور بشه همه چیز ردیفه.عیب بزرگ این ورزش پرهزینه بودن اونه ولی در عوض ورزش نوپا و آینده داری در دنیاست.خدارو چی دیدین شاید عضو تیم ملی هم شدم.
۵-دلم خنک شد استقلال باخت هر چند پرسپولیسی نیستم!
۶-فردا اتاق تکونی دارم!
پیوست : گربه شوری ممنوع!!

نوشته شده توسط dariush در ساعت 11:31 PM | نظرخواهی (8)

March 10, 2005

تنبیه

۱-یک مدل اولتیماتوم دادیم ملت شب عیده بیاین پول هاتون رو بدین ولی انگار تو گوش عده ای نرفت.برام هم اصلا مهم نبود طرف کیه و چقدر مهمه برای همین تا اطلاع ثانوی دو عدد از سایتهارو بستم و تا شنبه هم باید دنبالم بیوفته .بعضی ها خیلی از لطف من سوء استفاده میکنن اینو از این جهت میگم که طراحی و ثبت دومین و هاستینگ رو بدون یک قرون پیش پرداخت انجام میدم!
۲-شب معنوی خوبی بود.لازمه که بعضی وقتا پای منبر بشینی و چند تا حرف حساب گوش بدی.فقط امیدوارم بالا منبری خودش عمل کنه!
۳-سرویس هاستینگ پایگان ویژه نوروز و فرصت تا ۵فروردین هر کی خواست اینجا اعلام کنه.۳۰مگابایت به همراه دومین و نصب ام تی فقط و فقط ۲۰هزار تومن
۴-خدا بخواد عید رو میرم نوشهر و بابل و آمل هر چی هم کم اومد جاش کمی بازی میکنم.یک جورایی از اینترنت و هاست بازی خسته شدم کمی بازی هم بد نیست!
۵-رسوایی خوبه ولی یک وقت ها کار از رسوایی هم میگذره به نظر شما از اون بدتر دیگه چیه؟
پیوست: اجازه هست آب بخورم؟!!

نوشته شده توسط dariush در ساعت 12:43 AM | نظرخواهی (9)

March 06, 2005

شتر

۱-نزدیک شدن به سال جدید و شور و شوق مردم برای خرید واقعا جالب و دیدنیه.هر کسی رو میبینی چند تا بسته و کیسه به دست با خوشحالی داره باز هم خرید میکنه.
۳-نمیدونم باید بهش مترو گفت یا محل جیب خالی کردن!تو یک مسیر مترو٬شیرین شیرین ۳تا موبایل و ۲ تا کیف زدن.به قدری عادی بود که وقتی طرف داد و قال میکرد کسی برنمیگشت نگاه کنه!
۴-امروز خیلی خوش گذشت اون هم با مورچه .اینو بگم که درکه و عدسی ما سرما گرما نمیشناسه و همچنان برقراره.
۵-سایت دالاهو رو هم جدیدا کار کردم. یک سایت در زمینه فروش کتاب و موسیقیه.
۶-فکر میکنم اینبار در مورد فوتبال بنویسم.به نظرم بازی با ژاپن از همه چیز مهم تر و حساس تر باشه.چراکه بحس غرور ملی درمیانه.
۷-امیدورام ابرها و حباب های بالای سرم نپره.یعنی میشه؟
۸-شتر با بارش بیخود میکنه هر جا دلش خواست بره!!

نوشته شده توسط dariush در ساعت 11:03 PM | نظرخواهی (7)

March 03, 2005

پاپاسی

۱-بعد از چندین ماه بالاخره خبرهای خوب هم رسید.خبرهای خوب از خواهرم و سلامتیش.امروز سه نوبت و جمعا ۵ساعت باهاش صحبت کردیم.دادگاه اول همه چیز رو به نفعش اعلام کرده و طرف مقابل رو در مرحله اول به جرم ضرب و شتم٬تهدید به مرگ٬مستی و استفاده از حشیش و جالب تر از همه کندن پرهای کاسکو  به خاطر نامتعادل بودن محکوم کرده. خنده داره این شخص به اسم مرکز اسلامی در کالیفرنیا ۵۰۰هزار دلار اخاذی کرده .قانون های قوی امریکا نمیذاره حق کسی رو ضایع بشه.
۲-تو این یک ماهه ۵سایت کار کردم ولی متاسفانه یک پاپاسی هم واریز نشده.این هم از کمالات تجارت الکترونیکی در ایرانه ٬ هر چند هم برای من تفریحی باشه ولی  پر از ریسکه.
۳-خدا بخواد ویندوز ایکس پی رو ببوسم بزارم کنار.محیط لینوکس فدورا با وجود دلگیر بودنش واقعا عالیه!
۴-صدای نارنج و سیگارت باز هم شروع شده و از الان همه پیشواز رفتن.همیشه با این کار مخالف بودم حتی وقتی فنچ سال بودم!
پیوست: چند تا پله دیگه مونده؟

نوشته شده توسط dariush در ساعت 06:27 PM | نظرخواهی (4)

February 28, 2005

جوجه ماشینی

۱-این وبلاگ نوشتنم حوصله میخواد.وقتی تو خیابون و جمعیتی فکر میکنی که چقدر سوژه واسه نوشتن وجود داره ولی وقتی پای کامپیوتر میشینم همه سوژه ها یادم میره.
۲-خیلی حرص داره مهندس معدن باشی و طراحی و برنامه نویسی یک سایت معدنی رو انجام بدی که مهندساش گرافیک خوندن.من معدنی کار گرافیک میکنم و گرافیستش کار معدن و جالب تا امروز سر زمین نرفتن و بدتر اینکه من تا حالا ...
۳-رادیو میگه میوه تو عید گرون نمیشه.روزنامه مینویسه ایران رتبه ۷ تولید مرکباته.رادیو میگه ۲۷درصد مرکبات حروم میشه.من میگم: این۲۷درصد به خورد ما داده میشه و حرومش میکنیم باقی رو هم صادر میکنیم.
۴-تو گاه نوشت میخواستم در مورد ماجرای شام غریبان بنویسم ولی وقتی میبینم این شب برای خیلی ها عادی شده من چی بنویسم؟
۵-عموی الهام فوت کرده و روش خیلی تاثیر گذاشته.
۶-میگن سرنوشت همینه!یکی مثل من تقدیرم اینه که ماشین لایی بکشه و بدنه ماشینم رو اوراق کنه ولی سالم بمونم و کلی ماشین خسارت ببینه یکی هم مثل همسایه روبرویی بزنه و یکی رو زیر پل عابر له کنه!
۷-آهای ملت تو رو خدا طلباتونو بیاین بدین!!! شب عیده بخدا!
پیوست: جوجه ماشینی یک روزه زرد رو باید چلوند؟!

نوشته شده توسط dariush در ساعت 10:46 AM | نظرخواهی (4)

February 22, 2005

۱-هوا کاملا بهاری شده.درخت ها یک تکونی به خودشون دادن و بعضی جاها میبینم دارن برگ در میارن.
۲-اسفند رو خیلی دوست دارم.شاید چون یک اسفندیم یا اینکه شور و شوق ایام عید رو حس میکنم و درس و کلاس تق و لق میشه.
۳-یادش بخیر سال پیش تو تب و تاب برگزاری قرار ۱۵ اسفند بودم.خیلی زود گذشت.قرار ۱۵ اسفند۸۲ و پیش تر ۱۶ اسفند ۸۱
۴-تو این چند روز مشغول طراحی چند سایت هستم و باید تا قبل از عید آمادش کنم.
۵-اگر خدا بخواد از سال جدید وقت کنم وکلاسهای Iswیا همون مهندسی طراحی وب رو بخونم.
۶-منتظر یک تحول یا چیزی تو مایه های تنوع هستم.این وسط تحول برام مهم تره چون آینده رو رقم میزنه.
۷-سرعت کامپیوترم اعصاب خورد کن شده.نشستن جلوش حرصم رو در میاره(قابل توجه مورچه)
پیوست: از بالا درخت بیا پایین! 

نوشته شده توسط dariush در ساعت 09:47 PM | نظرخواهی (1)

February 19, 2005

تصادف

۱-تاسوعا و عاشورا رو واقعا دوست دارم .تو  این روزهاست که به اشتباهای خودم بیشتر پی میبرم.
۲-بعد از سقوط صدام و انتخابات در عراق برای اولین بار ۴ کانال شیعه در عراق ۲کانال در لبنان ۱ کانال در کویت و ۲کانال رسمی هم از ایران ایجاد شده به طوری که ایام محرم رو خوب پوشش داده یکی از بهترین محاسن رو کم کردن سنی هاست با اون عقاید مسخرشونه(نمیخوام تفرقه کنم ولی باهاشون زندگی کردم)به نظرم  حق شیعه خیلی خورده شده.
۳-سرورم رو عوض کردم.اگر چند روزی سایتهام بالا نیومد عذر میخوام ولی موجب شد از سروری که کمی مشکوک بود بیرون بیام.درسته هزینه دوبرابر کردم ولی اینجا خیالم راحته .
۴-مورچه از مطالبش بک آپ نداشت حسابی شرمندش شدم.سعی میکنم براش یک جوری جبران کنم.عاشق وبلاگشم .هر چند تا حالا هیچی برام ننوشته!
۵-دیروز تصادف خیلی بدی کردم.یک پراید درحالی که داشت لایی میکشید از لاین ۳ به ۱ اومد و من که در حال علامت دادن برای خورج بودم رو داغون کرد.طرف راننده و در عقب داغون شد و سر من هم شکست.
پیوست:  قلیون با طعم مورچه دو سیب!

نوشته شده توسط dariush در ساعت 07:50 PM | نظرخواهی (6)

February 12, 2005

مورچه لیوانی

۱-تو این برف و سرما نمیدونم این گربه ها کجا میرن؟از طرفی هم یک سگ گرسنه چند روزی دم در خونمون پرسه میزنه وهمین روزاست که فوت بشه!
۲-احتمالا به خاطر سال نو بزنم تو سر تعرقه های پایگان.پس بجنبید دات کام شید.
۳-در عرض ۴ساعت سایت فرش طراحی کردم.ظاهرا قرار بابت حق الزحمه یک عدد قالی نفیس بگیرم!
۴-الان شبکه۲ داره بدجوری به مسولان راه داری و شهرداری بابت هشدار ندادن به مردم به علت اطلاع داشتن از شرایط جوی گیر میده.
۵-دیشب تو خواب تا صبح داشتم خواب غذا میدیدم.اینقدر تو خواب خوردم که تا الان میل به خوردن هیچی ندارم.
۶-بی پولم!
پیوست:  همه نوع مورچه داشتیم جز مورچه لیوانی

نوشته شده توسط dariush در ساعت 08:26 PM | نظرخواهی (0)

February 05, 2005

کمالات مورچه

۱-.متاسفانه بابت تصمیمی که گرفتم به جای اینکه حمایت بشم بدتر مورد شماتت قرار گرفتم.بالاخره باید روزی استقلال خودم و تصمیم خودم رو نشون میدادم.تو زمونه مادیات فکر نمیکردم اینقدر مورد تحقیر قرار بگیرم.نمیدونم شاید من دارم اشتباه میکنم.در هر صورت چشم و امیدم به آیندس.
۲-خبر سلامتی خواهرم تائید شد.خیلی خوشحال شدم.امیدوارم بتونه از حقش دفاع کنه.میدونم مشکلاتی که تو این مدت کشیده واقعا صبر و تحمل میخواست.زندگی و بدبختی هایی که فقط با داشتن ۲۷سال کشیده یک کتاب قطوره.
۳-نمیدنم تصمیمت رو عملی میکنی یا نه ولی امیدوارم قدم محکم رو برداری و به من نیرو بدی تا من هم بتونم خودم رو ثابت کنم.
۴-یک وقتها به خودم به خاطر داشتن الهام افتخار میکنم.خوشحالم که هنوز برام عزیزه و منحصر به فرده .چی بهتر از این که همه اونو تائید میکنن.
۵-بعد از این همه سال از انقلاب ،امسال برای اولین بار تلویزیون تظاهرات و گزارشات بدون سانسور پخش کرد.فیلمهایی که ۲۶ ساله آرشیو شده و برای اولین بار زن ها و دخترهای بی حجاب رو در حال تظاهرات به تصوری میکشه.
۶-گاه نوشت رو به زودی مینویسم.
پیوست:  مورچه، خیاطی و آشپزی و گلدوزی بلدی؟(منظورم کمالاته!)

نوشته شده توسط dariush در ساعت 11:54 PM | نظرخواهی (8) | دنبالک

January 31, 2005

تسکین

۱-بهترین تسکین دهنده مشکلات دیدن آلبوم های قدیمیه.چقدر شیرین بود گذشته های دور
۲-دعا کنید مشکلی عجیبی برای خواهرم پیش اومده.اینطوری بگم که اگر تا الان خبر زنده بودنش بهم رسیده راضیم.
پیوست: مورچه منتظرم

نوشته شده توسط dariush در ساعت 11:42 PM | نظرخواهی (4) | دنبالک

January 26, 2005

فرار

۱-دنبال یک راه فرار میگردم.نمیدونم شاید یکدفعه سر از یک غار در بیارم و همه حساب کتابها بهم بخورده.
۲-بدجوری همه چی به هم داره گره میخوره حتی قدرت تصمیم گیری.
۳-معادلات دیفرانسیل رو تر زدم و این شعر رو برای استاد محترم سرودم شاید دلش به رحم بیاد:
کنون گر به پایان رسید درس شما ـ چو غواص در این علم کردم شنا
ولیکن ملولم از این برگه ام -استادا زتکرار مجدد خسته ام
قسم بر همین نور گرد سوز ـ معادلات را میخواندم شب و روز
هم اینک که بر بوم تحصیلم ـ میازار و نینداز تقصیرم
۴-دلم برای خواهرم یک ذره شده.۹ماه از رفتنش میگذره.از طرفی پدرم رو هم یک سال و نیمه ندیدم.لعنت به این زندگی که همه چیزش بی سر و ته و بی ارزشه.
۵-از خوابیدن بدم میاد وقتی هم که بیدارم از هوشیار بودنم متنفرم کاش میشد مرد!
پیوست:  همه چی داریم؟!!

نوشته شده توسط dariush در ساعت 09:24 PM | نظرخواهی (12) | دنبالک

January 23, 2005

فلافل

۱-برف بازی خیلی حال داد.اینجانب داریوش کبیربا اجیر کردن عده دختر و پسر فنچ سال قلعه ای در پشت بام بنایی کردم .از گذاشتن عکس بعلت لو رفتن قلعه معذورم!
۲-به این نتیجه رسیدم فلافل یک نوع نوچوفسکوی پیشرفته به حساب میاد.
۳-دیشب روبروی اوین آتش سوزی شده بود که بنده نقش داریوش فداکار رو بازی کردم و ۱۲۵ رو شرمنده کردم.
پیوست: همش بگو قول میدم بی ارزش نشه!

نوشته شده توسط dariush در ساعت 11:11 PM | نظرخواهی (11) | دنبالک

January 22, 2005

کله پاچه

۱-تلفن الکی یک روز قطع شده بود ممنون از مادرم که منو تشویق کرد برای کمبود اینترنت خونم کافی شاپ برم!
۲-ممنون از عزیز بابا که یک کلمه رو با اینکه کلی دیپلمه شده هنوز نمیدونه: مه = که .مثلا میگه  هوا که گرفته !یعنی مه گرفته
۳-در بدر دنبال یک عروسک به شکل مورچه هستم.نیست که نیست.هر چی میگردم کمتر پیدا میکنم بطوریکه عقده پیدا کردن یک عروسک مورچه ای تبدیل به یک تومور بدخیم شده.
۴-متروی تهران جا نداره همونطوری که اتوبوس و تاکسی هم که همیشه پره.
۵-بعد از اینکه دوسال پیش ۶ پرس کله پاچه خوردم به مرز سکته رسیدم امروز دوباره هوس چشم و مغز و...کردم!
۶-سایت داریوش اقبالی با طراحی جدید درست شده و تعداد بازدید بالای سایتش باعث شده رتبه اول کلمه داریوش در گوگل که مال من بود دوم بشه.
پیوست: ۱۸روز!

نوشته شده توسط dariush در ساعت 08:40 PM | نظرخواهی (2) | دنبالک

January 20, 2005

اشکنه

۱-اگر قرار باشه روبرو کسی قرار بگیرم و مثلا دوئل کنم حتما نامردی میکنم و زدوتر دست بکار میشم(بماند چرا!)
۲-عاشق برفم.بالاخره هر چی باشه اسفندی هستم.اینقدر برف رو دوست دارم که دوست دارم هیچوقت تموم نشه و هییییی بباره
۳-فریدون زندی هم اومد قاطیه ایرانیا.دلم برای گلزار میسوزه!
۴-سه تا امتحان پشت سر هم دارم ولی دریغ از یک تکون
۵-اگه اتفاقی نیوفته ترم دیگه هم تهرانم.راستی چرا درسم تموم نمیشه؟تند رفتم الان ترمز کردم ولنگ ۳۰ واحد.
۶-دور خودم میچرخم ولی هیچی نمیبینم.پس کجاست ؟ شانس رو میگم
پیوست:علم رو شرمنده کردی اگه میشه اشکنه رو بار بذار!

نوشته شده توسط dariush در ساعت 11:57 PM | نظرخواهی (10) | دنبالک

January 16, 2005

ميرميگكي

۱-از یک طرف دارم مسئله مکانیک سنگ حل میکنم و از طرفی چند خط تایپ .به سلامتی در محاسبه ای که انجام دادم هر کاری میکنم به جواب نمیرسه میشه نتیجه اینکه:میشه ۱۰تا تونل کنار هم زد و کوه ریزش نکنه.ایول!
۲-نمیدونم چرا وقتی به مادربزرگم میگم وقته اذان شده سقف خونه رو نگاه میکنه!
۳-دو کیلو لواشک پرمگسی اعلا از نبش میدون ونک خریدم .به قدری توپه که شاید برم همش رو بخرم و انبار کنم!
۴-مورچه به زبان یونانی : ميرميگكي!!!  (مرسی عطیه خانم)
پیوست: اُولدووووووووووز منو مورچه رو به هم بدووووووووووز

نوشته شده توسط dariush در ساعت 11:01 PM | نظرخواهی (20) | دنبالک

January 15, 2005

اوراکل

۱-از سفر یک هفته ای به بافق یزد برگشتم.بعد از عمری احساس کردم اونجا چقدر از هیجانات و استرس های شهری فاصله گرفتم.به خودم تلقین میکرم دارم تعطیلات رو در یک منطقه رویایی میگذرونم،اونم وسط کویر!
۲- قانون مسخره دانشگاه بافق موجب شد به خاطر کم بودن یک مهر، امتحان اول رو ندم.احمق ها حساب نکردند اگر بده کار بودم که برام کارت امتحاتی صادر نمیشد و خاک برسرها با چشم دیدن که من یک مقدار هم طلب دارم ولی به خاطر اینکه به خودشون شک دارن نذاشتن یک درس ۲نمره بیار رو امتحان بدم.زور بد چیزیه!
۳-خیلی شرمنده دوستای گلی شدم که یک هفته منو تحمل کردن.این همه وسط کویر بودم ولی اینقدر از ته دل نخندیده بودم.واقعا خوش گذشت .هم درس خوندیم(نخوندیم)هم تو سر کول هم زدیم.
۴-جای تشکر و قدردانی داره که یک دوست که پسورد سرور من رو داشت لطف کرد و همه اطلاعات یوزر هارو پاک کرد و خوشبختانه ۹۰٪ سایت ها برگشت چون بک آپ داشتم.
۵-خاطره تعریف کردن بسه
۶-دعا کنید ترم دیگه هم تهران باشم.
۷-الهام به زبان یونانی میشه اوراکل !کسی میدونه مورچه چی میشه؟
پیوست: میشه مورچه رو با بولوتوس انتقال داد؟

نوشته شده توسط dariush در ساعت 11:36 PM | نظرخواهی (7) | دنبالک

January 06, 2005

بد

۱-مردم امروز همگی هوس تصادف کردن داشتند از بس که خوب رانندگی می کردن!
۲-فردا شب میرم یزد.اصلا حوصله اونجارو ندارم ولی چه کنم که ۳ تا از درسام رو باید اونجا امتحان بدم.یک هفته اونجام .باید فکر کنم دارم میرم تفریح تا زیاد به نفس عمل فکر نکنم.(ای بابا هر کاری میکنم نمیشه!!)
۳-همیشه فکر میکردم خوبم ولی فکر نمیکردم این خوب بودن تا زمانیه که بد تو جلدم نره.به نظرم عیار خیلی ها موقعی سنجیده میشه که از دالون بدی سالم بیان بیرون.حالا این بد بودن واسه خودش درجاتی داره ولی بدهر چی باشه خوب نیست .ختم کلام:امان از قطّام های زمان!احساسم میگه داریوش بدی
۴-مملی،مملی!آُستین داری؟اگه داری بزن بالا!
۵-گربه ها چرا خودشون رو به درو دیوار و اگزوز و... می مالونن؟
پیوست:مورچه شکوفه میشود!!

نوشته شده توسط dariush در ساعت 12:28 AM | نظرخواهی (8) | دنبالک

January 03, 2005

۱-اد در روزی که مورچه

۱-اد در روزی که مورچه به دنیا اومده دومین پائیز آبی  توسط فراهاست بسته شده.هنوز علتش رو نفهمیدم ولی انگار چند دومین دیگه هم بسته شده .فردا باید دوباره برم دعوا
۲-امکان پیشرفت تو جایی که آلات پیشرفت فراوون باشه به نظرم کمه!علتش اینه که در این تنوع به هیچ کدوم نمیرسی.
۳-یک الاغ از فرط کشیدن بیگاری توسط صاحب خود در یک حرکت نادر و عجیب خودکشی کرد.با این حساب حدس میزنم عمرم زیاده!
۴-درکه،هندونه،جا موندن کیف پول تو ماشین،ماساژ بستنی ناصر،دکه فرامرز و....
۵-من کف بازارم!
پیوست: ندارد

نوشته شده توسط dariush در ساعت 10:26 PM | نظرخواهی (5) | دنبالک

January 02, 2005

چوب خدا

۱-واقعا روزگار خوشی دارم!از بس خوشم که امروز چائی رو با نمک خوردم!
۲-مورچه بازم بزرگتر شده .فردا تولدشه .نمیدونم این مورچه چند سالشه که هنوز دندون در نیورده!
۳-احساس ابن مجلمی بهم دست داده!احساس میکنم خیلی کارها رو از روی ریا انجام میدم.توی صف ...بیخیال
۴-اگر میخوای بازاری باشی کاری نداره.کافیه یک کم شکم داشته باشی و حدالمقدور شکم رو بدی بیرون ،علاوه بر اون چند دسته هزاری دستت بگیری و تو پاساژ یا بازار راه بری .اینو بدون که حتما موفق میشی!!
۵-چوب خدا بدجوری صدا داره.صداشو میشنوی؟
پیوست: مورچه قول میدم موقع رانندگی چشمام رو ببندم!(ایندفعه فقط شما میدونین یعنی چی!)

نوشته شده توسط dariush در ساعت 04:26 PM | نظرخواهی (3) | دنبالک

December 29, 2004

کفش تق تقی

۱-به عشق من رای بدین .واقعا مستحقه!
۲-یک خانوم امروز اومد کیف بخره،گفت آقا از این کیف با کلاسا دارید؟
فروشنده گفت:بله .کیف لپ تاپ
خانم گفت:لطفا یک دونه کیف لوف لوف بدین !!
۳-روز به روز داره تبلیغ دین مسیح زیاد میشه.چه تو کانال های ایرانی چه عربی.هر دین برای خودش مقدس و ارزشمنده ولی تبلیغات بودار بدجوری داره سوژه گیر دادن من به اونها میشه
۴-ترم مهمان در تهران رو به اتمامه. سه تا درس دارم که باید در یزد امتحان بدم.اصلا حوصله اونجا رو ندارم.از همین الان غمم گرفته.مرده شوره درس رو ببرن.آخه یک مهندس شدن اینقدر زجر داره؟
۴-مطلب گاه نوشت در راهه.
۵-حال میکنم کسی سر در نمیاره پیوستای من چه ربطی به هم داره.عزیزی میگفت شما دوتا فقط بدرد عدسی خوردن میخورین!!
پیوست:مورچه وقتی مورچس که با کتونی مهمونی بره نه با کفش تق تقی!!

نوشته شده توسط dariush در ساعت 10:55 PM | نظرخواهی (6) | دنبالک

December 27, 2004

مورچه خون

۱-تازه گی ها یک آرزوی خوب پیدا کردم:یعنی میشه اتوبان همت صبح ها خلوت بشه؟مردم  بس که مجبورم تو نخ اینو اون برم!
۲-هنرش نصب ویندوز ۹۸ بود و کارش نقاش ساختمان.عاشق کامپیوتر.از شهریار زده بود تا مجتمع پایتخت و التماس میکرد بهش کار بدن.بسوزه پدر عشق!
۳-بهتر از این نمیشد .درسی که بعلت غیبت حذف شده بودم رو استاد حال بده و تو ۱۰ دقیقه بخونم و امتحان بدم و گزارش کار توپ براش ببرم و آخر نمره عسل بگیرم.حالا بماند که یک واحد درس عملی بود.شانس هم شانسای قدیم.
۴-راستی کریسمس مبارک.دلم برای کارتون اسکروچ تنگ شده.خیلی دوسش دارم!
۵-خیلی خستم.دلم میخواد عین گربه خودمو کشششش بوم!
پیوست: از بی مورچگی دارم عین معتادا پیچ میزنم.مورچه خونم بدجوری کم شده

نوشته شده توسط dariush در ساعت 11:03 PM | نظرخواهی (4) | دنبالک

December 25, 2004

اسمال بیزینس

۱-در یک حرکت سمبولیک هر چی مو رو سرم بود چیندم!چیزی حدود ۲۰ سانت و تنها ۲ سانتش مونده.چیزی تو مایه های تغییر غیافه.این موقع ها خودمو تو آینه نمیشناسم.
۲- زدم تو کار اسمال بیزینس!یعنی به صورت تفریحی بخش تخصصی نرم افزار سی باران در پایتخت رو گرفتم .البته هدف اصلی بسط پایگانه.اونجا رسما میتونم کار پایگان رو جدی تر کنم.بنازم  این IQاسکروچ نشان خودم رو !!!
۳-استاد محترم به علت ناموفق بودن به یک موضوع درسی در دوران دانشجویی لطف کرده و آن قسمت نامیمون را حذف کردند بالاخره ایشون خاطره خوشی ندارن!
۴-یک ترکیب جدید در یک شب سرد:میل کردن باقالی همراه با دوغ(شرمنده اخلاق ورزشی وبلاگیون)
پیوست: ماست +مورچه=داریوش - سوپر لبنیاتی دریانی،تقسیم بر یک عدد گاو!!

نوشته شده توسط dariush در ساعت 12:41 AM | نظرخواهی (5) | دنبالک

December 21, 2004

عصار

۱- کنسرت عصار قشنگه نه ؟ولی چیزی که قشنگ تره اینه که من و خانوادم یک طرف سالن باشیم و الهام و خانوادش طرف دیگه!چشم من فقط به الهام باشه و اصلا نفهمم عصار داره چی برای خودش میخونه.مامان میگه هنوز زوده!هر وقت اتاقت مرتب شد ،هر وقت احساس مسولیت کردی برات مورچه میگرم.خلاصه اینکه ...متاسفانه همچنان در جمع کردن میز کارم عاجزم چه برسه به اتاق.
۲-میگن وضع شکم گربه های بالاشهری خوبه ولی دیروز منو الهام دیدم که در پارک جمشیدیه یک گربه چطور به یک پیاز گاز میزد!
۳-باید کمال تشکر رو از خواهرم بکنم بابت تلاشش برای قبولی در دانشگاه.ممنونم که به انیشتین میگن :نیما یوشیج!هر کی وجه اشتراک کشف کرد لطفا به من هم بگه.
۴-سرویس پیام صوتی موبایلم فعال شد.دل امت وبلاگ نویس بسوزه که فعلا از این سرویس محروم هستند.این طرح فعلا آزمایشیه و ترجیح داده شد داریوش کبیر اونو تست کنه!
۵-شب یلدا!چی بگم.اینکه یکی از پراسترس ترین روزهای زندگیم بود شکی نیست ولی حیف که این شب نازنین تو خاطرات من یکی پاک شده.کو انار؟کو هندونه و فال حافظ؟دیشب از همه شب ها زودتر خوابیدم.
پیوست: امشب واقعا به چشم یک مورچه دیدمت.

نوشته شده توسط dariush در ساعت 10:45 PM | نظرخواهی (9) | دنبالک

December 18, 2004

تحصیل الکی

۱- به نتیجه ای کلی رسیدم:هر چی بیشتر درس بخونی کمتر بدرد میخوری .دلم نمیخواد مثالی از دوستام بزنم ولی نمونه کوچک و بارزش پدر بنده هستن که با داشتن یک مدرک دکترا،یک لیسانس و دوسال هم تحصیل تفریحی دندانپزشکی در حال حاضر اعلام ورشکستگی نمودن.البته این اعلام زیاد رو زندگیمون تاثیر نخواهد گذاشت ولی واقعا متاسفم برای کاغذ و  کاغذهایی که توسط صنف تحصیل کرده ها سیاه شده!
۲-بدم میاد و متنفرم که شب ها ماه رو ببینم .دوست دارم ماه همیشه  پشت ابرها پنهون باشه .خصوصا اگر یک شب مهتابی باشه!مهتاب مهتاب ،لعنت بر شب مهتابی
۳-بقول خودم همیشه به عدسی خورون!امروز عدسی خورون جنبه رسمی و متاهلی گرفته بود ،هم خوش گذشت هم یخ زدیم .از بس گرم صحبت بودیم فراموش کردیم بخاری در درکه و این سرما از دهن جونبوندن واجب تره!
۴-از این پس یک نمونه از عکس های فتوبلاگم رو در سایت عکس بلاگ میذارم.به نظرم عکس هام بیشتر به چشم میاد.
۵-دوستای خوبي که با من دوست شدین .ممنون که با من دوست شدین!(از این خاکی تر ؟)
پیوست: اینقدر نپّر! ناسلامتی تو مورچه هستی!

نوشته شده توسط dariush در ساعت 10:40 PM | نظرخواهی (10) | دنبالک

December 15, 2004

پایگان

۱-سایت پایگان بالاخره با طرح و تیپ درست حسابی اومد بالا.در واقع پایگان حالا دیگه پایه شده.فقط مونده یک جستجوی دامنه که اون هم به زودی آماده میشه.خلاصه کلام سریعا بیاین دات کام شین.یک وقت چشم باز میکنین میبینین هیچ اسمی واسه ثبت کردن نمونده!تو رو میگم ها!!
۲-ممنون از استادان عزیز که کتابهای نم زده و انبار خورده رو که فقط قراره از جمع دو کتاب،۵ صفحه اون  درس داده بشه رو با باقیمت ۱۰برابر حساب کردند !
۳- از راه دانشگاه تا در خونه که میرسم قیمت مرغ تصاعدی میره بالا ولی عجیبه قیمت موز میاد پایین هنوز علت رو کشف نکردم!البته اینقدر که مسیر دوره برای اینکه سرم تو مسیر گرم بشه رفتم تو نخ قیمت ها!
۵-جریان سربازی خیلی جالب شده ،پسرها از هر طریق شده دارن دنبال معافی بالا پایین میپرن.یکی لاغر خودش رو لاغر میکنه،یکی چاق،یکی هم از پدر مادرش تمنا میکنه طلاق مصلحتی بگیرن و جالب تر اینکه امروز یکی گفت کاش پدرم بمیره از سربازی معاف شم!!(خوشبحال خودم که یک هفته به شروع دانشگاه خریدم)
۴-دمای اتاقم در حال حاظر ۲۴درجه سانتیگراده!!
پیوست: مورچه رو فرستادیم مکتب ،لیلی از آب دراومد!

نوشته شده توسط dariush در ساعت 11:48 PM | نظرخواهی (3) | دنبالک

December 12, 2004

سیگار

۱-از اونجایی که جزو مخالفین سرسخت سیگار هستم هنوز فلسفه کشیدن سیگار در کله سحر رو نفهمیدم.واقعا چه لطفی داره که با باز کردن چشم ،اول سیگار فاز میده!
۲ -خیلی خیلی شرمنده که گیر میدم ولی با یک فلسفه دیگه هم درگیرم!علت بلند کردن ،ناخن کوچک دست راست در طیف مردان چیه؟(عده ای نظر به این دادن که برای انگولک کردن گوش مفیده لطفا کسی میدونه ما رو هم روشن کنه!)
۳-وقتی وارد یا خارج در ورودی ساختمان میشم یک برگه به یک سمت شیشه چسبانده شده: لطفا در را ببندید.و درِ سمت مقابل یا قفله یا یک وقتها باز.متاسفانه بنده هر روز به هوای باز بودن یکی از درها با سر تو شیشه میرم و هنوز نفهمیدم چرا یک روز در میان یک سمت در شیشه ای باز و دیگری قفل میشه.(در حال حاضر مجروح دری هستم)
۴-برای رسیدن زودتر به مقصد تو این سرما سوار موتور دربستی شدم!البته الان تاوانش رو دارم با آمپول و شلغم پس میدم!!
پیوست: اُلدوز برو خونتون،مورچه جاش تنگ میشه!

نوشته شده توسط dariush در ساعت 11:58 PM | نظرخواهی (46) | دنبالک

December 09, 2004

شلخته

۱-خوشحالم علی کریمی مرد سال آسیا شد.جالب اینجاست الان تو ترکیب تیم ملی ۴ تا مرد سال فوتبال داریم وهر ۴نفر  خوب هستن ، مهمتر اینکه چنین موردی در تاریخ فوتبال سابقه نداره.
۲-به نظرم بد نیست گاهی پسرها یک شونه ای به سرشون بزنن و تکلیفشون رو با صورتشون مشخص کنن ،یا ریش یا ۳تیغ!امروز سر کلاس ردیف ۴ نشته بودم هر ۳ ردیف جلوم موها ژولیده و صورت ها اصلاح نکرده بود. یک جورایی خیلی بده یعنی پسرها اینقدر بی انگیزه شدن یا جنس مخالف رو به زشتی میل میکنه!بخدا شونه چیزی بدی نیست!
۳-کسی میدونه ایران پرست به کی میگن؟لطفا خائن رو برام تعریف کنید.
۴-گوشی موبایلی ساخته شده که وقتی در خاک کاشته بشه ،گل و بوته میده!!! علتش هم اینه که سالیانه کشورهای اروپایی گوشی های قدیمی رو دور میریزند ،پس چه خوبه به یک دردی بخوره و گلی ،درختی چیزه بده بیرون!!!
پیوست: همین چپکی بودنته که دوست دارم!

نوشته شده توسط dariush در ساعت 11:59 PM | نظرخواهی (14) | دنبالک

December 07, 2004

آخر زمون

۱-زدم به دوران تیمسار محمودی !منظورم حال و هوای قدیم .یعنی تو خماری آهنگ های قدیمی خصوصا ویگن،دلکش و...حالا این چه ربطی به سن و سال من داره نمیدونم!
۲-اگر فیلمساز بودم حتما زندگی عده ای رو به تصویر می کشیدم که بی وقفه کار میکنن ولی دنبال منافع شخصی خودشون نیستن.بلکه با دل و جون روز و شب رو به هم میدوزن اون هم بدون چشمداشت مادی.یک وقت ها شک میکنم که آخه چقدر برای خودشون وقت میذارن؟
۳-آخر زمون شده.امروز تو پارک وی ۲تا دختر دست به یقه شده بودن و وسط خیابون گیس کشی میکردن.سنشون به زور به ۲۰ میرسید.باور نکردنی بود یعنی تا حالا ندیده بودم دخترها هم با هم دعوا کنن اون هم وسط خیابون اونم هم با الفاظ رکیک در ملاء عام
۴- عصر با بچه های پرشین بلاگ بودم و شام رو دور هم زدیم.خبر خوب اینکه سرعت پرشین بلاگ ۸ برابر میشه ،البته همچنان توصیه میشه سریعتر دات کام شین!
پیوست: پنبه خانوم دندون در آورده!!!

نوشته شده توسط dariush در ساعت 10:59 PM | نظرخواهی (16) | دنبالک

December 05, 2004

خوابگاه دختران

۱-خوابگاه دختران واقعا دیدن داره خصوصا که فکرش رو نمیکردم ایران فیلمی به این ترسناکی بسازه.البته این فیلم برای زیر ۱۸سال و افرادی که مشکلات دارن ممنوعه!
۲-شنا،سونا،شیرجه تو سردترین شبهای تهران واقعا معرکه بود امتحانش ضرر نداره !
۳-این دفعه واقعا بخیر گذشت.در کل دیدن روی دوم بعضی ها  یک وقت ها لازمه ولی ملزوم نیست!
۴-ظاهرا مطلب مالیات زیاد باحال نبوده ،ولی باور کنید کمبود سوژه دارم.به هر حال مطلب بعدی یک کم شوکه کننده خواهد بود.
۵-جزئیاتی از مانور ایران ندارم ولی ظاهرا بزرگترین مانور چند ساله اخیره.به قدری این مانور مهمه که همه دنیا دارن در موردش صحبت میکنن.از جهاتی اطمینان دارم قدرت نظامی ایران زیاد و در مواردی باور نکردنی.
پیوست: بیچاره گربه دم حجله!!

نوشته شده توسط dariush در ساعت 12:40 AM | نظرخواهی (20) | دنبالک

December 02, 2004

ثواب

۱-تو نوشته قبلی گفتم شنبه برف میاد ولی ۵روز بعد اولین برف پائیزی بارید.از اونجایی که من اسفندی هستم عاشق سرما و برفم!
۲-امروز یک اتفاق جالب افتاد.تو میدون رسالت یک آقایی برگه کمک به کودکان بی سرپرست رو میفروخت من هم اومدم ثواب کنم به سبک یکی از بامعرفت ها هر چی پول داشتم دادم و به هوای اینکه از عابر بانک برمیدارم برام مهم نبود. همراه نداشتن کارت عابر بانک به کنار پیاده شدن یک ماشین دربستی تو این هوای سرد هم به کنار!
۳-چهار تا کار طراحی در یک زمان گرفتم و معلوم نیست چه جوری قراره انجامش بدم!
۴-خبرورزشی ۵۰ تومن گرون شد!!!
پیوست: باشه سعی خودم رو میکنم !

نوشته شده توسط dariush در ساعت 09:53 PM | نظرخواهی (13) | دنبالک

November 30, 2004

ادب

۱-هر کسی ممکنه موقع راه رفتن پاش گیر کنه زمین بخوره.ممکنه سوار اتوبوس بشه در روش بسته بشه و حتی زمین یخ زده باشه لیز بخوره.حالا فرق نمیکنه این شخص من باشم ،تو باشیُ،یک دختر باشه یا یک روحانی ولی آیا درسته بهت بخندن؟امروز به مرام بعضی ها افسوس خوردم
۲-یک عزیزی یک تیکه کلام جالب داشت همیشه میگفت: آقا فقط برس.آقا برس! هنوزم که هنوزه نمیدونم باید به چی برسم؟
۳-برای هفته دومه که استاد کلاس رو میپیچونه.حالم وقتی گرفته میشه که تو این سرما باید ساعت ۵:۳۰ از خونه بزنم بیرون تا سر موقع به کلاسم برسم.
۴-دوستانی که عضو ارکات هستن یک مرامی بذارن به گروه داریوش کبیر بپیوندند تا ما هم دلمون خوش باشه.آخه درسته گروه بامشاد بالای ۶۰۰۰ عضو داره اونوقت ماله من ...
پیوست: پکین پودر- کرم پودر به نظرتون کدومش بهتره؟!

نوشته شده توسط dariush در ساعت 08:19 PM | نظرخواهی (24) | دنبالک

November 29, 2004

عدس خورون

۱-بالاخره جنگ علی دائی و علی پروین تموم شد.از اول هم قابل پیش بینی بود آشتی میکنند ولی خوب برای فروش روزنامه ها هم که شده این دعوا بد نبود.به نظر مقصر اصلی نزدیکان هر دو بودن که صددرصد به منافعی میرسیدن.
۲-شروع کردم به مرور وبلاگم از بدو شروع.قشنگ ترین قسمت هایش نظرهایی بود که برام گذاشتن.واقعا منو به اون دوران میفرسته.البته خیلی از اون وبلاگها دیگه نمینویسن.
۳-به زودی سایت پایگان با طرحی نو و قالبی شکیل تر عرضه میشه.راستی کسی نمیخواد دات کام شه؟!
۴-امروز عدسی خورون بود.جای بعضی ها خالی بود البته ما هر کسی رو به این جمع راه نمیدیم و شرایط خاصی براش داریم!!
پیوست: تخمه ها رو تنها تنها خوردی برای من بیچاره هم هیچی نذاشتی منم که حساس!!!

نوشته شده توسط dariush در ساعت 09:58 PM | نظرخواهی (39) | دنبالک

November 27, 2004

دوئل

۱-امروز به همراه الهام فیلم دوئل رو دیدم.اون باره دومش بود و من اولین بار و به احتمال زیاد فردا هم به همراه مادرم دوباره میبینم!به نظرم با اینکه فیلم های زیادی در زمینه جنگ ساخته شده بود این نمونه واقعا شاهکار و منحصربه فردساخته شده بود.شاید با دیدن این فیلم به فکر بریم که این دوران واقعا چطور تموم شد.به نظرم دیدنش واقعا ارزش داره.
۲-تو خبر اومده بود با توجه به سرمای شدید تهران امروز برف میاد و من هم همه جا پر کردم البته بماند که فقط چند چیکه بارون اومد.
۳-دست فرمونت حرف نداره.
پیوست:عاشق دکه روزنامه فروشی نزدیک خونمون هستم.البته پل عابر دم خونتون رو هم ایضا!!

نوشته شده توسط dariush در ساعت 11:04 PM | نظرخواهی (15) | دنبالک

خلیج همیشه فارس

۱-خلیج عربي کليک کنيد که خليج مون هميشه فارس بمونه و موتور هاي سرچ ديونه شن از اين کلمه توجه کنيد که صفحه اروري که مياد يه ارور معمولي نیست بايد دگمه سرچ اون پايين رو دوباره فشار بديد.
۲-تا حالا قرمه سبزی با قارچ  خوردین؟ آخه من از این دست پخت های  عجیب غریب مادرم حق ندارم ایراد بگیرم؟البته بماند که بعضی ها طبق گفته خودشون تا اطلاع ثانوی نیمرو هم بلد نیستند درست کنند!
۳-پرسپولیس یک کم زلزله شد ولی این تیم دیگه جنبه بردهای پرگل رو نداره. باز هم قابل توجه بعضیها!
۴-این شبها یک فرشته بدجوری منو داره از خود بیخود میکنه
۵-آپدیت بعدی در راهه.یکی دو تا عکس لازم دارم که هنوز نرفتم بگیرم!
پیوست: الو

نوشته شده توسط dariush در ساعت 12:26 AM | نظرخواهی (14) | دنبالک

November 26, 2004

آلبالو خشکه

۱-اصولا افتتاحیه هر چیزی خوبه .اون هم اگر یک کباب خانه با کباب های چرب باشه که روغن ازش بچیکه!
۲-مردم ما فقط بلدند سر هر چی که مظلوم واقع شده زرنگ بازی در بیارن.نمونش دودر کردن بلیط اتوبوسه. این قشر و حتی سازمان اتوبوس رانی مظلوم واقع شدن.شاید روزی در این مورد مطلبی بنویسم.
۳-پایگان درست شد و تونستم دومین رو مجددا ثبت کنم.اصولا سر قضیه دومین خیلی ها قصد شیطنت دارن خصوصا این که بدونن من هم در همان حیطه خودشون فعالیت دارم.
۴-در عرض ۳ روز ۲ کیلو آلبالو خشکه خوردم.کیبوردم شده قرمز !یکی جلوم رو بگیره!امان از اعتیاد
پیوست: اینقدر آدامس نجو !!!!!!!!!

نوشته شده توسط dariush در ساعت 12:41 AM | نظرخواهی (18) | دنبالک

November 24, 2004

شایعه

۱-هوا یکدفعه سرد شده،لباس زمستونی هام رو نمیدونم کجا گذاشتم!
۲-تو رو خدا شایعه ها رو تموم کنید.شایعه به قدری در موردم داغ شده که به هاستینگ و کار من هم سرایت کرده.آخه یکی نبود ببینه اگر سرور و سایت های زیر دستم چند رو بالا نیومده به خاطر تغییر ip بوده ؟آخه یک ping گرفتن اینقدر سخته که بازار شایعه رو داغ  میکنید؟
3-شانس که نداشته باشم همینه.وقتی تو این گیرو دار دومین payegan.com تموم میشه و شرکت فراهاست منو بازی میده من باید چیکار کنم؟payegan.net ظرف یکی دو روز دیگه بالا میاد.اگر بازم شک دارین یک whois بگیرین!لطفا از هر دو!
4-این دانشگاه واحد جنوب هم که هتل تر از دانشگاه سابقم.هر روز همایش و سمینار و متعاقبا دودر شدن کلاسها.پس کی کسب علم؟
5-با کسی رفاقت کن که وقتی سرت رو گذاشتی مردی برات گریه کنه!
پیوست:مورچه جان زمستون نزدیکه آذوقه به اندازه کافی جمع کردی؟

نوشته شده توسط dariush در ساعت 02:10 AM | نظرخواهی (18) | دنبالک

November 16, 2004

خاله زنك

۱-دانشگاهم تو تهران خیلی دوره شاید ۲ ساعت رفت ۲ساعت برگشت.یزد یک خوبی داشت ۵ دقیقه به کلاس تازه از خواب بیدار میشدیم!
۲-مورچه بازگشت.صبر نکرد یک ذره لوسش کنیم!
۳-فکر نمیکردم در جامعه وبلاگیون خاله زنکی رسم باشه٬شایعه پشت شایعه.بابا من چه جوری ثابت کنم بچه درسخون شدم!
پیوست: هدیه مورچه :رانی با طعم لواشک !!

نوشته شده توسط dariush در ساعت 09:40 PM | نظرخواهی (20) | دنبالک

October 27, 2004

اسکروچ

۱-همین دورو برا طرفای دانشگاه آتیش بازی راه افتاده و بچه ها مشغول آتیش زدن سطل آشغال ها به نشانه اعتراض به حجاب دخترا و پوشش پسران.
۲-قراره با جماعت بلاگی خوصوصا وبلاگ های کامپیوتری در مسابقه تلویزیونی شرکت کنیم.خنده داره نه؟از طرفی مورچه سخت در حال رسوندن آی کیو من به شرایط آرمانیه!
۳-دیگه مثل سابق پشت شهرداری خبری از عکس نوار .عرق ورق نیست !ولی ناصرخسرو  کوچیک و بزرگ آویزونت میشن تا اسپری و قرص بخری ( واسه کار شبکه رفته بودم فکر بد نکنید)
۴-اومدم صرفه جویی کنم و قاب گوشی رو خودم عوض کنم زدم گوشیم رو سوزوندم.البته با این کارم دل  همه رو شاد کردم چون آنتن دهیش اعصاب همه رو به هم ریخته بود. با این حساب کلی پیاده شدم و گوشی خریدم(بعضی ها حق دارن به من اسکروچ میگن!)
۵-به یک کشف مهم رسیدم :اگر پولم رو به حسابم نریزم خرج میشه.یعنی هر بار میرم بیرون یک مشت بر میدارم یک دفعه میبینم تموم شده.
۶-راستی حوری کاشف به عمل آمد!
پیوست: ممنون مورچه دستت درد نکنه گلم

نوشته شده توسط dariush در ساعت 01:31 AM | نظرخواهی (13) | دنبالک

October 19, 2004

حوری

یکی بود یکی نبود. خیلی شب بود و باد شدیدی می وزید و همین موجب شده بود تنظیم دیش و ماهواره بهم بخوره.کلید رو برداشتم رفتم پشت بام.دستم رو انداختم پشت میله در و قفل در رو باز کردم.قدم زنان رفتم سراغ دیش که دیدم از بغلم یک عدد حوری رد شد!با ترس و لرز کارم رو انجام دادم ولی چون فکر میکردم ممکنه درست نشده باشه بازم قفل رو رو هم گذاشتم ولی نبستم.بازم قدم زنان رفتم پایین.بله درست نشده بود .دوباره قدم زنان خزیدم بالا.ای بابا در رو کی قفل کرده ؟داریوش قصه ما باز کلید رو میندازه به قفل رو پشت بام رو باز میکنه.ای بابا بازم حوری برگشته!برگشتن همان و قفل کردن در پشت خودش هم همان.خلاصه کار انجام میشه و موقع رفتن تنها یک سوال میکنم:ببخشید حوری!در رو قفل کنم؟
جواب : اگر ممکنه بله
بیچاره اون بیچاره ای که سایش از پشت دیوار معلوم بود داشت میلرزید.آخه نامرد خراب کاری میکنی دختر مردم رو میفرستی جلو؟!
پیوست: دل به دل راه داره البته بدون تقویم!!

نوشته شده توسط dariush در ساعت 07:14 PM | نظرخواهی (22) | دنبالک

October 15, 2004

صمیمیت

برداشت زمین شناسی امروز در کوهای لالان انجام شد.لالان یا لالون در فشم قرار داره.هوای امروز واقعا عالی بود.روی کوه ها نیمچه برفی هم اومده بود.خیلی خسته شدم.تمام عضله هام گرفته و بعد از این پست قرار مبل اتاقم رو روی کمرم بذارم تا بدنم از کوفتگی در بیاد!
یک نکته ای که برام جالبه صمیمیت بچه های دانشجو درشهرستان خیلی بیشتر از تهرانه.چون هر چی باشه اونجا باهم زندگی میکنن.باهم میخورن میخوابن و در کل با هم رودرباستی ندارن.
با دو سه تا از بچه ها عکس گرفتم و قرار شد عکس رو در اینجا لینک بدم.البته شرمنده که اسم اونها رو نمیدونم فقط میدونم در یک دانشگاه هستیم،معدن میخونیم،با هم برداشت زمین داشتیم!عکس۱-۲-۳(عکس ۳ نفر سمت چپ)
ماه رمضان از فردا شروع مشه.هنوز با خودم در حال کلنجار هستم.موضعم خیلی کج و کوله شده خودمم نمیدونم قراره چیکار کنم خیلی عجیب غریب شدم.
دیشب شبکه جنبش ایران فردا یا همون sos iran اسم وبلاگمو آورد.خیلی باحاله نه؟
راستی لوگی وبلاگم رو دوباره گذاشتم.اگر کسی میخواد لوگو بذاره اونو اون پایین وبلاگ قرار دادم.
پیوست: اگه تشریف ببرم اوین کی برام دمپایی و کمپوت میاره؟

نوشته شده توسط dariush در ساعت 07:10 PM | نظرخواهی (21) | دنبالک

October 14, 2004

برداشت زمین

بالاخره پائیز یک تکون به خودش داد.بارون امروز با زیبایی رنگین کمان تکمیل شد.یواش یواش باید بریم سراغ لباس های گرم!
فردا صبح باید برم بر فراز کوه های فشم و لالون برای برداشت زمین شناسی.هفته قبل که خیلی خسته کننده بود.برای من که در بیابون های یزد دگرگونی ساختاری زیادی دیده بودم محیط یکنواخت از نظر تنوع خسته کننده بود.اونجا فوق العاده سرده خدا به دادم برسه که از شانسی که من دارم قله کوه ماله منه.
چقدر تصادف زیاد شده.روزی نیست در خیابون های تهران تصادف از نوع فاجعه نبینم.
شنیدم به زودی پرشین بلاگ پولی میشه حتی امکان داره بسته بشه و با سیستمی جدید شروع به کار کنه.وبلاگیای عزیز بجنبین دات کام شین!
بازی فوتبال چسبید نه؟اینطور که بوش میاد قراره اینبار خیلی راحت بریم جام جهانی چون با این گروه بندی جدید دیگه بهونه ای نباید وجود داشته باشه.
پیوست: آخه با آجر میزنن تو سر لباس شویی؟

نوشته شده توسط dariush در ساعت 10:35 PM | نظرخواهی (14) | دنبالک

October 12, 2004

کدبانو!

چه زیباست در کنارت تجربه آموختن و کامل شدن.چه لذت بخش است سهم قوت روزانه مان که قرار است فقط برای منو تو باشد.آری مانند دو گنجشک بر دانه های عشق نوک میزدی و من عاشقانه نگاهت میکردم.
امروز از کمر افتادم نزدیک یک ماهه که تنها زندگی میکنم .تجربه دوران دانشجویی در شهرستان بالاخره مجبورم کرد دست به کار بشم.کهنه کشیدن خونه.گردگیری،طی کشیدن ،روشن کردن لباسشویی و مهم تر از هم شستن دستشویی و اجاق گاز بود.آَشپزی و ظرف شستن هم که از وبلاگ نوشتن راحت تر شده!
پیوست:به یک نتیجه علمی رسیدم! به نظرم تکامل انسان در صد سال اخیر به اینصورت بوده:
مولتی ویتامین--->مولتی مدیا--->مولتی ویژن !!!

نوشته شده توسط dariush در ساعت 12:41 AM | نظرخواهی (18) | دنبالک

October 11, 2004

داریوش حواست جمع باشه

باید به خودم بیام.کسی هستم که یک ذره ملاحظه کردن بلد نیست.در باخت خودم مقصرم و در بردن  هم خودم باید تشویق بشم.داریوش اشتباه کردی پس جبران کن.مجازی باش ولی مٌجاز ،بنویس ولی در نوشتن اصراف نکن.
وداعم از وبلاگ کاملا جدی بود.در یک لحظه تصمیم قطعی گرفته شد و اون رو اجرا کردم.نوشتم خداحافظ.صفحه اول رو باز کردم و نوشتم رو دوره کردم.ناخودآگاه اشک از چشمانم سرازیر شد.آخه جدا شدن از طفلی که وارد سه سالگی خودش شده برم سخت بود.گریه کردم چون باید در دوران شکل گیری و پیدا کردن هویتش یتیمش میکردم.
خیلی ها تو این چند روز زنگ زدن و دوستان بسیاری منو با نظرها و پیغام هاشون شرمنده کردن.امیدوارم بتونم همچنان ادامه بدم و بسان بسیاری از وبلاگها سریال رفت و بازگشت نداشته باشم.
جا داره باز از دوستانم خصوصا حسین عزیز که نسبت به من لطف داشتن تشکر کنم.
پیوست:  برف قشنگی  داشت می بارید.دونه دونه روی شونه های گرممون ولی ولی سرما نذاشت بقیه داستانو تعریف کنی.یکی طلبم!

نوشته شده توسط dariush در ساعت 01:11 AM | نظرخواهی (38) | دنبالک

October 05, 2004

ترافیک

واحد تهران جنوب خیلی دوره برای کلاس ساعت ۸ صبح ساعت ۶ از خونه بیرون زدم و ۸:۲۰ رسیدم.با این حساب باید کله پزون از خونه بزنم بیرون!مشکل ماشین حل بشه با ماشین میرم.مشکل ماشین که نه مشکل من!!
یک موجود خبیث و عجیب الخلقه در دانشگاه وجود داره که از قضا چشمان آبی هم داره!از شانسی که داریم هم کلاس هم شدیم.
امروز با اینکه خیلی خسته بودم یک روز فوق العاده بود برام.یعنی امیدوارم همیشه اینقدر از اینکه نفس میکشم خوشحال باشم.
آپدیت گاه نوشت در راهه .چیزی تو سبک نوشته های یکی دوسال پیش .ولی جدی جدی تب وبلاگ فروکش کرده ما ایرانی ها همیشه عادت دارم در هر کاری افراط کنیم و تو هیچ کاری حد وسط نداریم.
راستی ممنون از دوستی که غلط املائی بنده رو متذکر شد.راستش زیاد تو نوشتن دقت نمیکنمن مگر یک بار پاکنویس کنم.
پیوست: هیچ میدونستی پرواز روحمون با اختلاف  تنها یک دقیقه چقدر برام سخته؟ولی ولی راضیم!

نوشته شده توسط dariush در ساعت 08:18 PM | نظرخواهی (25) | دنبالک

October 03, 2004

داریوش پخته

دیشب به قدری خسته بودم که کج و کوله خوابم برد. از برکات این خوابیدن دیدن یک خوابه عجیب غریب بود!خواب دیدم افتادم تو یک قابلمه و دارن منو میپزن!وقتی که آب داخل قابلمه تموم میشد بازم یک سطل دیگه میریختن.با خودم گفتم زنده میمونم یا نه یک کم که فکر کردم دیدم نه بابا چه قدر گیجم معلومه که پخته میشم !
امروز رفتم دانشگاه.احساس غریبی میکردم.جدی جدی مثل یک مهمان بودم.
وقتی مدل مجردی زندگی کنی آشغال و بهم ریختگی از سرو کول خونه بالا میره.دیروز بعد از ۱۰ روز خونه تکونی کردم.جای همه خالی خصوصا مادرم که اصرار داشت همیشه مرتب باشم تا برای آینده دچار مشکل نشم که البته شدم.
پیوست: برام بخون برام تکنوازی کن که تنها آرامش دهنده من تویی

نوشته شده توسط dariush در ساعت 04:35 PM | نظرخواهی (7) | دنبالک

September 30, 2004

اهورا و مستراح

قابل توجه ملت سره کار ایران.این هم از اهوراتون که اینقدر منتظرش بودین.خاک بر سر رهبری که بخواد برنامه تغییر رژیم رو  برای ۱۵ دقیقه  اون هم برای رفتن به مستراح تعطیل  کنه و بعد بره و تا چند ساعت دیگه پیداش نشه.احتمالا در مستراح مشغول حل جدول روزنامه خبر ورزشی بوده !!الهی برای احساسات این مردم زبون بسته بمیرم که ازش خواهش کردن خودش رو به خطر نندازه و اون هم به تمام وجود و رویی گشاده قبول کرد!
عکس از وبلاگ زیتون
تو رو خدا فکر نکنین داریوش چند درجه بی جرات و ترسو شده ولی خدائیش اگر شما هم برنامه های این بابا رو میدیدین با من هم عقیده بودین.
بگذریم...
اکانت یک ساله اینترنتم دیروز تموم شد و از این بابت کمی ناراحتم.البته پرو تشریف دارم چون یک ماهه گرفته بودم اشتباهی یک ساله زدن !یک بار هم قطع شد من با پرویی زنگ زدم و اونها هم معضرت خواهی کردن بابت بستن اکانتم(اصولا اکانت یک ساله رو Ispها بعد چند ماه قطع می کنن به هوای اینکه طرف دیگه استفاده نمیکنه!!) در هر صورت اساسی حالشو بردم.البته این موجب میشه کمتر بیام نت ولی چند تا از یوزرهای هکر که سایتون رو ساپورت میکنم هوامو دارن!
پیوست: کی میخوای آشپزی یاد بگیری؟!

نوشته شده توسط dariush در ساعت 09:12 PM | نظرخواهی (6) | دنبالک

September 29, 2004

اهورا

هر جا بلند میشیم و پا میشیم حرف از اهورا شده. مردکی که فکر میکنه با یک کار روانی میتونه رژیم عوض کنه.کدوم رژیم کدوم انقلاب کردن و حکومت عوض کردن.مگه به همین راحتیه.مگه داریم تو دهه مصدق زندگی میکنیم که به این راحتی یکی از تو قوطی تلیویزیون بلند شه مردم رو تحریک کنه.گروهک های دیگه غلطی نتونستن بکنن گفتن این مدل رو انتخاب کنن.
این نوشته دلیلی بر موافق بودن من با این حکومت نیست.هنوز هم به  شعار خودم -بپاخیز- معتقدم ولی نه به هر قیمتی.حاضر نیستم از ملا راحت بشم زیر دست یک مشت روانی بیوفتم که به صرف باز کردن کابره ها حاضرا مردم رو فریب بدن تا حکومت عوض بشه.
این حکومت با این گردانندگانش دیر یا زود باید شال و کلاه کنن ولی نه به این سبک.25 سال خون دل نخوردیم که با یک روز تغییرات خیالی بخوایم نفس راحت بکشیم.به قول معروف باید مزه تغییرات رو با تمام وجود حس کنیم ولی نه با این روش.
این که بعد از 25 سال هنوز نتونستیم برای خودمون یک کاوه آهنگر امروزی پیدا کنیم دلیل نمیشه گول یک شو منی رو بخوریم که هنوز معلوم نیست زرتشتیه,بهائیه یا حتی شاید مسلمونه.
کاوه آهنگری رو پیدا کنید که وقتی بهش میخندی یک پرچم بهت بده نه بد و بیراه!
گول این چند تا حرف و دلقک بازی رو نخورین .اگر قرار بود رژیم عوض بشه تو این دوره زمونه از دید من یک اتفاق یک درصدی ممکنه بیوفته اونم کودتا.شب میخوابیم صبح بیدار میشیم میبینیم دولت افتاده دست یکی از سردارای وفادار حکومت فعلی اون هم در صورتی که آخر خوش شانس باشیم!
حواس همه به این جمع باشه که کشور از این تحریکات بیشترین سود رو میکنه چون چنین آدمی با این همه تبلیغات و سرانجام شکست فقط سرخوردگی رو برای مردم میاره و مردم برای مدتهای طولانی بی انگیزه میشن.
این هم عقاید من .دوست داشتم تو جنجال این چند وقته یک چیزی گفته باشم!

نوشته شده توسط dariush در ساعت 10:48 AM | نظرخواهی (10) | دنبالک

September 26, 2004

ماهواره

این سایت های ماهواره هم برای خودش دنیایی شده.هر روز یک خبر هر روز یک تغییرات و کد دهی .4 نفر از user هام در مورد ماهوراه و اخبار و تازه های اون مینویسن.خیلی جالبه با این که اصلا اهل فیلم و ماهواره نیستم ولی از وقتی مطالب این سایتها رو میخونم کلی چیز یاد گرفتم.به طوری که خودم رسیور ها رو به روز میکنم.کانال جدید میگیرم .پچ میکنم و ... شاید زیاد کاره سختی نباشه ولی خیلی جالبه که با یک رسیور مثل کامپیوتر خیلی کارا میشه کرد.این هم سه تا از سایت های ماهواره ای که من ساپورت میکنم.
1-sat4u
2-iraniansatellite
3-onlysat
سایت اولی به جرات بزرگترین سایت ماهوراه فارسی زبان در دنیاست .باور ندارین یک سر بزنین.روزی فقط یک گیگ ترانسفر داره

با الهام و خواهرم لینا امروز رفتیم سینما.فیلم 13گربه روی شیروانی.جلوه های ویژه خوب ولی فیلمنامه و داستان چرت و پرت.شاید با این تکنولوژی فیلم تخیلی بهتری می ساختن بهتر بود.به نظرم این مدل فیلم ها برای پخش برنامه کودک اون هم در یک روز تعطیل تازه تو مایه های عید نوروز بد نباشه!
پیوست: بالا نوشتم اهل فیلم نیستم پایین نوشتم رفتم سینما.حال میکنین؟!!

نوشته شده توسط dariush در ساعت 11:56 PM | نظرخواهی (5) | دنبالک

September 25, 2004

Gold quest

با این شلوغ بازی که این چند روزه سر ماجرای Gold Quest اومده فکر کنم دیگه هیچ کس سراغ این موضوع نمیره . حالا این کار درست هست یا نه من کاری ندارم ولی حداقل اینو میدونم دیگه هر روز فک و فامیل و دوست و آشنا سراغ ما یکی نمیان که ما هم سکه بخریم.واقعا تو رودرباستی گیر کرده بودم هر جا میشینیم یک پیشنهاد سکه خریدن دارم. خوب حالا راحت تر میتونم جواب بدم.مورچه من هم چیز خوبی نوشته .به نظر من این برنامه ها حتی اگر درست هم باشه در ایران با این سیستم اقتصادیش انجام پذیر نیست.
از یک شنبه کلاس های دانشگاه شروع میشه. چه احساس خوبی دارم که ادامه درس رو دارم تو تهران میخونم.با این وضع به خیلی از کارهام میرسم.
بعد از مدت ها سرم یک کم خلوت تر شده و بالاخره یک کم دور و برم مرتب تر شده.
دارم و اصلا باید به این نتیجه برسم برای حفظ آبروی خودم پیشنهاد هر کاری رو قبول نکنم. یک کم که فکر میکنم احساس میکنم به خاطر پول چند سایت بدرد نخور رو ساپورت کردم ولی دیگه حاضر نیستم همچین کاری کنم.
پیوست:دادخواست رو پس گرفتم ! بدو که پنبه چشم انتظاره!!!

نوشته شده توسط dariush در ساعت 12:45 AM | نظرخواهی (5) | دنبالک

September 22, 2004

تنبیه

اینقدر بچه رو تنبیه نکن!خودش بازیشک که تموم میشه همه رو جمع میکنه میذاره کنار.آخه بچه از کجا باید بیدونه نباید شصتشو تو دهنش کنه؟ ولا بلا بزرگتر که شد خودش میفهمه .حالا جریان خود ماست بذار زمونه خودش اثرشو نشون بده به خدا خلاف که نکرده  که بخواد تنبیه شه پس عوض اینکه تاثیر منفی رو بگیره اجازه بده خودش بزرگ شه.
پیوست: میشه غرغر کنم؟

نوشته شده توسط dariush در ساعت 10:15 PM | نظرخواهی (4) | دنبالک

September 20, 2004

امروز

امروز
ما فقط به امروز نمی اندیشیم.روزهایمان را امروز و امروزمان را هر روز تکرار میکنیم. به امید آزادی

نوشته شده توسط dariush در ساعت 08:13 AM | نظرخواهی (6) | دنبالک

September 19, 2004

دلار فروش

امشب برای change کردن دلار رفتم تو یک کوچه تاریک و خلوت تو حوالی فردوسی.شانس آوردم طرفم معتاد بود و گرنه....
حالم همچنان خرابه ،دقیقا بعد از خوردن غذا یک حمله عجیب به من دست میده و رگ های گردنم میگره تا جایی که نفس کشیدن تعطیل!امروز پشقاب شکوندم شب هم ظرف ماست شیرجه زد رو زمین.جدی جدی دیگه باید برم دکتر.
فردا مادرم میره اونور آب پیش پدرم و  دوهفته بعد هم عزیز بابا تشریف میبرن.
از وقتی طراحی یک سایت رو شروع کردم تا الان اتاقم رو مرتب نکردم.قابل توجه که این کار یک ماه در جریانه چون مواجب زود به زود تامین نمیشد!
پیوست:مورچه مورچه پائیز نزدیکه به اندازه کافی آذوقه جمع کردی ؟

نوشته شده توسط dariush در ساعت 11:58 PM | نظرخواهی (4) | دنبالک

September 17, 2004

چشمان مرگ

دیشب با دوستم رفتم بام تهران و برگشتنی رو فقط دویدم.مقداری چاق شدم و باید وزنم رو کم کنم.نشستن زیاد پشت کامپیوتر و کم تحرکی موجب شد  شب رو با درد تا صبح بگذرونم. امروز هم با بچه های خودی رفتیم استخر و از اونجایی که 6سال استخر نرفته بودم موجب شد فشار زیادی بهم وارد بشه.تا اینکه این فشار زیادی موجب رگ به رگ شدن در ناحیه دست و گردن و همچنین قلبم شد به طوری که به سختی تونستم نفس بکشم و درد امونم رو بریده بود.الان دردی رو احساس نمیکنم ولی سرم داره گیج میره و مونیتور انگاری داره به طرف من حرکت میکنه.اگر مشکلی پیش اومد حتما باید برم دکتر چون چنین چیزی تا به حال سابقه نداشته.هر چند ورزش کردن یک دفعه هم فکر نمیکنم اینقدر موجب بدحالی بشه.
پیوست: خسته شدم دیگه .لطفا چراغ رو برای همیشه خاموش کن

نوشته شده توسط dariush در ساعت 11:36 PM | نظرخواهی (7) | دنبالک

برای تویی که دانشگاه بافق-یزد قبول شدی

برای تویی که دانشگاه بافق قبول شدی!!
با توجه به کامنت های قبلی در روز نوشت و همچنین دوستانی که در شهرستان بافق دانشگاه قبول شدن و از اونجایی که من 4سال اونجا درس خوندم بد نیست چند خطی رو راحت راحت و به عنوان برداشت خودم بنویسم و امیدورام تونسته باشم کمکی به دوستان کرده باشم.

شهرستان بافق در 700 کیلومتری تهران قرار گرفته و بهترین مسیر برای رسیدن به بافق استفاده از قطاره که هم قیمتش مناسبه و هم تنوع حرکتی داره و مهم تر از همه کم خطرترین مسیر حرکتیه.به طوریکه تو این 4سال یک بار از ریل خارج شد !
قطارهای کرمان،میثاق یزد،بندرعباس خط های حرکتی هستند و راحترین انتخاب قطار کرمانه که بعد از ظهر حرکت داره.اصولا 10 ساعت مسیر تهران تا بافق و برعکس طی میشه و برای کسانی که از قطار استفاده میکنن زیاد مشکل نیست (رستوران،دستشویی، پر از دانشجو,گیتار زدن و خوندن و شیطونی و.....).
 فاصله یزد تا بافق 100 کیلومتر و معادله 1ساعته در واقع ابتدا یزد و بعدا به بافق میرسیم.
و اما شهر بافق:
شهر بافق شهر تماما کویری پر از درختهای نخل و گز با غروب های دلگیر .دارای یک خیابان اصلی و یک امامزاده که گفته میشه برادر امام رضا (ع) هستش.شهری کاملا خشک مذهبی و تا حدودی افراطی و به نظر بنده ظاهرا.دارای میانگین سنی بالا .تابستانهای بسیار گرم و زمستان های بسار سرد توام با کمبود نفت (چون از گاز خبری نیست).
افتخار شهر داشتن یوزپلنگ ایرانی که در آستانه انقراضه.وجود سنگ آهن مرکزی -استخراج کننده سنگ آهن- وهمچنین شهر وحشی بافقی شاعر معاصر.
این شهر دارای یک سینما که اکثرا بصورت تعطیله. یک کافی نت تقریبا خوب و یک شهرک بسیار زیبا و رویایی ساخته شده توسط روسها و مانند بهشتی در وسط کویر با دریاچه ای بزرگ که البته منازل اون به مهندسین معدن و کارکنان اونجا داده شده و ورود برای عموم آزاده.

متاسفانه یکی از بزرگترین مراکز اعتیاد در ایران.فروش مواد مخدر در شهر بصورت کاملا علنی انجام میشه.سیگار کشیدن یک کار بسیار عادی و در عین حال بی هدفیه.با جرات میتونم بگم 90% دانشجو ها سیگاری شده و بیش از 40% اونها به سراغ مواد مخدر رو آوردن.
آب شهر به شدت دارای املاح معدنی بوده و دارای طعم مناسبی نیست.هر چند خبر از کشیدن آب زاینده رود به شهر بافق باعث خوشحالی مردم شده.
در هر خانه تقریبا به تعداد افراد منزل موتور وجود داره و فضای شهر در ساعت های خنکی روز واقعا غیر قابل راه رفتنه. متاسفانه افراد بومی شهر ؛خصوصا جوانها برخورد مناسبی با دانشجو ها نداشته و بارها درگیری هایی بوجود آمده.فضای مذهبی شهر موجب شده معدود دخترهای دانشجو با ترس به شهر پا بذارن چرا که جوانان با موتور ایجاد مزاحمت کنن.
پوشش 99% درصد زنان چادر بوده و پوشیدن مانتو چیزی جز تعجب برای همگان باقی نمیذاره.
با تمام اینها مردمان زحمتکش و بی ریا و البته ساده ای هستند و به طور جدی قصد اذیت کسی رو ندارن.
و اما دانشگاه:
دانشگاه خارج از شهر قرار گرفته و چیزی حدود 3 کلیومتر از شهر دورتر.جاده ای خطرناکه که البته 2 سالی میشه که از خطر اون کاسته شده. دانشگاه در زمینی به وسعت زیاد همچنان در دست ساخت و سازه و شاید در هر ترم درسی یک ساختمان به بهره برداری برسه.در کل فضای دانشگاه مایوس کننده و دلگیره،دورتادور محیطی کویری و خشکه. با توجه به حضور بیش از 2000 دانشجو ،دانشگاه مجهز به تنها و تنها یک آب سردکنه!!
کلاسهای تمیز و در عین حال استانداردی دارن ولی شاید اگر فضای فشره تری بود و نمایی از کویر دیده نمیشد جذاب تر بود.

در مورد نمره گرفت و اساتید چیزی نمیگم چون این مساله فقط با این شهر مربوط نمیشه.متاسفانه سیاست های غلط دانشگاه آزاد هدفی جز درو کردن اسکناس های سبز نداره.در محیط های شهرستان کار کردن به صورت فامیلی و خویشاوندی دسته بندی میشه و از نظر کاری و حرفه فرقی بین استاد و آبدارچی وجود نداره چرا که ممکنه فامیلی بسیار نزدیکی با هم داشته باشن.
وضعیت اجاره خانه در بافق بسار اسفناکه. با تو به دادن یک سال خوابگاه به پسران ،تعداد خانه کم،قیمت ها بسیار گران و امکانات در حد صفر. به حدی که اکثرا در خانه های کاهگلی و در گروهای 10 نفره برای کم کردن مخارج زندگی میکنن و این تنها مختص به دانشجوهاست. خیال دختران راحت که خوابگاه دائمی دارن.
در کل باید بگم دوستانی که فکر میکنن اگر بیشتر تلاش کنن سال بعد رشته بهتر و جایی مناسب تر قبول میشن درنگ نکنن و به این شهر و حتی به شهرهای دورتر نرن.مخارج ,مشکلاتو ... رو هم در نظر بگیرن.
سمبل رشته های این دانشگاه معدنه که میشه گفت از تمام رشته های معدن در سراسر کشور معتبر تر و قوی تره اون هم تنها بخاطر سنگ آهن ( فرقی برای من نداره چون اصلا علاقه نداشتم!)
دوستان اگر سوالی دارن میتونن بپرسن.این رو هم بگم اینها تنها عقاید من بود و ممکنه نظرات متفاوت باشه.امیدورام دوستان بافقی من از خوندن این مطالب مانند دفعه قبل از من دلگیر نشن.

نوشته شده توسط dariush در ساعت 01:20 AM | نظرخواهی (6) | دنبالک

September 15, 2004

gold quest

بدجوری تو رو درواسی گیر کردم.هر جا میرم شده صحبت از خرید سکه و gold quest از دوست و آشنا گرفته تا فامیل و بستگان.امروز شاید دهمین نفری بود از فامیل که درخواست کرد من هم سکه بخرم و به زیر مجموعه اون اضافه بشم.من هم که فعلا شرایط خریدش رو ندارم مجبورم به همه یک قول سوری از بابت خرید سکه از اونها بکنم.
هوا خیلی خنک شده.بعد از مدتها یک شب خنک رو حس کردم.
پیوست : جدی جدی چشمت زدم؟ بخدا منظوری نداشتم. خوب وقتی یک نفر تو خونه سرما می خوره تو هم میچایی دیگه ! داروهاتو بخور،جواب نده،گل باش.قول میدم زود خوب شی

نوشته شده توسط dariush در ساعت 01:02 AM | نظرخواهی (5) | دنبالک

September 12, 2004

فالگیر

امروز با الهام فیلم اشک سرما رو دیدم.در مورد درگیری نیروهای ایران با کردنشین های خواهان استقلال بود. فیلم پرحرف و حدیث و در عین حال رمانتیکی بود. در کل نمیدونم چرا اینقدر به کردها علاقه دارم و احساس میکنم سالیان سال در حق مسلم  اونها ظلم شده.
از این مطلب آخر دنیای یک ایرانی خیلی خوشم اومد.به قول معروف وقتی دونفر شناختنت دیگه مثل قبل راحت نیستی هر چی دلت میخواد بنویسی. چیزی ته دلت باشه یا از کسی دلخور باشی فرق نمیکنه هر موضوعی میخواد باشه. بارها شده چیزی رو نوشتم و به مذاق کسی خوش نیومده و یا واقعا جاش نبود که بنویسم ولی نوشتم.به هر حال داریوش کبیر بودن دردسر هم داره.
پیوست: من فال خوب بلدم بگیرم.اینقدر تو حرفم پریدی که که اصل مطلب رو نگرفتی.دوستات بیشتر از دشمناتن.یک مهمونی در پیش داری که بین دوراهی موندی بری یا نری .بقیه رو هم امان ندادی ببینم!!!!

نوشته شده توسط dariush در ساعت 11:47 PM | نظرخواهی (9) | دنبالک

September 10, 2004

2ساله شدم

2سال شد.دوسال وبلاگ نویسی .یادش بخیر انگار دیروز بود.سرچ در گوگل و یک دفعه باز شدن وبلاگ ایشون!  و این شد سرآغاز وبلاگ نویسی چندین بار تصمیم به بستنش داشتم ولی پشیمون شدم.میدونم روزی این کارو خواهم کرد.
ولی جدی جدی سوژه از کجام بیارم بنویسم؟
اصلا قرار نبود در مورد مردن بنویسم.مطلبم چیزه دیگه بود ولی خود زدیم تو مرگ و میر و عذاب وجدان
پیوست ضروری: فلفل ریخته شد.ممنون.راستی لیوانی رو که آب تگری آوردم هنوز شسته نشده لطفا لحاظ بشه!!!

نوشته شده توسط dariush در ساعت 02:00 AM | نظرخواهی (7) | دنبالک

September 09, 2004

مردیم و بردیم

از اول هم اردن رو خیلی بزرگ کرده بودیم که خودمون به خودمون شک داشتیم. چه حالی داد کپ کردن پادشاه اردن با اون اخم و تخمش.یادش بخیر یک زمانی حدود 30 سال پیش همبازی بابام بود!!!
فکر بعد از این هم بگیم چون بن حمام ( معنی فارسی اون میشه پسر کفتر !!!!) قطریه پس ممکنه با اردن تبانی کنن و جلوی ما جنجال راه بندازن ولی صدالبته خودمون با دست خودمون همه چیز رو حساس میکنیم.
 
فوت و مرگ و میر شاید خیلی ناراحت کننده باشه ولی خبر کردنش اون هم با تلفت وحشتناکه.3 نفر از دوستای نزدیک پدرم در عرض یک ماه فوت کردن. از اونجایی که پدرم ایران نیست مادرم قراره وقتی پیش پدرم رفت آروم آروم توضیح بده .خدا کنه هر چی زودتر بره چون میترسم بازم کسی به لقاءالله بره!

پیوست: اگه بازم کار بدی کنی فلفل میریزم رو زبونت باشه ؟ اگه احساس میکنی اشتباه کردی سریعا اقدام کن خودم اون وقت برات یک لیوان آب تگری میارم!باشه؟

نوشته شده توسط dariush در ساعت 12:13 AM | نظرخواهی (3) | دنبالک

September 05, 2004

mehmani

بالاخره كار خودم رو كردم.گرفتن مهماني با تمام سمجي و عمليات آويزاني!! با استفاده از بند 55 ميتونم 11واحد در تهران بگيرم و 9 واحد رو هم در يزد غير حضوري فقط امتحان بدم. خيلي خوشحالم.روحيه از دست رفته من يك باره برگشت سر جاش.الان بهتر ميتونم به خيلي ازكارهاي ديگم برسم.ورزش .ويولن.كاركردن و...
فقط يك مشكل كوچيك ميمونه و اون هم عدم تداخل امتحانيه.كاري كردم كه ترم آخر هم تهران باشم.
الان از بافق يزد دارم مطلب پست ميكنم.امروز رو فقط براي يك نامه موندم.شب راه ميوفتم به سوي تهران .
اگر حال و حوصله اي باشه امشب تو قطار مطلب جديد رو مينويسم البته هنوز نه عكسي از مطلب جديد دارم نه اصلا نميدونم در باره چي بايد بنويسم!!
گرماي اينجا يك چيز تو مايه هاي تخم مرغ پزونه! (نه خرما پزون)
نكته: 4روزه فقط هيچي نخوردم .خيلي حال داد !

نوشته شده توسط dariush در ساعت 01:30 AM | نظرخواهی (7) | دنبالک

August 30, 2004

ولگردی

امروز روز درس خوندن نبود. از صبح حس کردم اصلا حال و حوصله ندارم.از اول شهریور از خونه بیرون نیومده بود نه اینکه فقط درس خوندم نه اصلا.فقط و فقط غصه برگشتن به یزد رو دارم امیدورام مهمانی من رو قطعی کنن.آخه چطور میشه برای یک نفر کلاس تشکیل داد,استاد گرفت و هزینه ایاب و ذهاب و حقوق اونهم برای یک نفر محیا رو کنن. احمقانه به نظر میرسه که برای لج بازی میخوان دروسی رو که ارائه نمیشه رو به زور تشکیل بدن.
بعد از دوهفته به سر و وضعم رسیدم و آرش اومد دنبالم.رفتیم شریعتی بستنی خوردیم ،راه به راه از در و دیوار عکس گرفتیم!دو عدد نوار آریان که دیروز وارد بازار شده بود خریدیم و در آخر رفتیم دنبال بهرنگ ادمین پرشین بلاگ.شام هم کوفته کباب ترکی خوردیم و از حضور هم مرخص شدیم!در کل اصلا خوش نگذشت چون امتحان دارم و فکرم به امتحان روز چهارشنبه  معطوفه.
توضیح : من مورچه میخوام!

نوشته شده توسط dariush در ساعت 11:08 PM | نظرخواهی (7) | دنبالک

August 26, 2004

پاشو تا دیر نشده

یک کم به خودت بیا.قبلا جا نماز آب می کشیدی.دلهره داشتی چرا وقتی سرماخوردی سختته نماز بخونی .یادته یک زمان ایمانت اونقدر قوی بود که وجدان درد داشتی چرا نمازت رو با اینکه خسته ای نخوندی؟فراموش کردی تا سه قل رو نخوندی و فوت نکردی دلت آروم نمیگره و خوابت نمیبره؟زمونس دیگه.وقتی امکانات بره بالا تو هم سر به هوا میشی .ولی آخه تعجب میکنم تو با بقیه فرق داشتی الانم فرق داری ولی نمیدونم چرا به این روز افتادی.
البته قبول دارم اینا مقتضای سنه ولی از تو انتظار بیشتری میره.پاشو پاشو عوض آبغوره گرفتن و حسرت چیزایی رو که خودت و تنها خودت به خاطر ایمان ضعیفت از دست دادی رو با یک وضو و نماز خوندن اون هم با خلوص نیت دوباره بدست بیاری.
میدونی مامان چی میگه : میگه پسر.پسر بد! اگه من برات دعا کنم ولی تو ارتباطت رو با خدا قطع کردی اونوقع چطور انتظار داری دعای من مستجاب شه؟
پاشو پاشو اینقدر بیشتر از این خودت رو عذاب نده میخوام همونی که قبلا بودی باشی حتی بهتر و کامل تر.

نوشته شده توسط dariush در ساعت 11:01 PM | نظرخواهی (5) | دنبالک

August 25, 2004

قرض تو قرض

بدترین آفت کار کردن قرض دادن،قرض گرفتن و کلا دست به نقد نبودنه .مصیبتی که صددرصد موجب سلب اطمینان برای کار کردن میشه.فلانی به فلانی بدهکاره و از طرفی من هم از یک طرف طلب دارم ولی تا زمانی که فلانی طلب فلانی رو نده من هم طلبم رو نمیتونم بگیرم جالب تر اینکه من طلب کار هم نسبت به مسولیتی که بر عده گرفتم بدهکارم خوب چه شیر تو شیری شد!
11شهریور امتحان ترم تابستونی و همان روز حرکت به سمت تهران به امید گرفتن برگه مهمانی.جالب اینکه گفته میشد ما سال آخر رو باید تهران باشیم ولی مسولین دانشگاه حال کردن کلاس رو با دو نفر تشکیل بدن درسی رو هم که ارائه نمیشه رو هم انشاالله در موردش فکر میکنن!
چشم چشم چشم فقط برای تو که دیگه از دستم ناراحت نباشی!
رضازاده جون مادرت اون وزنه رو ببر بالا ما هم یک حالی بکنیم!
خیلی خنده داره بعضیا به من میگن هاست فروش یک چیزی تو مایه های لبو فروش بابا به پیر به پیغمبر با این که این کار کاملا تفریحیه ولی واقعا سخت و پر مسولیته.به نظرم هاست فروختن از لبو و تخمه و ماست فروش سخت تره!
حالا بجنبین که تموم شد.
راستی مطلب بعدی رو که بنویسم میشم 2ساله! 

نوشته شده توسط dariush در ساعت 08:36 PM | نظرخواهی (1) | دنبالک

August 22, 2004

شارژ

آره آره واقعا شارژ شدم. دو روز در وسط جنگلهای شمال.کنار رودخونه هراز با دید رویایی دماوند.فقط نفس عمیق میکشیدم و به آسمون خیره میشدم.با تمام اینها چیزی که خیلی چسبید خاموش بودن موبایل بود که واقعا راحت بودم و آرامش داشتم. البته تمام کارها رو راست و ریست کرده بودم برای همین کسی رو منتظر خودم نگذاشتم.ولی سکوت,تنهایی,بی مسولیتی برای چند صباح واقعا لازمه!
با الهام هم برای چند دقیقه صحبت کردم و به از اون بی خبر نبودم.شیطون رفتم پیش فالگیر(حالا بماند که مورچه خانم مخالف این بساط بودن)
دورادور دنبال نتایج بازیهای المپیک هستم ولی تا امروز انگاری توریست بودیم و آبرو ریزی کردیم.
فردا روز آخر کلاسهای ترم تابستانیه.این یک ماه هم سریع گذشت 12 امتحان دارم و باید یواش یواش بساط درس رو راه بندازم.

نوشته شده توسط dariush در ساعت 12:21 AM | نظرخواهی (3) | دنبالک

August 18, 2004

هوا خوری

خیلی خسته شدم. همش درگیر درس ،رفت و آمد به یزد برای دانشگاه و حرص و جوش خوردن برای نخوابیدن سایت های user ها.بالاخره فرصتی شد برای 2روز برم وسط جنگل .به خودم قول دادم به هیچ چیز فکر نکنم حتی به خودم.خدا رو شکر موبایل هم در دسترس نیست و از دست همه راحتم .اینو با تمام وجود میگم چون حالم از زنگ تلفن داره بهم میخوره.
مورچه هم برای دو روز رفته تبریز و از این بابت خوبه که جفتمون در سفریم حالا باید ببینیم این وسط به کی بیشتر خوش میگذره.
یکی داره بدجوری تو جلدم میره ولی خوب گوشاشو باز کنه تا امروز سالم بودم و هیچ وقت گول ناز و عشوه رو نخوردم .میدونم شاید بخنیدن ولی قضیه جدیه!یعنی عجیب و غریبه پسرها هم خفت بشن؟
جدی جدی فکر کنم مراحل آخر بازی Doom III رو دارم طی میکنم .واقعا  لحظات و اتفاقات غیر قابل پیش بینیه و در کل خفنه!آمار و قتل هم از پیامد این بازی تا دیروز 22 نفر بوده.
دلم از دست بعضی از بچه وبلاگیا پره. اگر همین طوری بخواد پیش بره همه چیزو مینویسم.اینو بعضیا خوب گوش کنن مرام و رفاقت جای خودش مساله کاری هم جای خودش.

نوشته شده توسط dariush در ساعت 11:28 PM | نظرخواهی (104) | دنبالک

August 16, 2004

شانس زندگی

اینکه حوصله ندارم به علت تعوض آدرس اون هم بعد از 3 سال برم و قبض موبایل رو بگیرم بحث جدایی داره ولی اینکه تو این 4سالی که موبایل دارم فقط و فقط 4بار قبض موبایلم رو دادم خیلی عجیبه .یعنی هر سال یکبار! الان هم حدود 6 ماه میگذره و هنوز خط قطع نشده این 6 ماه هم به علت سوختن سیم کارت بود وگرنه مخابرات انگار قید من یکی رو زده و خیال نداره خط رو قطع کنه
پیوست : در کل زندگی دو تا شانس آوردم اول اینکه یک هفته به شروع  دانشگاه(سال اول) سربازی رو خریدم و بعد از اون دیگه فروخته نشده و شانس دوم همین خط موبایله که موجب میشه سالی فقط یک بار سکته کنم!
تکمیل: مورچه جزو شانس حساب نمیشه چون نفس من بید و اصلا تکامل بنده از بدو آفرینش چنین بود که یک عدد مورچه با شاخک های کوچولو داشته باشم.
تذکر: این اراجیف نوشته شده به این معنی نیست که اوضاع روحی ,خانوادگی خوب شده .فقط فقط باید یک چیزی نوشته میشد.

نوشته شده توسط dariush در ساعت 01:02 AM | نظرخواهی (99) | دنبالک

August 15, 2004

برق گرفتگی

بدشانسی ها کامل میشن با یک تماس تلفنی ولی دریغ از ایجاد ارتباط چرا که به خاطر اتصال برق دچار برق گرفتگی شدم  و البته بدتر از همه منگ شدم چون خیلی اتفاق عجیبی بود. چند روزی بدون تلفن و ترک اعتیاد.باز جای شکرش باقی بود مودم آسیبی ندید.
بازی Doom lll بالاخره اومد و من هم بی نصیب نموندم و اینو بگم واقعا بازی جذاب و البته فوق العاده ترسناکیه .محیط ,صدا و جلوه های ویژه فوق العاده ای داره ولی بازم میگم ترسناکه بطوری که خود شرکت سازنده در این مورد اخطار داده.این بازی حتما با کارت گرافیکی بالای 128 کار میکنه در غیر اینصورت بیخیالش بشین.
تا الان که آخرای مرداد هستیم هیچ روز بدرد بخور و جذابی نداشتم و فکر نمیکنم داشته باشم

نوشته شده توسط dariush در ساعت 01:30 AM | نظرخواهی (102) | دنبالک

August 10, 2004

حس بی حس

دل که رنجید از کسی خرسند کردن مشکل است
شیشه بشکسته را پیوند کردن مشکل است
بار حمالان به دوش خود کشیدن ننگ نیست
زیر بار منت نامرد رفتن مشکل است

چند روزی میشه که اصلا حال و حوصله ندارم . شاید در ظاهر همه چیز عادی باشه ولی مشکلاتی که جلوی روال و جریان زندگی قرار بگیره واقعا تحملش سخته و غیرممکنه.قرار شده مشکلات حداقل مقدار ابتداییش حل بشه .اصولا بعضی موقع ها بزرگترهای تصمیماتی میگیرند که بعدها خودشون از بابتش هم پشیمون میشن هم درب و داغون.
ظاهرا مطلب آخرم در گاه نوشت برای بچه ها مفید بوده چون جزو معدود دفعه هایی هست که نظرات درست و حسابی میذارن و در واقع مطلب رو درک کرده جواب میدن.
جدی جدی انگار تب و تاب وبلاگ نویسی خوابیده چون اکثر وبلاگ ها مثل سابق مطلب پست نمیکنن و اون انگیزه و شور و حال سابق رو ندارن البته بحث جوون تر ها جداست چون بالاخره تازه با اون آشنا شدن.

نوشته شده توسط dariush در ساعت 01:21 PM | نظرخواهی (57) | دنبالک

August 04, 2004

دنیای سراب

اعصاب وحشتناک خراب و درب و داغونه.یک مشکل خانوادگی پیش اومده.امیدوارم هر چی صلاحه پیش بیاد.جلوی ضرر رو هر وقت بگیریم منفعته.امیدوارم یک کم خانوادم بیشتر صبر داشته باشن تا مشکل حل شه .بدجوری دلواپسشون شدم.
همه جا دغل بازیه.هنوز 100تومن به آکاردئون زنه نداده بودم که موبایلش زنگ خورد !بابا اینا وضعشون از من و شما بهتره.
ایران باخت.اشکالی نداره ولی حقش باخت نبود.
مادرم رو به زور بردم سینما.از وقتی خواهرم رفته آمریکا ،افسرده شده و دائم گریه میکنه.یک لحظه دیدم تو تاریکی سینما از چشماش اشک میاد.خداکنه خواهرم برگرده
بعضیا بدجوری مارو پیچوندن اونم فقط به خاطر بلند پروازی و ندانم کاری.عیبی نداره مال دنیا اصلا ارزش نداره

نوشته شده توسط dariush در ساعت 12:31 AM | نظرخواهی (7) | دنبالک

July 31, 2004

غذای خارجکی!

بالا بریم پائین بریم همون کباب کوبیده خورم که هستم!امشب رفتیم رستوران ملل .از اونجائی که تنوع غذائی بالایی داره و از هر کشور  چند مدل غذا داره ولی با اینحال بازم سراغ همون غذای وطنی رفتم!البته کباب رو میشد تو همون درکه خودمونم صرف کرد ولی از اونجائی نمونه غذاهای مثلا خارجی رو به عنوان مدل جلوی دید گذاشتن به مرور غذاها بوی گند میداد و اصلا رغبت نمیکردم نگاهشون کنم چه برسه سفارش بدم بنابراین گزینه کباب وطنی از همش بهتر بود!! به ما این جاها نیومده به نظرم همون درکه به همه این ژیگول بازیا می ارزه
آرایش کردن برای زیبا شدنه نه میمون شدن ولی نمیدونم یا لوازم آرایش اینقدر ارزونه که باهاش دوش میگیرن یا شبیه میمون بودن لذت بخشه لطفا در این مورد کمک کنید!

نوشته شده توسط dariush در ساعت 02:19 AM | نظرخواهی (5)

July 25, 2004

دوربین جدید

بالاخره دوربین که دنبالش بودم رو خریدم . راستش نسبت به کاری که انجام میدم دوربین حرفه ای به دردم نمیخوره هر چی دوربین ظریف تر و جمع و جور تر باشه من بهتر میتونم از سوژه هام عکس بگیرم.دوربینی که خریدم تمام کارهای یک دوربین حرفه ای رو انجام میده علاوه بر اون هم قیمت مناسبی داره و هم کیفیت عکس بسیار بالایی داره. برای اطلاعات بیشتر اینجا رو کلیک کنید.
در کل چه حالی داد در کمتر از یک هفته دوربین قبلی رو فروختم اون هم از طریق تبلیغات در وبلاگم .به نظرم تبلیغات جزو لاینفک هر وبلاگ باشه .حالا از من به شما نصیحت تبلیغات در داریوش کبیر رو از دست ندین!
نمیدونم چرا این دوره هیچ احساسی نسبت به تیم ملی ندارم .هر بار که کمتر بهش فکر میکنم بهتر نتیجه گرفتیم .فعلا بحث برای فوتبال کردن زیاده!

نوشته شده توسط dariush در ساعت 01:39 AM | نظرخواهی (10)

July 23, 2004

شورش

وقتی یک عده از دوستان بدون استفاده از تجربه وبلاگ نوسای قدیمی اقدام به گذاشتن قرار میکنن بهتر از این نمیشه.خوب مسلما انجام این کار بدون تجربه عایدی جز به هم خوردن قرار نداره.خودم یادمه برای گذاشتن قرار وبلاگی دست به دامن قدیمی تر ها میشدم تا یک دفعه کار به متفرق کردن بچه ها نشه.
به هر حال این اشتباه موجب میشه که وبلاگ های تازه کاراز قرار گرفتن در جمع وبلاگنویسان طفره برن.هنوز چیزی نشده سایت خبری پیک ایران خبر از درگیری و اغتشاش داده در صورتیکه من خواهرمو اونجا بردم و چند دقیقه هم اونجا بودم ولی خبری نبود.جالب اینجاست که علت تجمع رو فیلترینگ اعلام کردن.

نوشته شده توسط dariush در ساعت 06:45 PM | نظرخواهی (3)

July 21, 2004

کلید

یک روز مثل بچه مثبت ها زود اومدم خونه.ولی دریغا که نزدیک به 4ساعت پشت درهای بسته موندم.از اونجائی که هیچ وقت حوصله کلید بردن ندارم اینبار دیگه حسابی شرمنده خودم شدم.خستگی هم مزید بر این شد تو این 4 ساعت رو پله ها چرت بزنم!
امروز با خواهرم صحبت کردم.همه چیز روبه راهه.باز خدارو شکر مثل خیلی ایرانی های مقیم آمریکا مشکل مالی نداره هر چی بود سرحال بود و همین کافیه.یادمه چند ماه پیش یک وبلاگی زده و چند تا نوشته برای نامزدش نوشته بود الان دیگه مطلبی نداره بهش اصرار کردم خاطراتش رو حتما اونجا بنویسه.
دوربینم رو برای فروش گذاشتم چند نفر خواستن ولی زیادی زیر قیمت رفتن.زیاد مهم نیست ولی بد جوری افتادم دنبال یک دوربین حرفه ای حاله نیمه حرفه ای هم اشکال نداره مهم اینه هم قیمتش مناسب باشه هم مثل بعضی مدل های درست حسابی کم یاب نشه .اگه کسی پیشنهادی داشت حتما به من بگه.
یواش یواش وقت آپدیت کردن گاه نوشته.

نوشته شده توسط dariush در ساعت 12:21 AM | نظرخواهی (1)

July 19, 2004

پایگان هم آمد

و بالاخره تونستم کار سایت پایگان رو به سرانجام برسونم.بعد از چند روز وقت گذاشتن سایت خدمات هاستینگ،طراحی و تبلیغاتی رو راه انداختم.هر چند طراحی دهن سوزی نیست ولی همین که ساده و گویا باشه برام کافیه.بالاخره داشتن یک سایت درست حسابی لازمه.شعار این سایت هم به یاد بچه ها همچنان پایه بودنه! پس پایه باش دات کام شو!!
چند روزیه دائم برام کامنتهای بی ربط میذارن از اونجائی که قصد ندارم اونها رو پاک کنم اینو اضافه میکنم که اصلا حوصله فکر کردن به این مسائل ندارم!
کسی میدونه تاب بستنی چیه؟؟؟؟؟؟هر کی بگه جائزه داره!!

نوشته شده توسط dariush در ساعت 12:49 AM | نظرخواهی (5)

July 17, 2004

پایه باش!

پارسال با بروبچ وبلاگی قرار گذاشته بودیم از اونجائی که خیلی پایه هستیم یک وبلاگ گروهی به همین نام بزنیم . ما جماعت پنج ،شش نفر اینقدر که تو همه چیز پایه بودیم تو این یکی مورد اصلا دل به کار ندادیم و دومین پایگان همچنان روی دستم باد کرد. از اونجائی که باید یک جورایی سایت تعرفه های هاست و دومین رو سر وسامون میدادم تصمیم گرفتم ایران ویندوز رو به پایگان تغییر نام بدم.دو دلیل داشتم اول اینکه اسم ایران ویندوز اصلا به درد کار من نمیخورد چون سرویس من لینوکس بود و دوم اینکه این اسم پایگان میتونه جذابیت بیشتری برای یک سایت ارائه دهنده خدمات باشه و کارهای طراحی رو هم میتونه تو خودش جا بده
کارهای طراحی و گرافیکی سایت تقریبا رو به اتمامه و اگر حس و حالش باشه فردا پس فردا آپلودش میکنم.
در این سایت الهام به من کمک میکنه. باید ببینم مورچه من چه سایت ها و طرح های گرافیکی میتونه درست کنه.هر چند که چشم بسته کارهاشو قبول دارم.
ثبت نام ترم تابستان در واحد تهران جنوب با تموم بدبختی انجام شد. صد رحمت به دانشگاه خودمون.البته گله ای نیست چون تمام سیستم اداری کشور بر پایه بیل و کلنگ و تیریپ علی اصغریه.
امروز 3بار شام خوردم!!

نوشته شده توسط dariush در ساعت 01:48 AM | نظرخواهی (4)

July 12, 2004

فقط به خاطر نامه!

فقط فقط فقط به خاطر یک نامه دانشگاه مجبور شدم 1500 کیلومتر معادل 20 ساعت رو در سفر باشم. نامه ای رو که به راحتی می شد بوسیله فکس ابلاغ کردو اصلا نیازی به حضور خودم نبود.
تهرانیغرق بارون و هوای مطلوب بود و یزد تو طوفان شن غیب شده بود.امسال تابستون کمی تا قسمتی مشکوک نیست؟انگار نه انگار الان به چله تابستون رسیدیم.
لباسام خاکی و شنی شده.سرعت طوفان برابر 80 کیلومتر بر ساعت بود و سرعت قطار6!
سه روزه نخوابیدم یواش یواش جای چوب کبریت باید تیرآهن بذارم تا خوابم نبره.
خواهرم صبح  برای همیشه رفت خدا به همراهش دلم براش خیلی تنگ میشه.امان از جدایی

نوشته شده توسط dariush در ساعت 06:30 PM | نظرخواهی (15)

July 09, 2004

جدائی از هم خون

یک جدائی دیگه در زندگیم داره شکل میگیره. بعد از اینکه پدرم به خاطر کار تجاریش مجبور بود از ما دور باشه حالا نوبت به نفر بعدی میرسه و اون کسی نیست جز خواهرم.
در هر صورت پدرم هر وقت اراده کنه به ایران میاد و حتی قبل از دانشگاه سالی دوبار هم من میرفتم و زیاد دلتنگی نداشت.اما این بار جدائی از خواهرم کمی جدی تر و دردناک تره.خواهرم که 3سال از من بزرگتره و به علت نزدیکی سن همیشه تو سر و کله هم میزدیم و حالا تنها 3روز دیگه پیش منه.بعد 3ماه دوری از اون  که برای کار ویزا ایران نبود فکر نمیکردم تنها چند روز دیگه کنارمه.جدائی از اون و سفر اون به ینگه دنیای واقعا برام سنگینه .فکر کردن به این موضوع اذیتم میکنه اونم برای من که اصولا دلم زیاد برای کسی تنگ نمیشد.خیلی سخته که بعد از این همه سال زندگی در کنار هم حالا مجبور باشم نبودش رو برای مدتهای طولانی تحمل کنم.دلم گرفته هنوز نمیدنم روز خداحافظی چه واکنشی از خودم نشون میدم.

نوشته شده توسط dariush در ساعت 01:33 AM | نظرخواهی (13)

July 06, 2004

برای هاپوها!

قبول کن هاپو شدی.آخه یکی نیست بگه این چه وضع استقبال از یک خسته از راه رسیده است؟ اشکال نداره ها ولی اینگاری فقط بلد بودی دلم رو آب کنی که عجب هوایی شده این چند روزه . ای بابا حالا که اومدم اینجوری تحویلمون میگیری؟ با این وضع همون باد ذوب کننده کویر که بهتره .بهتر نیست؟
گفتم که هاپو شدی ! اینو میذارم رو همون حسابت که یواش یواش داره سنگین میشه. راستی این همه هندونه رو کی میخواست بخوره ؟همون بهتر که قاچ نخورد تا الکی حروم نشه.

خبر مرگ این دانشگاه. حالا که قراره ترم تابستانی رو مهمانی  بگیریم دانشگاه رو به خاطر کنکور پلمپ کردن و حق ورود و خروج ممنوع شده .آخه خاک بر سرا من با چه برگه ای برم ثبت نام کنم .شما که خبر داشتین آی کیوی در حد مرغتون رو کار مینداختین !

نوشته شده توسط dariush در ساعت 09:30 PM | نظرخواهی (15)

July 04, 2004

میام مهمونی!

بالاخره توستم مهمانی بگیرم. در صورتی که 35 واحد دیگه برام مونده ولی بالاخره توستم کارو تموم کنم. فعلا که تابستون رو تهران مهمان میگیرم .ترم جدید رو هم یک برگه میخوام که تهران بیام.راستش اگه یزد نبودم الان واحد کمتری برام باقی میموند.ولی از اونجایی که تحمل یزد(بافق یزد) سخت بود کم واحد برمیداشتم. امتحانا تموم شد. الان میرم یک دوش بگیرم و اسباب اثاثیه رو جمع کنم. 20 روزه ریش هامو نزدم .دیگه شدم آخر بسیجی! فقط کم مونده موهامو از بغل شونه کنم!
زنده باد تهران گور بابای درس

نوشته شده توسط dariush در ساعت 08:30 PM | نظرخواهی (12)

July 03, 2004

پیش به سوی لشکر کشی

پدرم در اومده .دیگه واقعا کف کردم.بعد از چند روز بیخوابی و شب زنده داری امتحانای اصلی توموم شد و فقط فردا فارسی عمومی دارم. دل تو دلم نیست دارم بر میگردم تهران .امروز با بدبختی بلیط قطار خریدم .چون اینقدر بهم ریخته و هپلی شدم که دیگه خجالت میکشم قاچاقی سوار شم .بهتره با اون قیافه عین با کلاسا بلیط درجه یک بگیرم و عین باکلاسا رفتار کنم!
در حالی که اکثر دانشگاهها امتحاناشون تموم شده ولی متاسفانه اینجا هنوز تموم نشده اونم در شرایطی که اینجا جزو هوای گرم محسوب میشه و بیرون چیزی حدود 50 درجه حرارت داره.
برای درس متون فارسی قرار شده یک تحقیق در مورد ادبیات اینترنتی بنویسم . احتمالا از وبلاگ بچه ها دونه دونه یک چیزایی کپی کنم و در کل توی 20 یا 30 صفحه جور کنم و این درس رو با نمره بالا استاد کنم.
تهران منتظر باش داریوش کبیر فردا لشکر کشی میکند.

نوشته شده توسط dariush در ساعت 01:27 PM | نظرخواهی (2)

June 29, 2004

امتحان زده

خیلی خستم .انگاره یک سال نخوابیدم.امتحان ژئوفیزیک رو خوب دادم ولی بلافاصله امتحان معادلات دیفرانسیل داشتم از طرفی فردا هم مکانیک سنگ دارم.هر کاری کردم نرسیدم معادلات رو بخونم. صبح امتحان ندادم چون نه خوب تمرین کرده بودم و مبحث تموم نشده بود. در ضمن نمیخواستم به خاطر این درس 3 واحدی مشروط بشم.هر چند بچه ها گفتن خوب شد امتحان ندادم
از ساعت 5 صبح به اینور مکانیک سنگ خوندم.امتحان جزوه بازه . فکر کنم یک خورده شانس بیارم از تماریناتی که کردم و تشریحی ها و البته نمونه سوالات رو که سر جلسه میبرم بتونم سخت ترین درسمون رو پاس کنم .خستم خستم .ظهر بخیر!

نوشته شده توسط dariush در ساعت 04:08 PM | نظرخواهی (12)

June 27, 2004

بانک قاط زده

دیشب رفتم از عابر بانک پول بردارم یک غذایی بخورم!از وقتی بانک ملی با بانک کشاورزی یکی شده چون بانک کشاورزی نزدیک تره از اونجا برداشت میکنم. بگذریم...
دیشب 5تومن کشیدم دیدم رسید تغییری نکرد باز 10 تومن دیگه کشیدم بازم تغییر نکرد دفعه دیگه که امتحان کردم از مبلغ کم کرد. با این حساب امروز که دوباره حسابم رو چک کردم دیدم 15 تومن از پولی که برداشته بودم را حساب نکردن! ایول !!! شانس داشتیم الگانس برنده میشدیم

نوشته شده توسط dariush در ساعت 03:42 PM | نظرخواهی (15)

June 26, 2004

استاد تکراری

معلوم نیست استاد برای چی درس میده برای چی امتحان میگیره و اصلا برای چی اسمش استاده!
وقتی میبینیم سوالای امتحان مقاومت مصالح واو به واو عینه ترم قبل میمونه اصلا چه احتیاجه دیگه درس بخونیم ؟ سوال ها رو از بچه های ترم قبل میگیریم و نهایتا جواب ها رو حفظ میکنیم .این که دردسر نداره.
دیشب یکدفعه تب کردم اون هم در این هوا .نمیدونم چی شد اومدم درس رو دوره کنم دیدم داغ کردم .تا صبح تب و لرز داشتم.
پس فردا ژئوفیزیک دارم الان حس خوندن نیست یک کم تفریح لازمه!
صاحبخونه از من جواب خواسته امسال رو تمدید میکنم یا نه .راستش خونه من بیشتر شبیه جامدادیه! نهایتا 15 متر بشه نه بالکن داره نه آشپزخونه ولی پول آب و برق ندارم .30 تومن ماهی میدم با 500 پیش موندم برم سراغ جای جدید یا نه چون از قراره معلوم قرار بشه ماهی 50تومن. اگه وقت کنم عصر با کیاوش میرم دنبال یک خونه.
اگه جابجایی من یک مزیت داشته باشه خلاص شدن از شر صدای آه و ناله امام زاده کنار خونس که هر روز عذاداری دارن.
8 روز تا پایان امتحانات...

نوشته شده توسط dariush در ساعت 03:50 PM | نظرخواهی (4)

June 21, 2004

آزتنظیم

طبق معمول سوار بر قطار و پیش به سوی یزد برای امتحانات. تو این چند ساله که با قطار مسافرت میکنم هر بار ماجراهای عجیب ،ناب و گاها خفن پیش اومده.
مهمون کوپه ای ما اینبار دختر و پسر دانشجویی بودن که دانشجوی زرند بودند. کنار هم نشستن و دست تو دست هم انداختن چیزی نبود که بخوایم بهش توجه کنیم ولی وقتی زمان خواب رسید و هر دو پریدن بالای تخت بالا داشتیم از تعجب شاخ در می آوردیم. وول وول زدنهای این دو هم هم در جمع 4 نفر دیگه موجب شد هیچکدوم تا صبح چشم رو رو هم نذاریم البته از جهاتی برای من خوب شد امروز امتحات تنظیم خانواده رو با کمی تخفیف بیست میشم! خوب این هم از آزتنظیم ( به خدا ندید بدید نیستیم ولی آخه تو قطار!!!).

اینجا(بافق یزد)واقعا گرمه چیزی حدود 50درجه .زیر باد کولر نمیدونم باید درس خوند یا خوابید.امتحان اول که تموم شد از الان باید تا 14 تیر پا بزنم . چند امتحان خفن و رهائی از تبعید گاه.

نوشته شده توسط dariush در ساعت 02:55 PM | نظرخواهی (12)

June 19, 2004

خود درگیری

شب وبلاگمو باز کردم دیدیم یک فایل که بصورت آزمایشی بود از کار افتاده .ور رفتن از یک طرف و خرابکاری از طرف دیگه موجب شد تمام وبلاگم  رو پاک کنم. در وضعی بودم که واقعا حس کردم داریوش کبیری اصلا وجود نداره.از اونجایی که چند وقت پیش از نوشته ها نسخه پشتیبان داشتم و البته با کمک کش گوگل موفق شدم تا حدودی همه چیزو برگردونم.البته بماند که الان لینک های لینکدونی کمی تاریخ گذشته شده.به نظرم بد نیست سالی یک بک آپ کلی از هاست خودمون داشته باشیم حالا حجمش هر چقدر میخواد باشه.
فتوبلاگم فعلا غیرفعاله تا بتونم دوباره عکس ها رو از تو کامپیوترم پیدا کنم .با تمام اینها با شروع امتحانات این کارو به بعد از اون موکول میکنم.
از جمع یوزر های من در سرور حدود 4 نفرشون فیلتر شدن و جالبه من هنوز رسما فیلتر نشدم.
تا نیم ساعت دیگه به سمت راه آهن میرم و از اونجا یزد و امتحانات.اصلا درس نخوندم و حواله دادم به شب امتحان.
دیروز خیلی خوش گذشت با مورچه و دو عدد گربه و کمی جانور کوچولوی دیگه به فشم رفتیم .قابل توجه مورچه خانم که کمی سرعت ،دقت ،حرف گوش کردن رو فراموش نکنه و گرنه این بار زنده بودم  ممکنه بجای گلگیر و در ماشین من بیچاره له بشم!
اوضاع هاست و دومین به کلی کساد شده یکی قیمت های کشکی و دیگری فیلترینگ من هم تبلیغاتو فعلا انداختم بالا بلکه کسی این ورا هم سری بزنه .
امتحان امتحان امتحان اولی هم تنظیم خانواده!!!

نوشته شده توسط dariush در ساعت 04:00 PM | نظرخواهی (6)

اصول استخراج

اصلا حس درس خوندن نیست. وقتی میبینم بچه ها امتحاناشونو تموم کردن و دارن بازی میکنن حس.دیم میشه.تازه تو اوج گرما باید بریم وسط کویر امتحان بدیم.
مثلا دارم اصول استخراج میخونم.ملت اگه نمیدونین همین الان بدونین میخوان چاه بزنن با یا سوراخش میکنن یا با دینامیت منفجرش میکنن!تازه سنگ و خاک رو هم با دلوکشی بالا میکشن اگه هم بوجه کم بود زحمتشو میدیم چند تا مغنی وارداتی.
فیلتر بازاری تو این چند روزه راه افتاده .میگن به خاطر 18 تیره ولی از اونجایی که ما کانال های بیگانه رو نمیگیریم و چیزی خاصی هم نمیشنویم فکر نمیکنم امسال خبری باشه آخه ملت بدبخت بریزن به چی گیر بدن؟همه چی خوب و سرجاشه
راستی هیچی بیخیال!

نوشته شده توسط dariush در ساعت 01:13 AM | نظرخواهی (2)

بفرما زدن

با گذشت این همه سال و تغییرات رفتار و فرهنگ مردم هنوز که هنوزه تو خیلی از کارها گذشته خودمون رو فراموش نکردیم.یکی از مهمترین کارها که به کرات در برخورد روزانه داشتم فرهنگ بفرما زدن بود.این که تو اتوبوس باشی و نشسته اونوقت  یک پیرمرد ایستاده  و به زور به میله ها آویزون باشه بعد بیای و جاتو به اون بدی و یا در صف جاتو به یک مسن تر بدی و نزاری بیشتر از این خسته بشه .نه تنها من بلکه این مورد رو در خیلی جوونهای دیگه دیدم.
چند وقتی میشه که کانال العربیه اقدام به پخش فیلم های خصوصی صدام حسین و پسراش میکنه. فیلم هایی که در قصر اون کشف شده و به صورت کامل پخش میشه.صحنه هایی چون گذاشتن بمب در لباس اسرا و زدن دکمه انفجار و بعد خنده های طعنه دار صدام و یا اینکه نوه هاش رو به دلایل شخصی و مصلحتی از بین ببره و حتی شروع به نصیحت زنان و مردان در باره آداب حمام کردن بکنه .
بلاگ اسپات فیلتر شده .مثل اینکه جشنواره و بلاگ یک پیش زمینه بود برای رسیدن اهداف پرشین بلاگ هر چند فعلا اظهار نظر در این مورد زوده و گرنه این مساله خیلی بو دار به نظر میرسه

نوشته شده توسط dariush در ساعت 01:12 AM | نظرخواهی (3)

جشنواره وبلاگ

جشنواره وبلاگ هم به پایان رسید. خواستم به صورت روزانه در موردش بنویسم ولی از اونجایی که زیاد با هم فرقی نداشتند به صورت جزئی به اونها اشاره می کنم.
 1-روز افتتاحیه آقای ابطحی شروع به صحبت کردند و بیشتر سعی به اثبات اینکه او هم نسل جوان را درک میکند داشتند.هر چند ایشان اصلا نمیدانستند انجمن وبلاگ نویسان در گیر مسائل دولتی شده.واین فقط یعنی شعار
 2-نشریات الکترونیکی حضور خوبی داشتند و در ایجاد ارتباط موفق بودن هر چند هر نشریه رو فقط  وبلاگ نویسان اکیپی می نویسند و میخوانند.واقعا هنوز بستر مناسب برای اینکار ایجاد نشده.
 3-چند تن از هنرمندان ،بازیگران و نویسندگان هم در چشنواره شرکت کردند ولی اطلاع دقیقی از زندگی وبلاگی نداشتند!
 4-محل برگزاری برای خیل وبلاگ نویسان و خوانندگان بسیار کوچک بود به طوریکه برای سر زدن به غرفه ها مجبور به هل دادن و کنار زدن دیگران بود.
 5-بعضی از مسولان آی تی ،مخابرات و... نیز حضور داشتند به نظر بنده نزدیکی آنها بیشتر در حد شعار بود چون واقعا هنوز فکر میکنند وبلاگ نویسی یعنی واژه ای چون بیکاری
 6-مراسم اختتامیه با گروه نوازندگی سراج پیگیری شد و به مدت نیم ساعت به اجرا برنامه پرداختند.
 7-برای مسولان وبلاگنویسی یعنی شعر،ادبیات،داستان نویسی و همین و بس .انگار نه انگار نویسنده گان دیگری هم وجود دارند و صرفا جوائز مختص قشری بود که از وبلاگ چیزی نمیدانستند.
 8-برنامه هایی چون کارگاه اصلا جالب و بدرد بخور نبود جا داشت از تجربه وبلاگ نویسان قدیمی استفاده میشد.
 9-حرفهای حسین درخشان در ویژه نامه جشنواره خالی از لطف نیست.کسی که در وبلاگش هر حرفی چه درست چه غلط علیه رژیم ایران میزند مطلبش با کلی هندوانی زیر بغل به عنوان یک پدرمهربان چنین چاپ میشود:
 جوانهای مذهبی در اینترنت زیادند و در مورد مطالب مذهبی مینویسند و چه خوب است برای آشنا شدن جوانها با اینترنت . (این دوگانگی یعنی این جشنواره کشک بود و گرنه درخشان مخالف و منتقد هر عمل مسولان است)
 10-دیدن دوستان بعد از مدتها بسیار باعث خوشحالی بود و بعد مدتها دوستان را زیارت کردیم.

نوشته شده توسط dariush در ساعت 01:10 AM | نظرخواهی (2)

اکانت مفتی

از هر کسی میپرسی اینترنت رو از کجا میگیری میگه دمت گرم دیگه ما بابت این چیزا پول نمیدیم.حالا این وسط کی پول میده معلوم نیست.هر چند همیشه عده بیچاره هستند که پول میدن و دیگران استفاده میکنن.
این چند روزی که تا شروع امتحانات تهران هستم بیشتر در مکتب شیخ مشغولم .صبح میرم شب میام . کلا سر و کله زدن با مشتری واقعا برام جالبه .
بعد از عمری دست به کار شدیم و یک عدد کارت گرافیکی درست حسابی خریدیم . راستش یک وقتا رفتن به مود بازی کردن هم بد نیست .بازی ها هم که دیگه فوق العاده حرفه ای شدن.
تا الان با این همه شایعاتی که به گوش میرسه زلزله ای در کار نبوده فقط فقط هر شب زلزله به خوابم میاد!
به علت فشار زیادی که تو این مدت به چشمام وارد کردم حسابی وضعشون به هم ریخته . به علت زیاد نشستن پای کامپیوتر  و متعاقبا مالوندن اونها موجب پاره شدن مویرگ های چشم راستم شده . پس تا مدتی زیاد نمی تونم دور برش آفتابی بشم .

نوشته شده توسط dariush در ساعت 01:08 AM | نظرخواهی (7)

زلزله یا کلاس مد

زلزله بحث امروز اکثر وبلاگ هاست پس من بعد از چند روز تاخیر   فقط اشاره ای به مسائل حاشه ای میکنم:
 1-بعد از مدتها فهمیدم چقدر همسایه داریم که سال سال زیارت نمیشن!
 2-خانم های همسایه بعد از رفع خطر به منزل بازگشته و با آرایش  کامل و به قولی آپگریت شده به حیاط مجتمع باز گشتند و انگار نه انگار اتفاقی افتاده!
 3-هیچ انگیزه برای فرار وجود ندارد و نخواهد داشت آخه در یک آپارتمان در اثر هر اتفاقی چطور و با چه روشی میشه فرار کرد؟
 4-در وحشتناک ترین لحظه دوربین و موبایل از هر چیزی مهم تره چون در این لحظه هیچ کس به فکرت نیست حتی مامی جونتون!
 
 اینقدر نیومدم تهران تا شر شد و دوباره برگشتم یزد با این حال  تا اطلاع ثانوی یعنی تا فردا که کلاسا تموم میشه اینجا امنترین جای ممکنه
 نمیدونم چرا باید همه چیز گرون بشه جز هاست و دومین! به قدری بعضیا دست به شکست قیمت برای فروش بیشتر کردن که خیلی ها فکر میکنن ما گران فروشی میکنیم در صورتیکه یکی از شرایط فروخت پشتیبانی خوب و امکانات خوبه و یک هاست صرفا برای آپلود کردن عکس نیست .بگذریم
 بازار اورکات از وبلاگ نویس هم داغتر شده  و متاسفانه یاد نوشته امیر عظمت افتادم که گفته بود نذارین اونجا به گند کشیده بشه بطوریکه الان کسانی که دنبال وبلاگ و وبلاگ خونی نبودن در حال سوءاستفاده از مشخصات وبلاگ نویسان هستند و اورکات شده فقط وسیله ایجاد مزاحمت.
 فردا به تهران میام و 17 روز اینجام .فرصت کافی برای دیدن ،مورچه!،دوستان،چشنواره وب ، کوهنوردی و البته زلزله بازی .
 اگه خدا هم قسمت کنه آقا مجید رو هم ببینیم.(با این که اون بالا بالاها پست داره ولی بی پروایی و شفاف گویی هاش واقعا به دل میشینه ).
 الان که روزنامه ها و مجله ها رو باز میکنی حداقل یک خط در مورد وبلاگ نوشته میشه یا نویسنده وبلاگ نویس داره .حرکت وبلاگ نویس سریعتر از اون چیزی بود که همه فکرشو

نوشته شده توسط dariush در ساعت 01:06 AM | نظرخواهی (1)

نیروی جاذبه

در یک جمله کوتاه جا داره از استاد عالیقدر و متفکر دانشگاه مراتب تشکر رو داشته باشم و واقعا نمیدانم به چه زبانی این موفقیت را در زمینه اثبات نیروی جاذبه تبریک بگویم !
لازم به یادآوریست این استاد گرانبها پیش از این میزان خطای مورد صرفنظر را در نظریه وزن کردن طلا محاسبه فرموده بودند.
1-مقیاس در محاسبه نیروی جاذبه از این  پس  ،متر بر مجذور ثانیه به کیلوگرم بر متر مربع تغییر یافت!!
2-میزان قابل پوشش  در اندازه گیری طلا بجای میلی گرم اگر کیلو گرم هم گفته شود قابل اغماض است!!
بگذریم ،ما داریم مهندس می شیم هیچی از معدن نمیدونیم اصلا معدنی نرفتم فقط در اندازه قابل توجهی سنگ به عنوان کلاس در کتابخانه مملو از کتب و مجلات کامپیوتری ام قرار داده ام پس انتظاری از استاد فوق لیسانس وارد نیست!
بیست و یک روزه تهران رو ندیدم و این واقعا برام سخته هر چند اینبار کمی سرم شلوغ بود ولی هر چی باشه یک نوع مصیبت و فاجعه برای من حساب میشه. حالا هم باید به خاطر استاد پا شکسته مجبور باشم 10روز دیگه اینجا بونم و این یعنی آخر عذاب! چون رکورد یزد موندنم جابجا میشه .
دلم برای الهام تنگ شده ولی چاره چیه باید تحمل کرد.
لازم دیدم دست به یک رژیم غذایی مدرن بزنم و غذا خوردنم رو به یک وعده همراه با چاشنی آلوچه و یک عدد پفک و البته مقداری پودر سن ایچ که کف دستم می ریزم و لیس میزنم محدود کنم تا به تناسب اندام مورد نظر برسم!
اگر معمای غیب شدن پشه ها در روز حل شدنی نیست پس لااقل یک نفر به من بگه مگس ها در شب کجا میرن؟و اصلا چرا وقتی پشه هست مگس نیست و هر وقت مگس هست پشه نیست؟

نوشته شده توسط dariush در ساعت 01:04 AM | نظرخواهی (1)

May 16, 2004

امنیت یا فرار؟

به نظرم برای انجام هر کاری جلب اعتماد نیازه اونم در صورتی که تداوم داشته باشه و هیچگاه به بیراهه نره چرا که اونوقت هر چی که کاشتی به هرز میره.


احساس میکنم در ازای بدست اوردن خیلی چیزا که برام خیلی خیلی با ارزش هستند ،چیزهای دوست داشتنی زیادی رو هم از دست میدم .شاید این یک نو حرکت باشه حرکتی که میشه اسم اون رو جهش یا پیشرفت دونست و البته گاهی پسرفت. بگذریم...
صحبت کردن با ارائه دهنده خدمات اینترنت در این شهر اثر گذار نبود که نبود. متاسفانه برای فرار و ترس از هک شدن و سرویس نا مطمئن ارائه دادن اقدام به بستن اکثر پورت های مهم کردند و جای خنده داره که پورت های 21و80 که نیاز هر استفاده کننده است رو بستن. این مثالی صاحب ملکی است که از ترس حمله دزدان برای خانه اش در و پنجره نمی سازه که مبادا دزد بیاد این هم یک نو رعایت اون هم از نوع ابلهانه!
جای تشکر از یکی از  مهندس مخابرات شهر بافق رو دارم که بنده رو درک کرده و سرویس مستقیم اینترنت مخابرات رو در اختیارم گذاشته . مطمئنا جبران خواهم کرد.با تمام اینها حیف که آغاز اینترنت در کشورمون به اشتباه بود و عبارت اینترنت برای خیلی ها مترادف کلمه ای جز چت کردن و... نیست.
اگه وقت کنم به زودی گاه نوشت رو هم مینویسم.
از دیدن بعضیا به شدت حالم به هم میخوره نمیدونم چرا هر چی کمتر محل میدیم بیشتر آویزون میشن.به نظرم اون اشخاص دوستیشونو بعد از سه سال به خوبی ثابت کردن .به بعضیا هر چقدر بی محلی هم کنیم اگر کارشون گیر بیوفته باز هم دق الباب میکنن!هیچ وقت بابت پسرفتم اونا رو نمی بخشم!

نوشته شده توسط dariush در ساعت 10:13 PM | نظرخواهی (3)

May 14, 2004

پائیز دوباره آغاز کرد

بعد از هک شدن الهام چیزی احساس کردم چیزی رو از من گرفتن .امیدوارم از خونه جدیدش لذت ببره .نوشته هاش رو واقعا دوست دارم.
هوا وحشتناک گرم شده ولی جالبه الان داره بارون میاد .هوای امسال خیلی عجیب غریب بوده.
موضوع بسته شدن دومین های ایرانی در شماره آخر مجله چلچراغ چاپ شد و باعث خوشحالی یک نشریه حداقل به اون پرداخت.
این ای اس پی اینجا هم که واقعا افتضاحه با خیال اینکه خیلی امنیت رو رعایت میکنه هر چی پورت بوده رو بسته.انگاری فقط اینترنت برای چت کردنه!
گروه موسیقی دانشگاه هم گل کاشت.واقعا عالی کار کردن.اینجاست که میشه به ظهور یک گروه موسیقی خوب و درست حسابی امیدوار بود. از اینکه بچه ها اینقدر زیبا آهنگ میسازند ،شعر میگن و به خوبی اجرا میکنن. همیشه اکثرا برای شروع کار تقلید میکنند و آهنگ های دیگران رو میخونند ولی بچه ها از همون روز اول به خودشون متکی بودن.
کار طراحی و راه اندازی دو سایت رو به عهده گرفتم و در عرض یک هفته باید تحویل بدم .
حس تهران رفتن نبود حداقل میتونم کارهای عقب افتاده رو انجام بدم هر چند دلم برای خانواده و الهام تنگ شده

نوشته شده توسط dariush در ساعت 11:31 PM | نظرخواهی (7)

May 09, 2004

دلمه و کامپیوتر

آدم که تنها باشه حال و حوصله آشپزی نداره که هیچ به خوردن پفک و خوراک لوبیا هم قانعه .حداقل نه ظرف شستن داره نه فکر کردن!از این نظر میگم فکر کردن چون واقعا باید هی فکر کرد الان چی بخورم بعدا چی بخورم و.... حوصله ساندیچ  رو هم ندارم آخه چقدر جیگر و بندری ؟
دارم معادلات میخونم خیر سرم که جناب صاحبخونه زنگ میزنه.از قضا پدر خانومشون یک کامپیوتر خریدن بنده باید برم کارشناسی کنم! با سر و وضعی عجیب غریب و موهای فر خورده ( اینقدر موهام لخته وقتی موقع درس خوندن باهاش ور میرم فر میشه ذوق می کنم!)سوار موتور آقا رضا و سه سوت میرسیم به مقصد.
هنوز سلام علیک نکردم میبینم صاحبخونه با سفره و مخلفات میاد جلو .انگاری اصلا برای نهار دعوت شدم نه دید زدن کامپیوتر! ایول دلمه با برگ مو خونگی ،ترشی خونگی، نون خونگی ،ماست خونگی دیگه چی از خدا  میخوام؟ به قدری خوشمزه بود و البته به قدری غرق مهمون نوازی این مرد بافقی بودم که اصلا نفهمیدم ناهارو چطور خوردم.تو یک کلام معرکه بود ولی حیف سیستمی که خریده بودن تاریخ مصرف گذشته بود . با صحبت هایی که کردم امیدوارم بتونم کمکی بهشون بکنم تا سیستم بهتری بگیرن.
چهار شنبه و پنج شنبه به ترتیب امتحان معادلات دیفرانسیل و مقاومت مصالح دارم ولی اصلا حسش نیست.
یک وقتا به آسمون بافق نگاه میکنم و از این که میبینم یک هواپیما از اون بالا بالا ها رد میشه حال میکنم نمیدونم چرا ولی خوب دیگه حوصله یک چیزو اصلا ندارم!

نوشته شده توسط dariush در ساعت 09:48 PM | نظرخواهی (6)

May 07, 2004

با عمو

وقتی وارد مهمانسرایی که عموپورنگ اونجا بود شدم در زدم و وارد شدم.البته به خاطر هماهنگی گروه موسیقی دانشگاه با اون بود که اونجا رفتم. در باز کردم و سلام کردم. بعد از سلام یک دفعه گفتم خوب ما رو پیچوندیا! عمو هم کمی جا خورد هر چی فکر کرد دید منو نمیشناسه . اینجا بود که یک عدد از کارتهای تبلیغی داریوش کبیر بهش دادم و گفتم داریوش جان چرا قرار 15اسفند نیومدی.اینجا بود که داریوش ( عموپورنگ) فهمید که به به بابا منم داریوش کبیر!
حالا اینا به کنار بگم کی باهاش بود ؟بیشتر توضیح نمیدم فقط بگم نویسنده وبلاگ مامان و بابا و دخترشون هم منو شوکه کرد.واقعا جالب بود که دو عزیزی رو ببینم که خیلی ها واقعا دوست دارن از نزدیک اونها رو ببینم .صحبت به قدری به وبلاگ کشیده شد که به کل فراموش شد ما برای چی اونجا رفتیم و اصلا اونا با ما چی کار دارن.پورنگ خیلی اصرار داره برای بچه های بافق سنگ تموم بذاره چون واقعا فهمیده که به محبت و خصوصا فرهنگ سازی نیاز دارن.

ساعت 8مراسم میلاد رسول شروع میشه ولی ولی به قدری شاهد بی ادبی ،شلوغی،هرج و مرج و وحشی گری بچه ها و حتی خانواده های بافقی ها هستیم که پورنگ به بهونه چائی خوردن با یک اسکورت عجیب غریب صحنه رو ترک میکنه .از طرفی به علت نزدیک شدن زنان و مردان به هم بابت شلوغی محل برگزاری کنسرت دانشگاه و البته کل مراسم تعطیل و تحریم میشه!!!
موبایل پورنگ خاموشه .قرار بود شب رو کنار هم باشیم و در مورد سایت صحبت کنیم .ولی فکر کنم هم دلخوره هم پیشیون که چرا به جایی اومده که واقعا ارزش نداشته

نوشته شده توسط dariush در ساعت 08:56 PM | نظرخواهی (12)

May 04, 2004

یک تومنی

این یزدی ها هم برای خودشون برنامه هایی دارن. سالها میشه رنگ  یک تومنی و دو تومنی رو ندیده بودم دیروز خرید کردم بقیه پول به من یک مشت 1تومنی 2تومنی داد .شایدم من حالیم نیست که بابا اینا عتیقه شده و ارزش داره
قرار شده پنج شنبه عموپورنگ بیاد اینجا . فکر میکنم به خاطر میلاد حضرت محمد از طرف سنگ آهن دعوت شد ن .بچه هامون هم کنسرت دارن.حال داشته باشم میرم هر چند با طوفان شنی که امشب راه افتاد بعید میدونم مراسم در فضای آزاد برگزار بشه.
امسال به خاطر امتحانات میانترم از رفتن به نمایشگاه محروم شدم .یادش بخیر پارسال که با بچه های وبلاگی بودیم و کلی خوش گذشت
یک چیز جالب آب اینجا پر از املاحه.همین الان بطری آب دستمه و دارم همش میزنم .رنگش به کل عوض شده خدا به داد کلیه هام برسه !

نوشته شده توسط dariush در ساعت 07:57 PM | نظرخواهی (9)

April 29, 2004

دستگیره

استقبال و حمایت از مساله بسته شدن دومین ها توسط register fly خیلی عالی بود . حدود 1000 نفر در عرض 48 ساعت در اونجا امضا کردند.
همچنان امیدواریم که بتونیم دومین هی بسته شده رو پس بگیریم.حدوده 1000 دومین بسته شده که 10 تاش ماله منه . تا حدودی بچه ها متقاعد شدن که من در این زمینه نقشی نداشتم و این مساله یک مورد کلیه.


امروز به تهران رسیدم.در همون بدو ورود یک دعوای عجیب غریب تو تاکسی بوجود اومد که کار به کتک و کتک کاری کشید. حتما فکر میکنین سر کرایه .ولی نه دیگه این مسله دیگه عادی شده . دعوا فقط وفقط بر سر این موضوع بود که چرا مسافر در هنگام پبچیدن ماشین در شیب دستگیره در رو گرفته آخه ممکنه خراب شه!! طرف هم از طرز حرف زدن خوشش نمیاد و بزن بزن

نوشته شده توسط dariush در ساعت 02:08 PM | نظرخواهی (6)