<?xml version="1.0" encoding="utf-8"?>
<feed version="0.3" xmlns="http://purl.org/atom/ns#" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/" xml:lang="en">
<title>weblog</title>
<link rel="alternate" type="text/html" href="http://weblog.dariushkabir.com/" />
<modified>2005-06-29T08:04:38Z</modified>
<tagline></tagline>
<id>tag:weblog.dariushkabir.com,2005://3</id>
<generator url="http://www.movabletype.org/" version="3.14">Movable Type</generator>
<copyright>Copyright (c) 2005, dariush</copyright>
<entry>
<title>پایان اله کامپ</title>
<link rel="alternate" type="text/html" href="http://weblog.dariushkabir.com/archives/2005/06/uoeuoeu_oeuu_uo.html" />
<modified>2005-06-29T08:04:38Z</modified>
<issued>2005-06-29T07:37:56Z</issued>
<id>tag:weblog.dariushkabir.com,2005://3.658</id>
<created>2005-06-29T07:37:56Z</created>
<summary type="text/plain">۱-رئیس جمهور انتخاب شد .بهش تبریک میگم .برخلاف حرف و حیث هایی که درباره دکتراحمدی نژاد زده میشه ،صحبت های و آینده های روشنی رو میشه پیش بینی کرد .امیدوارم در چند سالی که سکان دار کشور هستند فقط فقط...</summary>
<author>
<name>dariush</name>
<url>www.dariushkabir.com</url>
<email>dariushbeladi@yahoo.com</email>
</author>
<dc:subject>روزانه</dc:subject>
<content type="text/html" mode="escaped" xml:lang="en" xml:base="http://weblog.dariushkabir.com/">
<![CDATA[<p><P align=justify>۱-رئیس جمهور انتخاب شد .بهش تبریک میگم .برخلاف حرف و حیث هایی که درباره دکتراحمدی نژاد زده میشه ،صحبت های و آینده های روشنی رو میشه پیش بینی کرد .امیدوارم در چند سالی که سکان دار کشور هستند فقط فقط به گفته ها و قول هایی که دادن عمل کنند.<BR>۲-اله کامپ هم تمام شد و به نظرم تجربه خوبی بود.یکی از بهترین حسنهای این کار کار کردن به صورت تیمی در یک مجموعه کاری بود.خبرنگاری،بازاریابی ،تهیه خبر،در آوردن روزنامه و ... همه همه موجب شد با عشق علاقه بیشتری روزنامه آسیا رو دنبال کنم.<BR>۳- نمیدونم بچه های وبلاگ نویس سری به روزنامه آسیا زدن و آیا دیدن صفحه ای به دنیای وبلاگ ها وجود داره یا نه ؟در این صفحه بعد از معرفی سرویس ها و ابزارهای وبلاگی شروع به مصاحبه با وبلاگ نویسان قدیمی و البته سرشناس هستیم .از دوستان خوبم دعوت میکنم اگر مطلبی و یا گزارشی از &nbsp;دنیای وبلاگها داشتین با کمال میل اقدام به درج اون میکنیم .<BR>۴-چایی نریز ،جلوی من بلند نشو ،اینقدر با این هم سن جلوی من تعظیم نکن ! بخدا من هم یکی مثل تو هستم باور کن تحمل ندارم.<BR>۵-خیلی خستم ولی کسی درک نمیکنه!<BR>پیوست : هیچ!</P></p>]]>

</content>
</entry>
<entry>
<title>الکامپ2005</title>
<link rel="alternate" type="text/html" href="http://weblog.dariushkabir.com/archives/2005/06/oeuuoeuu2005.html" />
<modified>2005-06-29T07:37:40Z</modified>
<issued>2005-06-22T08:17:10Z</issued>
<id>tag:weblog.dariushkabir.com,2005://3.657</id>
<created>2005-06-22T08:17:10Z</created>
<summary type="text/plain">۱-وقتی سرت شلوغ باشه و به قولی شده باشی مرد کار اصلا وقت نمی کنی آپدیت کنی .به قدری گرفتار و صدالبته سرم شلوغ شده که اصلا وقت باز کردن حتی یک وبلاگ رو هم ندارم.۲-خدا رو شکر وبلاگ من...</summary>
<author>
<name>dariush</name>
<url>www.dariushkabir.com</url>
<email>dariushbeladi@yahoo.com</email>
</author>
<dc:subject>روزانه</dc:subject>
<content type="text/html" mode="escaped" xml:lang="en" xml:base="http://weblog.dariushkabir.com/">
<![CDATA[<p><P align=justify>۱-وقتی سرت شلوغ باشه و به قولی شده باشی مرد کار اصلا وقت نمی کنی آپدیت کنی .به قدری گرفتار و صدالبته سرم شلوغ شده که اصلا وقت باز کردن حتی یک وبلاگ رو هم ندارم.<BR>۲-خدا رو شکر وبلاگ من هم از فیلتر خارج شد و همه قشر میتونن سری به اینجا بزنن.<BR>۳- نکته مهمی که باید اشاره کنم بحث نمایشگاه اله کامپ هست که از چند ساعت پیش شروع شده .جا داره اشاره کنم که ما از طرف روزنامه آسیا در نمایشگاه غرفه داریم .تبلیغاتش رو به صورت بنر در بالای وبلاگم گذاشتم .این اولین قرار ویلاگی هست که من بعد از ۱ساله و نیم دارم برگزار میکنم و جالبه بگم به علت فشردگی کار روزنامه که بعدا توضیح میدم من خودم در قرار وبلاگی شرکت ندارم !<BR>نمایشگاه از ۱تا ۵ تیر ماه شروع میشه و غرفه آسیا در سالن ۴۰ قرار داره و البته غرفه ۲۱<BR>من خودم سعی میکنم فردا یعنی ۵ شنبه و شنبه و یک شنبه به نمایشگاه سر بزنم.<BR>حضور برای دانشجویان و فرهنگیان و خبرنگاران رایگان و برای سایر مردم ورودی ۱۰۰۰تومانی داره که البته فکر کنم همون رو هم نگیرن.<BR>۴- فرصت بشه در پست بعدی در مورد روزنامه و نمایشگاه بیشتر مینویسم.<BR>۵-مقوله مورچه هم انشاالله در پست بعدی <BR>۶- راستی در مورد انتخابات حرفی نزدم چون از اول چیزی در این مورد ننوشتم تا آخر هم نظری نمیدم فقط فردای&nbsp; آنتخابات به رئیس جمهور تبریک میگم!!<BR>پیوست: موردچه در یک قدمی!!</P></p>]]>

</content>
</entry>
<entry>
<title>مرد یا پسر!</title>
<link rel="alternate" type="text/html" href="http://weblog.dariushkabir.com/archives/2005/06/uoeoe_uoe_uoeoe.html" />
<modified>2005-06-12T12:09:24Z</modified>
<issued>2005-06-12T06:58:50Z</issued>
<id>tag:weblog.dariushkabir.com,2005://3.653</id>
<created>2005-06-12T06:58:50Z</created>
<summary type="text/plain">۱- باز هم راهم به وبلاگم کج شد و گفتم چند خطی بنویسم۲-مشکل درد کمرم تا ۸۰درصد حل شد او ۲۰ درصد باقی مانده هم بعد از عمل برای همیشه حل میشه.بالاخره بعد از سه هفته تونستم روی صندلی بشینم.۳-...</summary>
<author>
<name>dariush</name>
<url>www.dariushkabir.com</url>
<email>dariushbeladi@yahoo.com</email>
</author>
<dc:subject>روزانه</dc:subject>
<content type="text/html" mode="escaped" xml:lang="en" xml:base="http://weblog.dariushkabir.com/">
<![CDATA[<p><P align=justify>۱- باز هم راهم به وبلاگم کج شد و گفتم چند خطی بنویسم<BR>۲-مشکل درد کمرم تا ۸۰درصد حل شد او ۲۰ درصد باقی مانده هم بعد از عمل برای همیشه حل میشه.بالاخره بعد از سه هفته تونستم روی صندلی بشینم.<BR>۳- دیروز تو خیابان فاطمی یک پسر و شاید مرد!! از تاکسی پیاده شد. رفتار و عشوه هایی که این پسر جلوی مردم نشان میداد موجب شد دست مریزادی به دختر های خیابانی بگم. این آقا خوشکله با کیف زنونه بدجوری وسط میدون قر میداد البته ماتیک هم آره!<BR>۴- تبلیغات در ایران واقعا مسخره است .جنسی رو که نمایندگی هنوز نمیدونه چطوری تلفظ میشه و اصلا چی هست رو در روزنامه ها تبلیغ میکنن و هنگامی که زنگ میزنیم لکنت میگیرن.<BR>۵-از طرف روزنامه آسیا اقدام به گرفتن یک غرفه در نمایشگاه الکامپ کردیم.جزئیات رو بعدا کامل توضیح میدم فقط حیف که مقارن با امتحانات دانشگاه ها شده.<BR>۶-کاش می شد جوون های شهرستانی واسه بیگاری پاشون رو به تهران باز نمیکردن. واقعا حیفه که میبینم جوون های بی تجربه و ساده قربانی پول&nbsp;و کار بی دردسر میشن.<BR><STRONG>پیوست :</STRONG>&nbsp; تخس !</P></p>]]>

</content>
</entry>
<entry>
<title>کمر درد</title>
<link rel="alternate" type="text/html" href="http://weblog.dariushkabir.com/archives/2005/06/uuoe_oeoeoe_1.html" />
<modified>2005-06-06T07:52:46Z</modified>
<issued>2005-06-06T06:49:57Z</issued>
<id>tag:weblog.dariushkabir.com,2005://3.651</id>
<created>2005-06-06T06:49:57Z</created>
<summary type="text/plain">۱- و بالاخره فرصتی شد که سری به وبلاگ فیلتر شده خودم بزنم و به هزار راه و میانبر روزنوشت رو آپدیتی کرده باشم.راستش بی انگیزه بودم حالا چند برابر بیشتر شد.۲-برای تعطیلاتی که پیش اومده بود رفتم شمال ولی...</summary>
<author>
<name>dariush</name>
<url>www.dariushkabir.com</url>
<email>dariushbeladi@yahoo.com</email>
</author>
<dc:subject>روزانه</dc:subject>
<content type="text/html" mode="escaped" xml:lang="en" xml:base="http://weblog.dariushkabir.com/">
<![CDATA[<p><P align=justify>۱- و بالاخره فرصتی شد که سری به وبلاگ فیلتر شده خودم بزنم و به هزار راه و میانبر روزنوشت رو آپدیتی کرده باشم.راستش بی انگیزه بودم حالا چند برابر بیشتر شد.<BR>۲-برای تعطیلاتی که پیش اومده بود رفتم شمال ولی کمتر یک روز به علت درد شدید کمرم که تقریبا دوهفته&nbsp;پیش شروع شده&nbsp;و تمامی نداره برگشتم.قرص هام تموم شده ولی اگر خوب نشم باید عمل کنم.سر کار هم ایستاده کار میکنم تا نشینم!<BR>۳-دیشب که به الهام گفتم وبلاگم فیلتر شده از خوشحالی داشت پرواز میکرد و یک جورایی همه مشکلاتش رو فراموش کرد. من عاشق مورچه و خوشحالی هاش هستم پس دلش رو نشکونم!<BR>۴-جریان این گربه ای که مدت هاست داره تو کوچه ما زندگی میکنه به جاهای باریک کشیده شده.فعلا جریاناتش بمونه واسه بعد.<BR>۵-در عجبم چرا احمدی نژاد هنوز تبلیغاتش رو شروع نکرده شاید هم نمیخواد شهر رو با پوستر و کاغذ کثیف کنه.<BR>۶-راستی فهمیدم چرا فیلتر شدم !!!<BR><STRONG>پیوست:</STRONG> ای قلب کوچک همچنان بتپ</P></p>]]>

</content>
</entry>
<entry>
<title>داریوش کبیر فیلتر شد</title>
<link rel="alternate" type="text/html" href="http://weblog.dariushkabir.com/archives/2005/05/oeoeoeuuoe_uoeu.html" />
<modified>2005-05-29T17:44:21Z</modified>
<issued>2005-05-29T16:44:45Z</issued>
<id>tag:weblog.dariushkabir.com,2005://3.649</id>
<created>2005-05-29T16:44:45Z</created>
<summary type="text/plain">۱- ممنون از مخابرات که وبلاگ سالم من رو فیلتر کرد.دست مریزاد به افرادی که در این قضیه دست داشتند.با کدوم منطق وبلاگ من باید فیلتر بشه اون هم بعد خیلی از مسائلی که تو این یکساله برای من گذشته...</summary>
<author>
<name>dariush</name>
<url>www.dariushkabir.com</url>
<email>dariushbeladi@yahoo.com</email>
</author>
<dc:subject>روزانه</dc:subject>
<content type="text/html" mode="escaped" xml:lang="en" xml:base="http://weblog.dariushkabir.com/">
<![CDATA[<p><P align=justify>۱- ممنون از مخابرات که وبلاگ سالم من رو فیلتر کرد.دست مریزاد به افرادی که در این قضیه دست داشتند.با کدوم منطق وبلاگ من باید فیلتر بشه اون هم بعد خیلی از مسائلی که تو این یکساله برای من گذشته بود.زمانی که در بدترین شرایط وبلاگم زیر سوال بود اتفاقی نیفتاد ولی امروز ...باز هم دست مریزاد!<BR>۲-روزنامه آسیا رو دوست دارم .کار کردن در اون محیط یک تجربه خوب برامه هر چند از نظر مالی چشمم آب نمیخوره از طرفی از شاخه به شاخه پریدن هم خوشم نمیاد.<BR>۳-امروز هم به روزنامه هموطن سلام دعوت شدم.از نظر مالی حرفی نزنم بهتره ولی خوب همینکه خاطر خواه دارم بدک نیست.<BR>۴-باز هم از روزنامه بگم.اصولا جماعت روزنامه نگار سر از دنیای وبلاگستان در میارن ولی من و دوستانی که بخش ای تی روزنامه آسیا رو به دست گرفتیم صرفا فقط وبلاگنویس بودیم به طوری که چندین پله از نظر علمی و فنی از یک روزنامه نگار بالاتریم.به قولی تجربه وبلاگی بهتر از روزنامه نگار بودنه.<BR>۵-فکر نمیکردم از عکس گربه کشته شده این قدر استقبال بشه.عده ای حضوری نظراشون رو گفتن چند نفری هم میل زدند و البته عده ای هم کامنت.من&nbsp;دنبال &nbsp;جنجال و شلوغ بازی نیستم و&nbsp;واقعا منظور بدی از این عکس نداشتم !!<BR>۶-مشکل کمر درد شدید موجب شده بعد از محیط کار به هیچ وجه&nbsp;روی صندلی جلوس نکنم .ظاهرا اگر تا آخر هفته خوب نشم باید عمل کنم.البته دکترها زیاد شلوغش&nbsp;می کنن ولی واقعا درد دارم.<BR>۷-دلم برای <A href="http://ziro1.com">مورچه</A> خیلی تنگ شده.خدا&nbsp;&nbsp;صبرش رو زیاد کنه چون&nbsp;واقعا در شرایط بدی قرار گرفته.<BR>۸-خواب&nbsp;دیشب چه دلنشین و البته چه کوتاه بود.<BR>۹-تا&nbsp;یک روز به انتخابات موضع انتخاباتی خودم رو فاش نمیکنم!<BR><STRONG>پیوست:</STRONG> ای قلب کوچک همچنان بتپ<BR>&nbsp;</P></p>]]>

</content>
</entry>
<entry>
<title>پرواز در عرش</title>
<link rel="alternate" type="text/html" href="http://weblog.dariushkabir.com/archives/2005/05/uoeuoeu_oeoe_oe.html" />
<modified>2005-05-24T18:04:07Z</modified>
<issued>2005-05-22T05:15:12Z</issued>
<id>tag:weblog.dariushkabir.com,2005://3.644</id>
<created>2005-05-22T05:15:12Z</created>
<summary type="text/plain">۱-امان از روزهای زندگی!یک روز روی عرش پرواز میکنی و یک روز بر فرش به زور خودت رو میکشی.نمیدونم.الان مدتها میگذره که زندگی من و یا افرادی که به نحوی بهشون وابستم دچار مشکل میشن و البته گاها بهترین شرایط...</summary>
<author>
<name>dariush</name>
<url>www.dariushkabir.com</url>
<email>dariushbeladi@yahoo.com</email>
</author>
<dc:subject>روزانه</dc:subject>
<content type="text/html" mode="escaped" xml:lang="en" xml:base="http://weblog.dariushkabir.com/">
<![CDATA[<p><P align=justify>۱-امان از روزهای زندگی!یک روز روی عرش پرواز میکنی و یک روز بر فرش به زور خودت رو میکشی.نمیدونم.الان مدتها میگذره که زندگی من و یا افرادی که به نحوی بهشون وابستم دچار مشکل میشن و البته گاها بهترین شرایط رو دارن.<BR>۲-یک معجزه! یعنی اینقدر سریع جواب نذر و دعاهای آدم های بی شیله پیله مستجاب میشه؟<BR>۳-داریوش!خیلی بده که در مسیرهای ۱۰۰تومانی ،۲۰۰۰تومانی بکشی بیرون تا راننده بگه شرمنده خرد ندارم به سلامت!نه یکبار نه دوبار به خدا زشته!<BR>۴-بازی انتخابات تمامی نداره.چرا باید یکی از سرنوشت سازترین مسائل کشورم اینطور بازیچه چند قدرت طلب بشه.جنجال انتخابات به طور یقین با رد صلاحیت و تایید همچنان ادامه داره.<BR>۵- هخا رو بار دیگه تلویزیون ایران نشون داد.این مردک یا خیلی احمقه یا احمقه!<BR>۶-روزنامه آسیا رو از دست ندین.روزی نیست که نامه و فاکس های تشکر به طرف ما سرازیر نشه.البته یک جورهایی شاید سرکی هم به روزنامه هموطن سلام بزنم.<BR>۷-تاخیر در روزنوشت رو ببخشید واقعا مشغولم.<BR><STRONG>پیوست:</STRONG> ای قلب همچنان بتپ</P></p>]]>

</content>
</entry>
<entry>
<title>خیابان رفاقتی</title>
<link rel="alternate" type="text/html" href="http://weblog.dariushkabir.com/archives/2005/05/oeuoeoeoeu_oeuo.html" />
<modified>2005-05-17T12:20:26Z</modified>
<issued>2005-05-17T11:19:26Z</issued>
<id>tag:weblog.dariushkabir.com,2005://3.643</id>
<created>2005-05-17T11:19:26Z</created>
<summary type="text/plain">۱-یکبار دیگه یک دوراهی در زندگی من ایجاد شد.این دیگه آخر مشغولیت فکریه.واقعا نمیدونم باید چیکار کنم.از طرفی استخاره گرفتم خود در نیومده ولی باز ته دلم چیز دیگه ای میگه ولی اگر بیشتر فکر کنم بدتر پشیمون میشوم.کممممممممک!۲-خوب بعد...</summary>
<author>
<name>dariush</name>
<url>www.dariushkabir.com</url>
<email>dariushbeladi@yahoo.com</email>
</author>
<dc:subject>روزانه</dc:subject>
<content type="text/html" mode="escaped" xml:lang="en" xml:base="http://weblog.dariushkabir.com/">
<![CDATA[<p><P align=justify>۱-یکبار دیگه یک دوراهی در زندگی من ایجاد شد.این دیگه آخر مشغولیت فکریه.واقعا نمیدونم باید چیکار کنم.از طرفی استخاره گرفتم خود در نیومده ولی باز ته دلم چیز دیگه ای میگه ولی اگر بیشتر فکر کنم بدتر پشیمون میشوم.کممممممممک!<BR>۲-خوب بعد از گذشت ۵&nbsp; ۶ سال گواهینامه رو رسما گرفتم.واقعا برای امت وبلاگ نویس زشته که ۹۹٪ هنوز به این امر نائل نشدن.البته حساب من کمی جداست .بعد از ایرادی که ۵ سال پیش در صدور کارتم ایجاد شد به کل بیخیالش شده بودم.<BR>۳-امان از این خیابان رفاقتی. بعضیا سواره ماشین میشن به هوای تاکسی طرف میگه رفاقتی میرم بنده خدا فکر میکنه از خیابون رفاقتی میره و ...البته خدا رحم کرد زود سیستم مغز&nbsp; Refreshشد!!!<BR>4-خیلی جالب شده .سالهای قبل کاندید های ریاست جمهوری سعی می کردن دور و بر فوتبالیست ها عکس یادگاری بگیرن و لبخند بزنن ولی الان هر کدون از کاندیدها رو میشه در کنار وبلاگ نویس ها دید.شاید یکه نفعی توش هست ما نمیدونیم!<BR>5-بعد از ماه ها میشه گفت دیگه از کسی طلب ندارم.بعضی از مشتریها واقعا شورش رو در آورده بودن.تازه تونستم آخرین پول ها رو بگیرم ولی دیگه این پول خرد ها ارزشی نداره.<BR><STRONG>پیوست:</STRONG> مچول دودی!!</P></p>]]>

</content>
</entry>
<entry>
<title>کت دکمه طلایی</title>
<link rel="alternate" type="text/html" href="http://weblog.dariushkabir.com/archives/2005/05/uoe_oeuuu_oeuoe.html" />
<modified>2005-05-13T09:55:54Z</modified>
<issued>2005-05-13T09:39:28Z</issued>
<id>tag:weblog.dariushkabir.com,2005://3.641</id>
<created>2005-05-13T09:39:28Z</created>
<summary type="text/plain">۱-دیر نوشتن در روزنوشت موجب میشه به کل فراموش کنم در طول روز چه اتفاق های جالب افتاده تا بشه در موردش نوشت!۲-تو این چند روزی که نمایشگاه کتاب برقراره واقعا اوضاع خیابون های اطراف افتضاح بود.با اینکه امسال چند...</summary>
<author>
<name>dariush</name>
<url>www.dariushkabir.com</url>
<email>dariushbeladi@yahoo.com</email>
</author>
<dc:subject>روزانه</dc:subject>
<content type="text/html" mode="escaped" xml:lang="en" xml:base="http://weblog.dariushkabir.com/">
<![CDATA[<p><P align=justify>۱-دیر نوشتن در روزنوشت موجب میشه به کل فراموش کنم در طول روز چه اتفاق های جالب افتاده تا بشه در موردش نوشت!<BR>۲-تو این چند روزی که نمایشگاه کتاب برقراره واقعا اوضاع خیابون های اطراف افتضاح بود.با اینکه امسال چند برابر پارسال مامور گذاشته بودن ولی این شلوغی با این چیزها حل حل نمیشد و&nbsp; واقعا این ترافیک مهار نکردنی شده.<BR>۳-راننده تاکسی هی خلاف میرفت هی بوق میزد تا اینکه یک پراید مشکی به تاکسی که من توش بودم علامت داد و با کمال ادب و احترام خلاف راننده رو بهش تذکر داد و حتی عذر خواهی کرد که با این که سن کمی داره جسارت کرده.به نظرم اگر مردم تو اوج عصبانیت بتونن به همدیگر احترام بذارن واقعا هیچکس سراغ ناهنجاری و عدم رعایت قانون نمیره.<BR>۴-ثبت نام برای انتخابات شروع شده .حتما دیدین که در روزهای اول عده ای با چه دل خوشی رفتن ثبت نام کردن.یعنی اوج اعتماد به نفس یک جورایی دارم سرایدارمون رو تشویق میکنم اون هم بره شانس خودش رو امتحان کنه !! ولی از شوخی گذشته&nbsp; این بازی اصلا جالب نیست .و اعتبار کشور رو زیر سوال میبره.<BR>۵-اولین شاباش زندگی رو دشت کردم و به نظرم این با خصوصیات اخلاقی که من از خودم سراغ &nbsp;دارم خیلی عجیبه!<BR>۶-بخش عکس نگاشت یک جوریایی خیلی اجتماعی و دردمند شده ولی به نظرم بد نیست چیزی نشون داده بشه که واقعا تاثیر گذار باشه.متاسفانه خیلی از مسائل جامعه برای مردم عادی شده.<BR>۷-از این به بعد سعی می کنم اگر بخوام در روزنوشت چیزی بنویسم از قبل یک گوشه&nbsp;یادداشت کنم از سرم نپره!<BR><STRONG>پیوست:</STRONG>&nbsp; کت دکمه طلایی نظرتون&nbsp;چیه؟!!</P></p>]]>

</content>
</entry>
<entry>
<title>فال</title>
<link rel="alternate" type="text/html" href="http://weblog.dariushkabir.com/archives/2005/05/uoeu.html" />
<modified>2005-05-08T20:47:54Z</modified>
<issued>2005-05-08T20:25:08Z</issued>
<id>tag:weblog.dariushkabir.com,2005://3.635</id>
<created>2005-05-08T20:25:08Z</created>
<summary type="text/plain"><![CDATA[۱-نمایشگاه کتاب رفتم ولی فقط یک غرفه رو دیدم اون هم به خاطر حضور&nbsp; احسان عزیز که حسابی ما رو شرمنده کرد و ۱۴ عنوان از کتاب های خود و همکاراش&nbsp;در&nbsp;نشر سجاد رو به من اهدا&nbsp;کرد.نمایشگاه به قدری شلوغ بود...]]></summary>
<author>
<name>dariush</name>
<url>www.dariushkabir.com</url>
<email>dariushbeladi@yahoo.com</email>
</author>

<content type="text/html" mode="escaped" xml:lang="en" xml:base="http://weblog.dariushkabir.com/">
<![CDATA[<p><P align=justify>۱-نمایشگاه کتاب رفتم ولی فقط یک غرفه رو دیدم اون هم به خاطر حضور&nbsp; <A href="http://weblog.parsmedia.ws/">احسان</A> عزیز که حسابی ما رو شرمنده کرد و ۱۴ عنوان از کتاب های خود و همکاراش&nbsp;در&nbsp;نشر سجاد رو به من اهدا&nbsp;کرد.نمایشگاه به قدری شلوغ بود که اصلا نمی شد&nbsp;حرکت کرد چه برسه بشه کتاب دید.<BR>۲-خوب شد مورچه زود اومد و زود رفت وگر نه ممکن بود زیر دست و پا له بشه<BR>۳- یکی از این فال هایی که دستفروش ها میفروشن خریدم .با کمال پرویی&nbsp;به من توصیه کرده بود تجدید فراش کنم.(البته&nbsp;هنوز&nbsp;&nbsp;زن&nbsp;دار نشدم&nbsp;که بخوام تجدیدش کنم!)&nbsp;<BR>۴-اصلا وقت آپدیت کردن روز نوشت هم دیگه نیست.چه حس و حالی دارن وبلاگ نویسان جدید!<BR>۵-راستی یادم رفت بگم روزنامه آسیا و بخش کامپیوترش فراموش نشه .ده روزی میشه که دارم اونجا یک کارهایی میکنم.<BR><STRONG>پیوست:</STRONG> مورچه رسما شکوفا شد!</P></p>]]>

</content>
</entry>
<entry>
<title>پیتزا زن</title>
<link rel="alternate" type="text/html" href="http://weblog.dariushkabir.com/archives/2005/05/uuoeoeoe_oeu.html" />
<modified>2005-05-02T18:24:50Z</modified>
<issued>2005-05-02T16:30:53Z</issued>
<id>tag:weblog.dariushkabir.com,2005://3.631</id>
<created>2005-05-02T16:30:53Z</created>
<summary type="text/plain">۱- امروز تو خیابون یک بنده خدایی کاغذ تبلیغاتی پخش میکرد. وقتی از بغلش رد شدم تا کاغذ رو بگیرم دیدم ۷تا انگشت داره!!باور نکردنی بود.۶تاش عادی عادی بود یکی هم نصفه نیمه.۲- از عزیز بابا هم بگم بد نیست.گفتیم...</summary>
<author>
<name>dariush</name>
<url>www.dariushkabir.com</url>
<email>dariushbeladi@yahoo.com</email>
</author>
<dc:subject>روزانه</dc:subject>
<content type="text/html" mode="escaped" xml:lang="en" xml:base="http://weblog.dariushkabir.com/">
<![CDATA[<p><P align=justify>۱- امروز تو خیابون یک بنده خدایی کاغذ تبلیغاتی پخش میکرد. وقتی از بغلش رد شدم تا کاغذ رو بگیرم دیدم ۷تا انگشت داره!!باور نکردنی بود.۶تاش عادی عادی بود یکی هم نصفه نیمه.<BR>۲- از عزیز بابا هم بگم بد نیست.گفتیم بیا یک کم پشت گردنمون رو صاف و صوف کن ماشین اصلاح رو گرفت تا بالا به طوری که اگر پشت سرم رو با ژل و سیم کشی درست نکنم یک چیزی تو مایه های گر نشون داده میشم!<BR>۳-راستی پیتزا زن یعنی چی ؟ یعنی مردش هم وجود داره؟!!البته من میدونم ولی بعضیا نمیدونن<BR>۴-در کمال ناباوری زنی که مسول شکنجه ها و افتضاح زندان ابوغریب بود فقط فقط ۳ماه به حبس محکوم شد.<BR>۵-روش خرید توسط شرکت <A href="http://pardakht.com">پرداخت</A> که وابسته به اداره پست هست خیلی جالبه.فقط با پرداخت هزینه پست میشه کالاهایی که تاخیر یکی دو روزه&nbsp;در اونها زیاد مهم نیست خرید.من فعلا کش یک نوع کارت اعتباری هست رو از این طریق خریدیم.<BR>۶-<A href="http://payegan.com">دات کام</A> شوید ملت!!<BR><STRONG>پیوست:</STRONG> سلام عمو سامی!<BR></P></p>]]>

</content>
</entry>
<entry>
<title>آسیا</title>
<link rel="alternate" type="text/html" href="http://weblog.dariushkabir.com/archives/2005/04/oeoeuoe_1.html" />
<modified>2005-05-01T19:50:38Z</modified>
<issued>2005-04-30T18:50:35Z</issued>
<id>tag:weblog.dariushkabir.com,2005://3.625</id>
<created>2005-04-30T18:50:35Z</created>
<summary type="text/plain">۱-همه چیز بر وفق مراده .شاید بشه گفت خیلی از مشکلات به قول یکی از رفقا به خاطر توکل به خدا حل شده. یک زمانی خدا جوری از ما رو برمیگردونه که تو کف می مونم یک زمانی هم اتفاق...</summary>
<author>
<name>dariush</name>
<url>www.dariushkabir.com</url>
<email>dariushbeladi@yahoo.com</email>
</author>
<dc:subject>روزانه</dc:subject>
<content type="text/html" mode="escaped" xml:lang="en" xml:base="http://weblog.dariushkabir.com/">
<![CDATA[<p><P dir=rtl style="DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: right" align=justify><SPAN dir=rtl></SPAN><SPAN lang=AR-SA style="FONT-SIZE: 8pt; FONT-FAMILY: Tahoma"><SPAN dir=rtl></SPAN><FONT size=2>۱-همه چیز بر وفق مراده .شاید بشه گفت خیلی از مشکلات به قول یکی از رفقا به خاطر توکل به خدا حل شده. یک زمانی خدا جوری از ما رو برمیگردونه که تو کف می مونم یک زمانی هم اتفاق هایی رخ میده که تعجب میکنم.الان دقیقا رو مودی هستم که مدتها منتظرش بودم.<BR>۲-تعجب می کنم چرا اینقدر غلط املاییم زیاده شده.هر جمله ای مینویسم حداقل یک غلط توشه اون هم در صورتیکه نمره دیکته من همیشه خوب بود!!<BR>۳-به من میگن نجیب!!چرا چون تو تاکسی جلو که نشستم یک دختر که پارچه تنش کم بود بغلم نشست.اینقدر چسبیدم به راننده که صدای دختره در اومد : آقا راحت باش بیا اینور تر جا هست!!!راننده هم حالی به حولی جلوی بقیه ازم تقدیر کرد&nbsp;ماشاء الله&nbsp;من چقدر نجیبم!!!(خوش به حال مورچه)<BR>۴-اسم قاره ما آسیاست!! حالا این جمله بماند تا بعد!<BR>۵-برای بستن قرار داد&nbsp; با شرکت ها&nbsp; به یک فرم نیازم دارن.گیج شدم که یک فرم رو باید چطوری تنظیم کنم که نخوام هر بار توش تغییرات بدم.مشکل اینجاست که باید برای هر شرکتی یک جور قرارداد تنظیم کنم.<BR>۶-عکس نگاشت چطوره؟<BR><STRONG><SPAN style="FONT-FAMILY: Tahoma">پیوست:</SPAN></STRONG> آخ جون برگشتی!</FONT></SPAN></P></p>]]>

</content>
</entry>
<entry>
<title>عکس نگاشت</title>
<link rel="alternate" type="text/html" href="http://weblog.dariushkabir.com/archives/2005/04/oeuoe_uuoeoeoe.html" />
<modified>2005-04-25T11:23:24Z</modified>
<issued>2005-04-25T10:11:50Z</issued>
<id>tag:weblog.dariushkabir.com,2005://3.624</id>
<created>2005-04-25T10:11:50Z</created>
<summary type="text/plain"><![CDATA[۱-گاه نوشت رو اینچنین پایان دادم:وبلاگ داریوش کبیر از این پس عکس به همراه مطلبی کوتاه خواهدبود.رورگاری گاه نوشت و اینک عکس نگاشت. وبلاگ نویسی خسته کننده شده پس کم گویم و گزیده همراه با تکه ای&nbsp;عکس!۲-دیگه مثل سابق نه...]]></summary>
<author>
<name>dariush</name>
<url>www.dariushkabir.com</url>
<email>dariushbeladi@yahoo.com</email>
</author>
<dc:subject>روزانه</dc:subject>
<content type="text/html" mode="escaped" xml:lang="en" xml:base="http://weblog.dariushkabir.com/">
<![CDATA[<p><P align=justify>۱-گاه نوشت رو اینچنین پایان دادم:وبلاگ داریوش کبیر از این پس عکس به همراه مطلبی کوتاه خواهدبود.رورگاری گاه نوشت و اینک عکس نگاشت. وبلاگ نویسی خسته کننده شده پس کم گویم و گزیده همراه با تکه ای&nbsp;عکس!<BR><IMG alt="" hspace=0 src="http://www.dariushkabir.com/picture/gah2.gif" align=baseline border=0><BR>۲-دیگه مثل سابق نه وقت فکر کردن در مورد اینکه تو وبلاگم چی بنویسم و یا رو چه مساله گیر بدم ندارم.این هم از طبعات گذران روزگاره!به نظرم همین که همیشه و همه جا دوربین به دست دارم و عکس میگرم و سوژه جالبی بنظر برسه کافیه.<BR>۳-هوا خیلی گرم شده این گرما تو این فصل کمی عجیب به نظر میرسه.<BR>۴-یواش یواش قرار تحول مورد نظر ایجاد بشه.<BR>۵-انتخابات تو راهه.متاسفانه بعضی از افرادی که قراره کاندید بشن دارن از روش غیر متعارف برای نامزدیشون تبلیغ میکنن و صددرصد موج منفی ایجاد میکنه.<BR>۶-ظاهرا شلوغی های اهواز تموم شد.فکر نمیکنم یک نامه جعلی مسبب این شلوغی ها بوده و قطعا بهونه های دیگه تو قضیه وجود داشته.می خوام ببینم این مثلا احواز بخواد استقلال پیدا کنه میخواد چیکار کنه؟!!<BR>۷-چنگیز به سیبیل هایی که ازش خون میچیکه اومده کلاس رانندگی برای پایه دو و به نیت پایه یک!بعد از اینکه چند سال پیش در بافق یزد گواهینامه من دو امضا شد و سرهنگش که از یزد می آمد رو پیدا نکردم و در کل باطل شد دیگه سراغ گواهینامه نرفتم.بعد از تصادف بدی که کردم تصمیم گرفتم کارو یک سره کنم و تو این کلاس ها ثبت نام کنم.<BR>۸-پرسپولیس سرور استقلاله!!!<BR><STRONG>پیوست: </STRONG>خزئبل دیدن به چه قیمت؟!!</P></p>]]>

</content>
</entry>
<entry>
<title>امید و نا امیدی</title>
<link rel="alternate" type="text/html" href="http://weblog.dariushkabir.com/archives/2005/04/oeuuoe_u_uoe_oe.html" />
<modified>2005-04-23T17:03:15Z</modified>
<issued>2005-04-22T20:37:59Z</issued>
<id>tag:weblog.dariushkabir.com,2005://3.620</id>
<created>2005-04-22T20:37:59Z</created>
<summary type="text/plain">۱-باز هم تاخیر چند روزه در نوشتن روزنوشت.راستش دیگه این وبلاگ برام واقعا بی مزه شده .یک جورایی رنگ مشکی اون چیزی تو مایه های یک خونه عزا دارو نشون میده.۲-امروز رفتن کوه با چند تا از بچه های خوب...</summary>
<author>
<name>dariush</name>
<url>www.dariushkabir.com</url>
<email>dariushbeladi@yahoo.com</email>
</author>
<dc:subject>روزانه</dc:subject>
<content type="text/html" mode="escaped" xml:lang="en" xml:base="http://weblog.dariushkabir.com/">
<![CDATA[<p><P align=justify>۱-باز هم تاخیر چند روزه در نوشتن روزنوشت.راستش دیگه این وبلاگ برام واقعا بی مزه شده .یک جورایی رنگ مشکی اون چیزی تو مایه های یک خونه عزا دارو نشون میده.<BR>۲-امروز رفتن کوه با چند تا از بچه های خوب وبلاگی.<A href="http://www.dariushkabir.com/ccount/click.php?id=45">حسین </A>عزیز و دوستاش و همچنین <A href="http://www.dariushkabir.com/ccount/click.php?id=46/">روزبه</A> که خیلی دوست داشتم ببینمش.برنامه های کوه اگر هفتگی و مرتب باشه مسلما نتیجه خوبی از نظر روحی و خصوصا بدنی برای من داره.<BR>۳-میگن آدم به امید زندگی میکنن.وقتی با تمام جون و توانی که داری سعی بر انجام یک کاری رو میکنی و آخر سر مورد قبول واقع میشی روحیت از این رو به اون رو میشه و تاب و توان بیشتری پیدا میکنی.ظاهرا ستاره اقبال من ترجیح میده دور و بر امید چرخ نزنه.راستش خیلی ناامیدم<BR>۴-سرور جدید راه اندازی شد.خدا بخواد بچه هایی که فکر میکنن میتونن نماینده بشن و هاست بفروشن بیان جلو!<BR>۵-شهباز و جغدان ،گفتم بد نیست باز هم مثل سابق کتاب بخونم ترجیح دادم باز هم انتخابم از اسماعیل فصیح باشه.<BR><STRONG>پیوست: </STRONG>مورچه آخه تا کی ؟</P></p>]]>

</content>
</entry>
<entry>
<title>دختر همسایه</title>
<link rel="alternate" type="text/html" href="http://weblog.dariushkabir.com/archives/2005/04/oeoeoeoe_uuoeoe.html" />
<modified>2005-04-17T20:02:28Z</modified>
<issued>2005-04-17T19:32:01Z</issued>
<id>tag:weblog.dariushkabir.com,2005://3.615</id>
<created>2005-04-17T19:32:01Z</created>
<summary type="text/plain">۱-بعد از کوهنوردی درست حسابی کافی بود که حالا قبراق تر از همیشه اکثر مسیرهام رو پیاده راه بیام.از وقتی که بیش از اندازه خونه نشستم خیلی تنبل و بی حوصله شدم .به نظرم این تلنگر لازم بود.۲-وضعیت بدیه ،از...</summary>
<author>
<name>dariush</name>
<url>www.dariushkabir.com</url>
<email>dariushbeladi@yahoo.com</email>
</author>
<dc:subject>روزانه</dc:subject>
<content type="text/html" mode="escaped" xml:lang="en" xml:base="http://weblog.dariushkabir.com/">
<![CDATA[<p><P align=justify>۱-بعد از کوهنوردی درست حسابی کافی بود که حالا قبراق تر از همیشه اکثر مسیرهام رو پیاده راه بیام.از وقتی که بیش از اندازه خونه نشستم خیلی تنبل و بی حوصله شدم .به نظرم این تلنگر لازم بود.<BR>۲-وضعیت بدیه ،از این جهت که برای رفتن به شرکت ها به خاطر قرارداد طراحی سایت کلی هل میشم و وقتی میام بیرون میبینم شرشر دارم عرق میکنم.نمیدونم علتش چیه.اگر بگم اجتماعی نیستم که متاسفانه شور اجتماعی بودن رو به خاطر مسائلی در آوردم و اگر بگم کم رو هستم که باز هم میگم نه صحبت ها بر مدیر شرکت می چربه !پس مشکل چیه؟<BR>۳-برای خرید به مغازه مراجعه کردم .برای یادآوری لوازم خواسته شده به منزل زنگ زدم و گفتم مامان فلان چیز&nbsp; رو هم میخوای ؟تا اینجاش مهم نبود ولی حس کردم اطرافیام منو یک جوری نگاه کردن.با خودم فکر کردم شاید به خاطر قد و سن و سالم نباید اینجوری حرف میزدم.مثلا اینکه مرد گنده ۲۴ ساله که نباید بگه مامان مگه بچه کوچولویه!!باید بگم مادر جان یا مادر عزیز چیزی چی لازم داشتین؟تمام این ها رو گفتم ،میخوام به اینجا برسم که با بالا رفتن سن باید تو خیلی مسائل دقت کرد.این که دیگه بچه نیستم و باید جور دیگه رفتار کنم.از این مثالها زیاده.<BR>۴-دختر همسایه وقتی کنف بشه جالبه.در هر صورتی اگر سوفیالورن هم باشه وقتی سگ همراهش باشه ،سگش بیشتر تو چشم میاد تا پاچه هاش!!دختر همسایه در حالیکه سگش رو بغل گرفته می خواد آژانس بشه که راننده با عصبانیت درو میبنده میگه سوارت نمیکنم چون سگ داری&nbsp;و نجسی!&nbsp;.من با کمال خونسردی از کنارش رد&nbsp;و وارد ساختمان میشم.<BR>۵-تگرگ امروز خیلی جالب بود خصوصا تو درکه البته بدون مورچه!<BR><STRONG>پیوست:</STRONG> آسمان هیچگاه پرواز پرندگان را فراموش نمی کند.حیف پائیز آبی نخواد دیگه&nbsp;بنویسه<BR></P></p>]]>

</content>
</entry>
<entry>
<title>کوه نوردی</title>
<link rel="alternate" type="text/html" href="http://weblog.dariushkabir.com/archives/2005/04/uuu_uuoeoeu.html" />
<modified>2005-04-14T20:56:58Z</modified>
<issued>2005-04-14T17:28:51Z</issued>
<id>tag:weblog.dariushkabir.com,2005://3.610</id>
<created>2005-04-14T17:28:51Z</created>
<summary type="text/plain">۱-تقریبا یک هفته میشه که روزنوشت رو آپدیت نکردم.تقریبا میشه گفت تمام وقتم سر پروژه مورد نظر گذروندم۲-از وبلاگ نویسان که خیری به ما نرسید تا بتونیم حرکتی به خودمون بدیم و یک کوه درست حسابی بریم.بالاخره امروز با دوست...</summary>
<author>
<name>dariush</name>
<url>www.dariushkabir.com</url>
<email>dariushbeladi@yahoo.com</email>
</author>

<content type="text/html" mode="escaped" xml:lang="en" xml:base="http://weblog.dariushkabir.com/">
<![CDATA[<p><P align=justify>۱-تقریبا یک هفته میشه که روزنوشت رو آپدیت نکردم.تقریبا میشه گفت تمام وقتم سر پروژه مورد نظر گذروندم<BR>۲-از وبلاگ نویسان که خیری به ما نرسید تا بتونیم حرکتی به خودمون بدیم و یک کوه درست حسابی بریم.بالاخره امروز با دوست و همسایه قدیمی و وفادارم-بهراد- همچون سالهای قبل دست به یک کوه نوردی انتحاری 12 ساعته به همراه 2لیتر آب کردیم.ظاهرا قرار عواقب این کوهنوری مفید باشه!عکس های خوبی گرفتم که تو فتوبلاگم میذارم.<BR>3-بالاخره کاری که باید روزی انجام میشد رو انجام دادم.از وقتی شروع به ارائه خدمات وب کردم مشکل اصلی عدم ثبت قرارداد بود.اکنون جدا از داشتن یک قرار داد محکم و قرص به عنوان ادمین سرور ،سرور رو به طور کامل پشتیبانی میکنم .از هفته جاری علاوه بر خدمات هاستیگ ،ارائه نمایندگی نیز از طریق <A href="http://www.payegan.com">پایگان</A> داده میشه.<BR>بد نیست در مورد سرور هم توضیحی بدم چرا که عدده ای تنها به ارزون بودن توجه دارن و اصلا اطلاعی از سخت افزار یک سرور ندارن: <A href="http://www.ev1servers.net/english/xeon_series32.asp">سرور</A> مذکور Intel Dual Xeon 3.2 GHz با 4گیگ رم و 1000گیگ فضا و پهنای باندی برابر 300گیگ است. سرور روی اوری وان در آمریکا قرار گرفته و از هر نظر بهترینه. پس باز هم میگم بجنین!<BR>4-وقتی جایی رو پاتوق میکنیم و بساط عدسی خورون به همراه مورچه خانوم پهن میکینم باید دونست که اونجا فقط و فقط برای عدسی خوردن خوبه نه آش رشته!.علت هم اینه که هفته قبل من مسموم شدم(نفر سوم رو نمیدونم!) و این هفته درس عبرت نگرفتیم و مورچه خانم مسموم شد.<BR>5-مطلب بعدی گاه نوشت اگر حوصله ای باشه در باره پارتیه.البته نه از نوع مهمونی .به نظر شما برای نوشتن در مورد پارتی نیاز به گرفتن چه عکس هایی هست؟<BR>6-هادی ساعی باز هم طلا گرفت و باز هم قهرمان جهان شد.به نظرم چه خوبه امثال هادی ساعی که چهره قوی و مصمی داره در آینده نزدیک برای سوپر استار شدن در سینما و خوصصا فیلم های اکشن پرورش داده بشن.ضرر که نداره؟<BR>۷-پروژه مورد نظر به عقیده خودم با قدرت تموم شد.امیدورام بدرد بخوره<BR><STRONG>پیوست:</STRONG>&nbsp;میمیرم برات مچول!<BR></P></p>]]>

</content>
</entry>

</feed>